Tuesday, July 25, 2017

Oirschot Camper place

امسال تابستون من خیلی استرس اینو دارم که هی با این دعوام بشه یا نه و این حرف ها .. مرتب بهش یاد آوری میکردم که یادت باشه درست رفتار کنی ها من حوصله این حرف هات رو ندارم .. از  صبح که پاشدیم البته نه خیلی زود همه اش یا داشتم تمیز میکردم یا مرتب یا جمع..خسته ام.. خیلی خسته ام ..اما میدونم بعدا که راه افتادیم دیگه تو کمپر استراحت هام رو می کنم...هوا هم که هی گوه بود یا بارون می اومد یا همه اش ابری بود کلی هم که من حوله ها و دستمال و لباس ها رو هی میشستم هی یه سری اش رو انداختم تو خشک کن اما اون سری رو که پهنشون کردم روی بند مخصوص هی باید یا میاوردم داخل یا می بردم بیرون..دخلمون رو این هوای تخمی دیگه داشت در میاورد..این روزهای آخر هم همه ملافه ها و روی تشک ها و کاورهای لحاف ها رو همه و همه رو شستم و تمیزشون کردم...ما  پیش هم قرار گذاشتیم خیلی بقول معروف تو روان هم نریم و اعصاب هم رو خورد نکنیم ..خدا کنه همینطور بمونه که اصلا دیگه اعصاب و حوصله تحمل مزخرفاتش رو ندارم...طرف های ساعت پنج و نیم راه افتادیم بالاخره با کمپر..شاید میشد زودتر رفت اما من منتظر این بودم که ماشین لباس شویی ام تموم بشه بعد ..پارتنرم تو این حین رفت سوخت واسه کمپر رو زد برگشت دیگه کارمون تموم شد و راه افتادیم...زیاد دور نمیشد رفت باید توی هلند می موندیم چون بعدش واسه فرداش میتونستیم بریم بیشتر سمت بلژیک و بعد هم فرانسه...رسیدیم سمت همین  جایی که تو تایتل اسمش رو نوشتم طرف های هفت و پنجاه و یک دقیقه شب.. عکس هم میزارم حالا ما قبلا اینجا اومدیم..اینترنت نداشتم البته سعی کردم وای فای رو باهاش کانکت بشم اما باز بی خیالش شدم ..شب اینجا می مونیم و فردا باز راه می افتیم یه سمت دیگه    

No comments: