Tuesday, June 27, 2017

 خوب دوشنبه که صبحش رفتم ای برخن بعد هم پیش ماما نٰاهید هم برگه آزمایش خونم رو که برام بعدش آورد با ماما رفتیم بیمارستان دودخم انجام دادیم .. دیگه کلی هم گشتیم رفتیم سمت فروشگاه ترکه کمی ماما خرید کرد برای من هم خرما خرید چند تا انجیر و هم اینکه بامیه...شیرینی اش رو ..و بعد هم کلاس زبانم رو رفتم این هفته مامان تنها بود و میلاد و جنیفر خونه پدر مادر جنیفر بودن با سگشون دیزل...خلاصه واسه سه شنبه هم رفتیم مارکت..من اینبار دیگه سریع رفتم کادوی جنیفر رو که سی ام همین ماه تولدشه گرفتم و با خودم آوردم تو ساکم دیگه با ماما کلیر گشتیم و بعد هم رفتیم سوپر مارکت ها رو دیدیم و برگشتیم خونه ناهید و شهریار هم یه جعبه آلبالو و یه جعبه هم برای ناهید اینا گرفته بود و برامون آوردن بعد کمی نشستن و بعد هم پاشدن رفتن...کمی با ماما خوردیم از آلبالو ها چند تا هم برای علی و میلاد و جنیفر نگر داشت بعد بقیه رو هم مربا کرد که یه شیشه هم بهم داد...بعد من رفتم سر کلاس...اونجا از دست این دختر ایرانیه چقدر خندیدم همه اش میگفت این پسره هی مثلا آرنجش رو میزنه بهم و از این حرف ها ..بامزه میگفت من روده بر شده بودم از خنده ..لهجه اش به مشهدی ها میزد اما میگفت اهوازیه...راستی این هفته نه هفته دیگه بعدش تعطیلات شروع میشه دوشنبه ای آخرین روز کلاس زبانم بود و واسه یه پارتی هم قبل از تعطیلات دعوت شدیم واسه جولای...راستی واسه پنج شنبه که امتحان تیوری دارم خیلی استرس دارم .. 

No comments: