Sunday, September 08, 2019

دوشنبه کارم که تموم شد رفتم سمت خونه۔۔۔بعد که یه چیزی خوردم رفتم خمنته ۔۔همخونه من جایی که تو المان بوده با یه زنه اشنا شده این مدت و هی باهم رفتن بیرون۔۔۔به تخمم۔۔۔برام هیچ چی مهم نیس۔۔۔دوستش ندارم پس بی خیال۔۔۔ تو این مدت هم با دختراش قرار مدار گذاشته که با هم یه دفعه برن بیرون۔۔۔درک۔۔۔زندگی تو هاستل رو عشقه۔۔۔بگذریم بعد کارم رفتم سمت خونه ماما واسه شام۔۔۔دوچرخه رو گذاشتم از یرپن داخل حیاطش۔۔۔سرد شد هوا۔۔۔صبح ها حسش میکنم۔دیگه سه شنبه پنج و نیم پاشدم تا شش اومدم بیرون۔۔ماما در رو باز کرد متظورم در پشتی هستبا کمک به ماما قفلش کردیم بعد تا هفت رسیدم هنگلو۔۔۔شروع کردم هشت ونیم تموم شد۔۔۔دیگه زنها هم اومده بودن از این داخ اکتیویتیت واسه عقب مونده هاس۔۔۔و فعالیت های دیگه۔۔۔بعد اومدم خونه کمی یه چیزی خوردم خوابم برد بعد پاشدم سما خمنته برای کار۔۔۔چهارشنبه استراحت کردم اما پنج شنبه هوا هم تخمی بود رفتم سمت زلهم سی یورو کارت خریدم که جنیفر هر چی بخوادواسه خودش یا بچه بخره گلدون هم داشت خریدم راستی این هفته کارت کیانو اومد دستمون۔۔۔۔اینجا رسمه هر خانواده ای که بچه دار میشن کارت برای دوستان و اقوام میفرستن تا اطلاع بدن۔۔۔دوس دارم این رسمشون رو۔۔۔پنج شنبه بعد کارم باز رفتم سمت خونه ماما۔۔۔جمعه زود زود باز هنگلو بودم۔۔۔دیگه اونجا رو دستم اومده۔۔۔هی نباید بگردم۔۔۔برای جمعه شب حمام کردم صورتم رو درمابریژن کردم۔۔۔شنبه صبح دیک شوهر خواهر همخونه ام اومده بود در خونه رو درست کنه۔۔۔کلی با همخونه ام مشغول بودن قهوه مون تموم شده بود من بالا موهام رو صاف کردم بعدش سی ریال و قهوه ای که قایم کرده بودم درست کردم رفتم بالا خوردم بعد این رفت کمی خرید کرد نون و تخم مرغو قهوه خرید۔۔دیگه بعدش ناهار من تخم مرغ سرخ کردم با دبک و همخونه ام خوردیم اونها شروع کردن به ادامه کار۔۔۔برای شب دیگه دیک رفت تا سری بعد بیاد صد و پنجاه یورو کار سیاه کرد ناکس۔۔۔دیگه واسه شام من کمی سیب زمینی اب پز خوردم و چند تا بال سرخ شده۔۔۔اینم که هی مشروب میخورد رفت کپید۔۔۔بعد پاشدم بلاگ بنویسم این لپ تاپم اذیت میکنه۔۔۔نشستم برنامه هایی که ندیدم دوباره زدم تو تلویزیون تا دبروقت نگاه کردم بعد دیگه صورتم رو درمارولر کردم۔۔این کرمی که بعد سرم میزنم عالیه۔۔۔خیلی خوب بود تمام گردن و بالای سینه ام رو هم درمارولر زدم۔۔حال داد۔۔برای یکشنبه پاشدم صبحونه خوردم۔۔۔شیرم تموم شد باید بعدا بخرم۔۔۔واسه ناهار کربه ناره سرخ کردم همخونه ام که کمی پشمهای جیمی رو زد بردش حمام۔۔جوجو داره خوب۔۔۔بعد خودش رفت۔۔۔کمی با مینا زن سابق علی حرف زدم غذا خوردیم بعد ناهید و الی هم که از ترکیه برگشتن امروز شهریار و ساناز رفته بودن دنبالشون۔۔من دیروز میخواستم برم دیدن کیانو اما از جمعه برده بودنش بیمارستان کمی رنگ و روش زرد شده بود۔۔امروز یعنی یکشنبه اوردنش فک کردم اول برم اما جنیفر گفت خسته ایم و الان کارداریم و ال و بل گفتم ن وسط هفته نمیتونم بیام شنبه دیگه میام۔۔۔هلندی ها راحتن۔۔,با کسی رودرواستی ندارن۔۔۔هر حسی دارن راحت میگن۔۔۔تغروب هم من هی چرت زدم ایپ عن اقا هم نشسته بود پای تلویزیون۔۔همه اش ذز من ایراد میگیره اما خودش هر گهی میخواد میخوره۔۔سگ نجس۔۔۔بگذریم فردا بعد کارم میرم پیش ماما۔۔۔سه شنبه شب هم۔۔الکی به این گفتم ماما مریض حاله که شک نکنه۔۔۔هنوز نگفتم میخوام نوامبربرم ایران۔۔۔به موقعش میگم۔ این هفته که میاد سرم شلوغه۔


Sunday, September 01, 2019

این هفته هم دوشنبه اش دوساعت پیش اس ییه بودم کارم که تموم شد رفتم سمت الدی چند تا کروسانت واسه خودم گرفتم ۔۔۔بعد دیگه رفتم سمت خونه۔۔۔این هفته دیگه باید واسه روز سه شنبه و جمعه صبح زود باید دوساعت اضافه کار کنم جایی۔۔۔هفته پیش از این زنه کلید گرفتم ۔۔۔شب های دوشنبه می مونم خونه ماما چون نمیخوام همخونه خسیس و حسابگر من هی بگه پول درمیاری اینو بده اونو بخر۔۔۔خلاصه صداش رو درنمیارم و سعی میکنم تا میتونم پول برای سفر به ایران در بیارم۔۔۔بعد هم سرکار خمنته۔۔۔سه شنبهبرای اخرین بار رفتم سمت خونه خرالد بعد برگشتم سمت خونه برای رفتنی سمت کار خمنه سر راه نزدیک بودم برم زیر این تریلی ها۔۔۔اشتباه از من بود با سرعت می اومد نیاید از جاده بزرگ میرفتم۔۔۔مرگ رو با چشمهای خودم دیدم۔۔۔اگه سر ماشین به اون گنده گی و سنگینی که با اون سرعت نزدیک بود از روی من رد بشه و لهم کنه۔۔۔کج نکرده بود تابحال هفتاد کفن پوسونده بودم۔۔۔۔تروماش تا چند روز باهام بود۔۔۔خدا۔۔۔خیلی ترسیدم بعدش اما سعی میکنم زیاد بهش فکر نکتم۔۔۔چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه هم به همین وضع گذشت ۔۔۔جمعه ای با این زنه مری که مرخصی گرفته برای سه هفته و من بجاش کار میکنم نزدیک سوپر مارکت کوپ دودخم قرار گذاشتیم و من کلید گرفتم ازش ۔۔۔برگشتم سمت خونه۔۔هفته دیگه باید برای سه هفته دو بار در هفته و هر بار دو ساعت اونجا کار کنم۔۔۔پولش بد نیس ۔۔۔بگذریم این همخونه عن من شنبه برگشت۔۔راحت بودم ها۔۔۔روز یکشنبه کیسه اب جنیفر همسر برادرم میلادپاره شد و تو همون خونه فارغ شد۔۔۔ماما هم با مادر جنیفر اون جا بودن۔۔۔کسی کمکی اومده بود و میلاد خودش دم دمای بیرون اومدن از شونه هاش کشیده بود بیرون۔۔۔عزیزمه۔۔۔ای جان اسم هلندیش کیانو و اسم ایرانی اش عظیم یا همون اسم پدرمه۔۔۔ جونم ۔۔۔عزیز دلمی تو پسر۔۔۔۔





Sunday, August 25, 2019

امروز نمیخواستم زود پاشم..اما گشنگی اول صبح ها نمیزاره بخوابم..پاشدم..یه اپلیکیشن برای رادیوهای دنیا دانلود کردم تو تلفنم که اسمش رادیو گاردنه با ساتلایت رادیوهای دنیا رو میگیره چند تا هم از ایران بود اما همه اش موزیکه و زیاد حرف نمیزنن...بد نیست اما خیلی عالی هم نیست.....بگذریم پاشدم کافی خوردم نشستم به کارهام..خونه رو به میل خودم مرتب میکنم بهم میریزم چقدر زندگی بدون غرغرهای این مرتیکه با سگ بی ریخت و شپشوش..خوبه..تو اینستا دیدم نون میشه پخت واسه همین این آرد گندمی که خیلی وقت پیش از ایا آسیاب ها گرفته بودم با سبوس هست پاشدم درستش کردم خمیرش رو بعد کمی که گذاشتم بمونه تا خودش رو بگیره بادمجون ها رو که سه شنبه ای از مارکت گرفته بودم پوست کندم سرخ کردم گذاشتم کنار...دیگه بعدش رفتم سراغ نارگیل جوانه اونم با بدبختی شکستم این دستگاهی که همخونه من داشت کارم رو همیشه راحت میکرد اما تیغ دستگاهش نبود خلاصه سریع آبش رو گرفتم ریختم توی ظرف جدا بعد گوشت هاش رو کندم .. کمی بعد دیگه پاشدم موهام رو اتو کردم یادم رفت بگم دیروز که سرم رو شستم با شامپوی مخصوص کراتین بود...دیگه یه مقدار هم روغن آرگان بهش زدم خیلی باحال شد...دیگه نون ها که حاظر شد کمی خوردم ازش ..بد نشد عکسش رو حالا میزارم اینجا بعدا تو فه یس بوک و اینستا هم گذاشتم و یه سری تو فه ی س بوک روشش رو پرسیدن ازم که براشون نوشتم . بعد دیگه بقیه نون ها رو گذاشتم لای پارچه و تو یخچاله...بعد کمی تخم مرغ با گوجه خوردم سالاد هم درست کرده بودم برای شامم که توش گردو و مغز تخمه و مغز فندق خیس خورده ریختم...در ضمن این سی ری اال رو که از یومبو چهارشنبه ای خریده بودم ریختم توی أب نارگیل که حسابی خیس بخوره گذاشتم تو یخچال..برای صبحانه این هفته ای که میخواد بخورم باید به بدنم برسم و حسابی بهش حال بدم چون برای آذر که میرم ایران هم باید زیاد خرج غذام نکنم هم سگ دو زیاد دارم هم جراحی زیاده پس بهتره کمی به بدنم این مدت برسم قبلش .. دیگه برای شام هم بادمجون ها رو نصفش رو گذاشته بودم فریزر تو طبقه خودم با کوس کوس پخته ام با سالاد و لیموی تازه قاچ شده خوردم اما تمام سالاد رو نتونستم بخورم گذاشتم بقیه اش رو برای فردا شبم..امروز ناهید اینا با ماما میرفتن خونه الناز..چون الناز بزودی میره ترکیه برای جراحی بینی اش...میخواست مامان رو هم ببینه...به علی واتس اپ زنگ زدم خوب بود طبق معمول خواب بود..از دست این مرد...دیگه کمی حرف زدیم و خدا حافظی کردم..میدونم این وضعیت آرامش من همیشگی نیس و عن آقا که هفته دیگه با سگ نحسش برمیگرده باز زر زر ها..استرس های من شروع میشه..چقدر دوست داشتم پولی داشتم میرفتم آمستردام یه خونه واسه خودم میگرفتم راحت میشدم اما این توانایی رو ندارم...نمیدونم تا کی باید این وضع رو تحمل کنم...اما بی خیالش...بهش الان فکر نمیکنم..دم رو غنیمته .. تا هفته دیگه...بی خیالش دختر..چای ام رو زدم..دیروز صورتم رو بعد حمام درمابریژن کردم امشب هم درمارولر زدم..خیالم راحت شد دو تا دیگه دیروز خریدم از آلمان..باهاش هرزگاهی واتس اپ میکنم که نگه محلش نگذاشتم...مثلا میپرسم الان کجایی یا جیمی چطوره..و اینا..از تمام جاهایی که میگه میفهمم باهاش که نرفتم همچین زیاد ازدست ندادم بقول معروف..تمام اون جاها رو قبلا باهم رفتیم واسه همین برای من زیاد تازه گی نداره...من دوست دارم جاهایی که نرفتم رو برم . نه همه اش مثلا آلمان و دهات های اطرافش رو اونم تو جای کمپر که یه مشت پیر پاتیل همیشه هستن..حوصله سر بره..درست مثل خود همخونه من..از دست چرت و پرت هاش هم راحتم...خدارو شکر...فردا هوا خیلی گرمه منم صورتم رو درمارولر کردم باید خیلی مراقب آفتاب باشم.. این همکار من رامونا که رفت برای تعطیلاتش سمت آلانیا ترکیه اولش گفت تو یکساعت اضافه اینجا جای من کار کن دو ساعت هم اضافه خمنته بزرگه خلاصه با دوساعت خودم فکر کردم پنج ساعت برای پنج روز برای سه هفته پولش خوب میشه..اما این عن خانم مارخو بهم گفت همون یکساعت هر روز اضافه رو بیا بقیه اش رو دیگه بی خیال ما کسی دیگه رو پیدا میکنیم...من اولش ناراحت شدم چون پولش خوب بیشتر بود واسه ام اما درک دیگه با اون عنتر نمیشه بحث کرد..گفتم باشه...دیروز یه ای میل دادم به کار دومم و ازشون برای کار بیشتر درخواست دادم چون این چند تا کار که الان حدود سه ماهی هست من بجای کسی دیگه که رفته تعطیلات سه ماه دارم کار میکنم داره تموم میشه..خلاصه ببینم چی میشه دیگه برای تهران و جراحی هام پول لازمه..تو این مدت کلی تو اینسا دنبال جراح و کاشت ابرو و کوفت و زهر مار هستم و هی باهاشون در تماسم قیمت میگیرم و آدرس هاشون رو تو دفتر قرمزه مینویسم که تهران که رسیدم شاید نتونم این تلفن رو استفاده کنم باید شماره ها روداشته باشم که بتونم باهاشون تماس بگیرم همه بستگی به پولم هم داره که تابحال هشت هزار تا شده تا ده تا بشه که عالیه چون بیشتر ازده تا نمیتونم ببرم تهران..به امید اینکه بتونم و همه کارهام درست پیش بره..استرس میگیرم هر وقت یادم میاد که باید برم هاستل امسال اما راه دیگه ای نیست نمیخوام برم پیش فامیل از اون خونه هم خبری دیگه نیست...چون خیلی از دستشون اذیت شدم دیگه نمیخوام برم اون سمت همینطور اونها دیگه با همون قیمت هم نمیخوان لابد چند برابر کردن قیمتشون رو برای هر هفته ..ببینم چی میشه

