Wednesday, August 09, 2017

دیروز بالاخره رسیدم سمت دیژون اینجا خردلش خیلی معروفه .. یعنی از روی اسمش حدس زدم .. حمام و توالت و ظرف شویی و جا واسه شستن لباس با دست و همه و همه رو داره..بعد که پول رو دادیم بهمون گفتن وای فای هم هست که خوب شد تمام مدت من داشتم عکس آپلود میکردم تمام شب بعد که پارتنرم رفت بخوابه .. دیگه هیچ چی این یه شیشه شراب سفید خرید منم بستنی گرفتم اومدیم شلوغه ما داخل نرفتیم ..اما خیلی جاش قشنگه...خیلی  دوست دارم شهر رو بگردم ...پارتنرم سرحال بوید چند تا همبرگر برای من و خودش با قارچ سرخ کرد و با هم با مایونز خوردیم .. شب هم رفت بخوابه من نشستم به کارهام رسیدن..در ضمن توی طول روز هم به ماما واتس اپ کردم دیدم جواب نمیده به ناهید واتس اپ کردم فهمیدم که همه شون خونه الی و بهمن هستن چون فردا برای دو هفته ای میرن سمت ترکیه برای مسافرت و تعطیلاتشون..بچه های علی هم باید باز برن یه مرکزی که فقط ویکند ها میتونن پیش علی یا مینا باشن باز درگیر اون ها شدن همه ..خیلی حالشون بد بود نمیخواستن بهم بگن اما بعد بهم گفتن من هم حالم بد شد...طفلکی ها.. الی با من هم حرف زد گفت اذیتت نمیکنه که ؟ گفتم اذیت کنه اذیت میشه ...گفت خوب میکنی..همین کار رو بکن خاله ..خلاصه خوبه که می دونن این چه گهیه ..فردا بزارم برم دیگه هیچ کسی نمیتونه  از فامیل هام بهم بگه چرا ولش کردی..الی کمی هم با پارتنرم حرف زد .. دیگه به علی هم واتس اپ کردم اما موضوع بچه ها رو به روش نیاوردم ..خیلی درگیر بود نمیشد زیاد باهاش حرف زد ...کمی گپ زدیم و بعد هم خداحافظی کردم باهاش...برادر بیچاره من ..

No comments: