Sunday, May 31, 2009

Dad is gone for almost a year now ..all the nightmare are coming back ... just try 2 deal with it somehow...miss him so much ...
 

Tuesday, May 19, 2009

Saturday, May 16, 2009

really .. I am so damn busy these days ...

این روزها حسابی خودمو گرفتار کردم .. کلی اتفاق افتاده که نمیدونم کدومش رو بنویسم .. فقط بگم با همه این حرفها .... بعضی وقتها گرفتاری باعث میشه کمتر به ناراحتی ها فکر کنی

من از همون دیشب تصمیم گرفته بودم کمپر رو تمیز کنم که این دوباره تخمی نشه سر این قضیه ..دیگه تا طرفهای یازده صبح خوابیدم بعد پاشدم دستشویی ک...