Saturday, August 24, 2019

این هفته هم بایستی دو ساعت اکسترا تو خمنته برونخورست کارمیکردم۔خدا کنه این همخونه عن من زودتر بره گمشه مسافرت کمی راحت شم۔۔۔این روزها زیاد واسه خونه خرید نمیکنه و معلومه کونش بدجور سوخته باهاش نمیرم سفر۔۔۔اعصابم راحت تره۔۔۔مثل هرسال نباید رفتارهای تخمی اش رو بیرون از خونه تحمل کنم۔۔۔بگذریم۔۔۔واسه سه شنبه که میخواست گورش رو گم کنه منم تازه از خونه کارین برگشته بودم که هب سفارش تمیز کردن خراب شده اش رو کرد۔۔۔باغچه هم پر علف بود که هی زر زر میکرد باید تمیز بشه۔۔۔منم واسه اینکه زودتر گورش رو گم کنه گفتم من تمیز میکنم ت برو۔۔۔۔کثافت خر۔۔اونم افتاد گردنم۔۔۔دیگه رفت راحت شدم۔تمام هفته یا به باغچه رسیدم یا کار کردم۔۔۔البته ویکند ها صورتم رو میکرودرمابریژن میکنم شب بعدش میکرونیدلینگ میکنم ماسک میزارم۔۔۔پوستم خیلی خوب شده۔۔۔شنبه صبح دیدم ناهید واتس اپ کرده راستش این ویکند دلم میخواست برم پیش ماما بمونم اما ماما میره با ناهید اینا واسه یکشنبه خونه الناز چون هفته دیگه الی باید با ناهید برن ترکیه دماغشرو عمل کنه۔۔۔یکی دیگه از دماغ فابریکهای فامیل کم شد۔۔بگذریم۔۔۔ناهید گفتتو واتس اپ چیکار میکنی امروز ۔۔راستش منم کف بودم گفتم کاری ندارم۔۔دیگه هیچ چی اومد دنبالم با هم رفتیم بوخولت ۔۔۔کلی از دی ام دو تا درما رولر خریدمویتامیپهای پوست۔۔ناهید هم کمی خرید کرد بعد با هم رفتیم یه چیزی خوردیم بعد یه بستنی دبش و کلی حرف زدیم اومدیم سمت هلنددودخم که سرم صورت بخره که اونم بسته بود این روزها شهریار خایه هاش باد کرده و حسودی میکنه اخم کردن چون ناهید میره با الی ترکیه ۔۔۔زیاد راضی نبس۔۔همه جا باید بودنش رو نشون بده۔۔۔دیگه داروخونه هم بسته بود ماما سر راه بودیم زنگ زد به ناهید دیگه بعدش رفتیم خونه ماما کمی نشستیم بعد دیگه منو رسوند خونه و خودش رفت۔۔۔روز خوبی با هم داشتیم۔۔۔فرداش هو با شهریارو ماما و ساناز اینا  رفته بودن بیرون شام بخورن البته بهمن و الناز هم بودن۔۔۔ من همکارم هفته  ای که داره میاد داره سه هفته میره مسافرت ترکیه واسه همین هر روز یه ساعت بیشتر کارمیکنم۔۔۔البته فقط واسه سه هفته۔۔۔ببینم چی میشه

Sunday, August 18, 2019


این هفته هم علاوه بر ساعات کاری خودم باز هر غروب دو ساعت بایستی اضافه کار میکردم....پولش خوبه...واسه همین دوست دارم برای دوماهی که تو ایرانم پول حسابی برای جراحی هام داشته باشم....برای سه شنبه باید میرفتم سمت خونه جرالد بقول هلندی ها خرالد...دوچرخه ام رو مثل  همیشه گذاشتم دم در و از  پنجره داخل اشپزخونه اش میتونستم گاهی ببینمش ۔۔۔مشغول کار بودم دیدم دوچرخه ام نیست منو میگی یه لحظه حس کردم باز ماشینم رو تو سیدنی دزدیدن..دقیقا همون حس بود...کلی با نگرانی همه جا رو نگاه کردم دیگه کلی که ناامید شده بودم دیدم خرالد بهم گفت هوا فکر کردم الان بارونی میشه دوچرخه ات رو گذاشتم داخل گاراژ یا انبار بیرون خونه اش...ازحرصم نزدیک بوداون فک بالای هشتاد ساله اش رو پیاده کنم مرتیکه خر..دیگه هیچ چی...دید حالم خوش نیست بهم گفت بزار قهوه درست کنم با هم بخوریم...خلاصه نشستیم کافی رو خوردیم و بعد هم کارم تموم شد رفتم که برم سمت خونه ماما که اون هم بیرون رفته بود دیکه برگشتم سمت خونه خودم...خدا رو شکر همخونه منم نیست..هنوز نیومده۔۔۔حال میده خونه تنهایی..تمام هفته رو هم کار کردم برای شنبه شانزدهم اگوست از قبلش با ناهید قرار داشتم برم اون سمت برای کراتین موهام که خیلی وضعش خراب بودن نمیخواستم تو خونه خودم اینکار رو انجام بدم چون هر لخظه ممکن بود این عن آقا برگرده و کار من رو ببینه و هی غر غر کنه ...بگذریم یه چیزی اونجا خوردیم رفتیم تو حیاط با ناهید و اون مشغول شد۔۔۔.  بعد دیگه موهام رو با کراتین صاف کردم کمی هم بارونی شده بود باز هوا که من یه مشما کشیدم روی سرم چون موهام نبایست خیس میشد اونم واسه چهل و هشت ساعت ...روش هم شال مشکی بافتنی ام رو,کشیدم  که کمتر خیس بخوره و اومدم سمت خونه خودم...ساعت ک بعد از ظهربه بعد عن اقا تشریف فرما شدن۔۔۔ تا یکشنبه که همه اش باهام سرسنگین بود همون شنبه شب رفته بود پارتی هرساله فلسویکی ها وقتی با هم بودیم دو سه بار با هم رفتیم سری های بعد من نرفتم چون برام برنامه شون زیاد جالب نیس۔۔۔طرف های صبح یکشنبه اومد از پارتی ۔۔۔با دوچرخهرفته بود هوا هم بعدش بارونی بود۔۔۔داره باز با الکل خودشو به کشتن میده۔۔۔درک۔۔۔ امیدوارم باز بره۔۔۔اصلا تحمل رفتارهاش رو این روزها ندارم۔

Sunday, August 11, 2019

از دوشنبه تا جمعه این هفته من دو ساعت خمنته ورف که بودم دو ساعت هم برای تعطیلات همکاران بجاشون کار میکردم پولش خوبه خیالم راحته که کمی داره پول جمع میشه واسه مسافرتم به ایران..خدا رو شکر اما این عن آقا اخلاقش تخمیه و هی اذیت میکنه چون باهاش نمیخوام برم مسافرت هی رو اعصابمه..اما مهم نیست..خسته ام این روزها دیگه غذا خوردنمون رو هم جدا کردیم..این واسه خودشه..منم واسه خودم..به درک..من فقط فقط دارم به هدف های خودم فکر میکنم و نمیخوام هیچ چی برنامه هام رو عوض کنه...ببینم چی میشه

Sunday, August 04, 2019

از دوشنبه من خرکاریم شروع شد... دوساعت صبح ...باضافه دوساعت خمنته ورف وبعدش دو ساعت دیگه خمنته برونخورست...پولش خوبه واسه همین همه سختی هاش رو معمولا قبول میکنم اینمدت بعد کار میرسیدم خونه ومثل مرده میافتادم روی مبل وخستگی درمیکردم علیرغم قیافه گرفتن این عن اقا....همخونه ام....

دوشنبه کارم که تموم شد رفتم سمت خونه۔۔۔بعد که یه چیزی خوردم رفتم خمنته ۔۔همخونه من جایی که تو المان بوده با یه زنه اشنا شده این مدت و هی ب...