Saturday, February 17, 2018

امروز از اول صبح سرحال پاشدم بعد که با پارتنرم کافی خوردیم بهم گفت هوا خوبه بزنیم بریم بیرون با کمپر من که گفتم من که نمیخوام برم چون اون جایی که اون میخواست بره من چند بار رفته بودم و کمی هم حوصله سر بر هست و اصلا ازش زیاد خوشم نمیاد بیشتر برای راه رفتنه و بس و اونم مثل بقیه هلندی ها به همین قانع هست...دیگه پاشد راه افتاد و جمع و جور کرد کمی هم دلم گرفت اما در عین حال حال هم کردم که این دو روز تنهام و تو خونه واسه خودم هر کاری بخوام می کنم یکی هم نیست بهم بگه چیکار کن چیکار نکن ..دلم برای تنها تو خونه موندنم یه طورهایی تنگ شده بود کمی هم خسته و بی حال بودم چون هفته شلوغی هم داشتم واسه همین وقتی جمع کرد بهم گفت بهت زنگ هم میزنم چند تا چیز هم با خودش برد منم سریع طرف های دوازده ظهر پیتزام رو با میگو هام بیرون آوردم تا کمی یخش باز بشه بعد هم بزارمشون تو فر تا بپزه و بخورمش...اینم سگش رو برد بیرون که کارش رو بکنه بعد هم راه افتاد بعد که رفت من بعد از خوردن پیتزام و چای نشستم به دیدن یکی دو تا فیلم ایرانی از ایران پراود در ضمن سایتی پیدا کردم که شبکه جام جم و کانال منو و تو رو هم تو اینترنت زنده نگاه کنم چون این سه ته لایت رو دیگه برده بود با خودش ... بی خیال .. بعد که پرده ها رو همه رو کشیدم نشستم به تمیز کردن موهای پام و بدنم و پشم و پیله رو زدم بعد ناخن های دست و پام رو لاک تازه زدم بعد هم موهام رو صاف کردم دیگه حسابی حال اومدم ... بعد همزمام که به تلویزیون و اینا میرسیدم دیگه اون خورشت فسنجون و مرغی که ناهید مدتها پیش بهم داده بود توی فریزر بود گذاشتم بیرون برنج هم گذاشتم و با پیاز واسه شام .. خیلی حال داد..دیگه این اکسترنال هارد درایوم رو بیرون آوردم یه سری فایل ها رو ریختم تو لپ تاپ قدیمی پارتنرم که دادش به من باهاش کار میکنم...کمی سرم با اونها گرم بود در ضمن رفتم تلگرام رو دانلود کردم تو همون لپ تاپ...خیلی حال داد چون اینبار شد..هیچی دیگه الان هم دارم کانال ها رو نگاه میکنم و نشستم به چای خوردنم...به ماما اینا دیگه زنگ نزدم چون میدونستم اون یا ناهید بفهمن این پارتنر من بدون من با کمپر رفته نگران و ناراحت میشن اما برای من زیاد مهم نیست راحت توی خونه لخت و بی سرخرمیگردم...باید واسه این یکی دو هفته رو هم بلاگ بنویسم که خیلی وقته ننوشتم ...این فردا عصر یا غروب برمیگرده چون دوشنبه اش باید بره سرکار....راستی امروز دیگه این ابروهام که حسابی خشک شده بود رنگش کمی یواش یواش کندمشون...حالا برای ترمیمش که برم بهش میگم چیکار کنه که خوشگل تر بشه اما از رنگش و طرحش راضی ام..مثل زمان همون موقع های مجردی ام شد که خیلی خوشگلن ..حالا وقتی کاشتمشون ببین چی میشه..جوون .. 

Friday, February 16, 2018

امروز پاشدم با دوچرخه ام زدم رفتم سمت استد کامر برای نقاشی این زنه اونجا بود گفت واسه ناهار بریم اون سمت میایی گفتم چرا که نه..راه افتادیم اونجا نون و ساندویچ و باتر هام و اینا بود با هم خوردیم اونجا معلم نقاشی یه رو هم دیدم من این زنه ایرانیه با دوچرخه که رد شد اما نیومد تو دیدمش .. امروز خلوت بود آشپز که مریض بود دیگه یکی دوساعتی اونجا بودیم منم یه ایده از نقاشی گرفتم و کلی ازاین زنه معلم نقاشیه سوال کردم بعد اومدیم سمت نقاشی استد کامر که اونجا طرح جدید زدم..البته اولش با نقاشی با آب یا اکرلیک بعد میخوام روغن کار کنم..اون سطحی رو که سفید مالیده بودم گذاشتم خشک بشه هفته دیگه حتما روش همون طرح رو کار میکنم با رنگ های نزدیک به همون عکس...این خانومه هم می اومد اشکالات منو میگرفت...اون طرح کار اولی ام رو با خودم آوردم خونه ..در ضمن عکس کارهام هم هست که بعادا میزارم اینجا..عکسهاش رو که قبلا گذاشتم تو اینستا خیلی لایک خورده بود...راستی یکی دوروز پیش بازتو تلگرام دختر خاله سیما دنبالم اومده بود که من با خاله سیما تو واتس اپ حرف زدم کلی مثل همیشه چس ناله میکرد کمی که باهاش حرف زدم آروم شد و سبک شد...خیلی دل پر داشت 

Thursday, February 15, 2018

من با این زنه میلکا بالاخره قرارمون این شد که این پنج شنبه پاشه بیاد اینور و من موهاش رو کراتینه کنم ..بقیه موادش رو هم میخواست بجای پول بده به من .. یک کم ازش خوشم نمیاد چون یه طورهایی پررویه یعنی خیلی پر توقع و دستور بده ست منم از این حرکت ها خوشم نمیاد اما خوب به من سعی میکنه کمک کنه برای پیداکردن کار واینا واسه همین فعلا نیگرش میدارم چون بهم هم قبلش گفته بود این مواد رو از برزیل به قیمت کم حدود سی یورو می خره میاره اینور و همین ها اینور خیلی گرونه فک کردم بد نیست ازش داشته باشم..نیومده میگه نون برنجی نداری اینو نداری اونو نداری مثل سگ هم داره کار میکنه پول درمیاره باز میگه کم میارم..خلاصه خوردنش که تموم شد پاشد با شامپوی مخصوص کراتین رفت بالا سرش رو شست ناهید شب قبلش میخواست کیسه پنج کیلوییه برنجی که برامون از آرنهم گرفته بیاره که گفتم باشه بعدا امروز سرم شلوغه بعد هم اینکه میخواستم پارتنرم پولش رو بده به من یا بفرسته به حساب ناهید لامصب هر کاری میکنم نمیتونم جمع کنم خیر سرم سپتامبر میخوام برم ایران یک یورو ندارم...بگذریم..اومد خشک کردم موادش خیلی غلیط بود چه بویی میداد پدر چش و چالم در اومد معلوم شد برادرش که هومو هم هست و پارتنر هلندی داره اینجا بوتاکس میزنه حالا یادم باشه برم سر وقتش واسه بوتاکس و میکروبیلیدینگ صورت..یس..دیگه کارش از دوازده ظهر تا طرف های پنج عصر که پارتنرم اومد طول کشید هم موهاش پر بو د وز البته قسمت ریشه هاش نه همه رو باید صاف میکردم و از این مشتری هایی هم هست که به راحتی راضی نمیشه و هی غر میزنه و هی ازت کار می کشه اما من اصلا چیزی نگفتم و هی سعی کردم لبخند بزنم اما خسته ام کرد حالا موقع رفتنش هی میگه همه مواد واسه ات زیاد و اون قسمت زیاد مونده رو برام برگردون فک کردم چه پتیاره اییه اینهمه کار کردم براش حالا داره دبه میکنه بهش گفتم گوش کن من بهت هیچ قولی نمیدم ممکنه اضافه بیاد ممکنه نیاد من موهام بلند تر ازتویه و پر از تویه در ضمن اگه میخوای برش دار ببر به من پول بده چون میگفت تا بخوام از برزیل بیارم طول میکشه و اینا و نگران بقیه کله اش بود..به من چه..دید نه من زیر بارنمیرم گفت باشه برش دار..بهش گفتم منم میخوام واسه خواهر و خواهر زاده ام ..این فقط مال سر منه نه مال کسی دیگه..زنیکه چه قالتاقه.. این کاری که من واسه این کردم تو سالن سیصد یورو پولشه در ضمن حداقل اگه نصفش رو هم بهم بده بد نیست ها ..همه فن حریفه اما خوبه اتفاقا سرو کله زدن با اینا رو دوست دارم چون حریف من نمیشن ..دیگه کمی با پارتنرم فک زد و بعد رفت ..شام خوردیم اما خسته ام کرده بود 

Wednesday, February 14, 2018

واسه سه شنبه نرفتم مارکت...هوا سرده و تخمیه و دونه های یخ اول صبح ضد حاله .. برای چهارشنبه من اولش که راه افتادم برای واندلین داخ این گه ها سر راه که داشتم میرفتم بهم زنه زنگ زد گفت دیر کردی ما راه افتادیم..من هم اولش ناراحت شدم بعد فک کردم به درک...دیگه رفتم یه سر سمت شهر یه دفتر هواپیمایی سر زدم بعد کمی هم این ور اونور گشتم و نامه ام رو که برای تمدید کارت اقامت توی هلند باید فرمش رو پر میکردم و به کمک پارتنرم که باید یه قسمت فرم رو از سرکارش برای حقوق و اینا مهر و امضا میزدن برامون برام آورد بعد همه چی روگذاشتم تو پاکت وآماده پست شد فرستادم رفت بعد دیگه کمی اینور اونور گشتم و کمی خرت و پرت خریدم برگشتم سمت خونه..شبش ناهید بهم واتس اپ کرد که میخوای من ببرمت برای چکاپ سینه ات گفتم نه نمیخواد و خلاصه هرچی اصرار کرد گفتم من خودم میرم..صبح راه افتادم من بجز کافی صبح ها زیاد چیزی نمیخورم از وقتی هم که علی مشکل قند پیدا کرده هی سعی میکنم با چایی ام کمتر قند بخورم .. خلاصه رسیدم اونجا لخت شدم از قسمت بالاتنه این سینه هامو گذاشتن لای این دستگاه هی سفت فشار دادن از دو طرف طولی و عرضی خیلی درد داشت خدارو شکر هر دو سال یکبار بیشتر نیست که هی داد میزدم..بعد مثل اینکه فشارم افتاد چون یادم نمیاد کی پرت شدم زمین که سرم رو کمی بعد مدتی بلند کردم دیدم چند نفر بالاسرم هستن همه هم ترسیده بودن این هلندی ها ترسو هم هستن ریده بودن به خودشون..گفتم قندم افتاده ..خلاصه سریع بهم آب  قند بده و اینا...زنه گفت دفعه دیگه بهمون بگو ممکنه فشارت بیفته درضمن شکم خالی نباش یه چیزی بخور قبل از اومدن به اینجا به همراه دو تا مسکن قوی که درد نکشی و اذیت نشی..اینا رو به ناهید نمیگم چون بعدا بهم غر میزنه که چرا نگفتی من بیام دنبالت برگشتم به خونه اما این پای سمت چپم سمت قلم پام درد میکنه نمیدونم چرا... 

Monday, February 12, 2018

واسه ویکند کار خاصی نکردم خسته بودم و دلم میخواست بشینم توی خونه هوای سرد بیرون هم بخصوص جمعه ای استخوانهام رو به درد آورده بود...بیشتردرس خوندم استراحت کردم..حالش رو بردم .. شنبه اش این میخواست بزنه بیرون که من خسته بودم واسه یکشنبه من خواستم بریم با هم بیرون که نیومد..این بود ویکند تنبلانه ما..دوشنبه هم تعطیلم و کلاس و کتابخونه ندارم ماما با علی ایناست...چون رضا پسرش باز تو مدرسه دعوا اینا کرده بود که زنگ زدن به علی گفتم رضا باز سرو صدا کرده اون هم همون سه شنبه ای بهمون اینا رو گفت که درگیر بوده رضا باهاشون..این چند وقت هم ماما میخواست همه اش پیش علی باشه..دوشنبه رو هم استراحت کردم .....ابروهام تیره تیره ست و هنوز شله سعی میکنم بهشون دست نزدم اما چون تیره ست هی خط چشم میکشم ک این هی نگه اینا چیه یکی دوبار پرسید منم بهش گفتم مکاپ جدیدمه..فعلا ۱۳۰ تا پیاده شده بودم و قرار بود پنجاه تا دیگه برای ترمیمش بدم والله حساب کردم تو سایت ها هم دیدم تو تهران هم همین بود .. این یکی هاشوریه یعنی خط خط هم داره توش ...... کمی درد داشت اما مهم نیست از اون قبلیه دردش بیشتر نبود چون من یه بار خیلی خیلی سال  پیش تو سیدنی داخلش رو دادم با تاتو پر کردن خط چشم هم کشید برام یه آسیاییه بود ... کارش بد نبود خوب دوام آورد اما پدرم در اومد ازدردش ... 

Friday, February 09, 2018

تاتو ومیکروپگمنتیشن ابروهای من

من طبق قراری که با این زنه توفه ی س بوک برای میکروپگمنتیشن ابروهام گذاشته بودم و چون می دونستم جمعه ای باید برم اون سمت پنج شنبه کار خاصی نکردم خوب خوابیدم بعد که کمی دیرتر پاشدم بعد کافی و اینا به خونه حسابی رسیدم که تمیز باشه بعد دیگه برای جمعه من راه افتادم سمت آرنهم که تا ساعت دوازده تو همون آدرسی که این زنه داده بود برم درضمن کلی هم بخودم رسیده بودم و هم اینکه کلی قبلا چونه باهاش سر قیمتش زده بودم ..با خودم فک کردم اینکار رو قبل از اینکه برم ایران بکنم بهتره سگ دوویش اینور باشه برام بهتره تا تو تهران ..چون برای ایران کار سگ دوویی زیاد دارم و اگه اینکار رو اینجا بکنم کمی جلوترم ..بعدش هم مواد اینور بهتره برای رنگ ابرو و اینا و شاید دوامش هم بهتر باشه ..بهش تکس دادم که رسیدم گفت مگه قرارمون شنبه نبود خون پاشید تو صورتم گفتم یعنی چی مگه ما امروز قرارنداشتیم با هم..حالا تو اون سرما با چه بدبختی خودمو رسوندم اینجا اینم نمیخواد بیاد..خلاصه بهش گفتم نه ما قرار داشتیم کمی من و من کرد بعد گفت من الان راه می افتم ..تو روحت چند ساعت باید تو سرما باشم...بعد دیگه مرتب بهش زنگ میزدم یا اون تماس میگرفت در عرض دو ساعت تمام من منتظر این بودم عجوزه خانم..دیگه این اواخر رفتم سمت شاپینگ سنتر اینور یه همبرگر خوردم که هم برم دستشویی اش هم گرمم باشه داخل..که همبرگر مزخرفی بود اما به درک..خلاصه بالاخره رسید دوستش هم نبود و خونه شون رو داشتن چه میدونم کاغذ دیواری یا رنگکاری میکردن که یه پسره جوان هم توش بود..دیگه با دخترش اومد نشستیم با هم و روی ابروهام کار کرد که باید در عرض یک ماه و نیم دیگه برای ترمیمش برم .. خدا کنه خوب بشه باید خیلی مراقب باشم..اما خیلی خسته شدم  

Wednesday, February 07, 2018

واسه چهارشنبه من واندلین داخم بود که با زنهای هلندی راه افتادم صبحش من با دوچرخه رفتم سمت استد کامر از اونجا راه افتادیم با هم پیاده و اینا حساب که کردن دیدیم نزدیک نه کیلومتر راه رفته بودیم من یادم باشه دفعه دیگه دوربینم رو بیارم با خودم از اطراف عکس بگیرم...دیگه خسته شده بودم اما خیلی حال داد روزهام رو پر کردم با کارهای مفید و خوب که بقول دکتر هلاکویی با اینکار زندگیتون رو پر میکنید که به کارهای بد فکر نکنید یا دپرس نشید...خلاصه که من مرتب دارم برنامه هاشون رو گوش میدم و خوب حالم بهتر شده در ضمن دنبال  بلیط ایرانم که هی میرم چک کنم امروز رفتم از شهر از چند جا پرسیدم برای اون جا که خلاصه ببینم چقدر میشه و اینا...پرینت کردن برام ببینم چی میشه حالا

امروز از اول صبح سرحال پاشدم بعد که با پارتنرم کافی خوردیم بهم گفت هوا خوبه بزنیم بریم بیرون با کمپر من که گفتم من که نمیخوام برم چون اون ج...