Saturday, June 24, 2017

تا یادم نرفته بگم که همون سه شنبه ای ماما کمکم کرد همه ریشه های سرم رو رنگ کنم بعد هم حمام کردم قبل از کلاسم ..همون مارکت هم که رفتم و جداگانه رفتم رنگ بگیرم یه کادو هم که بسته مکاپ و سایه چشم هست ازطریق کارت مخصوص که توش پول دارم و مال ههمون فروشگاه مکاپ هست خریدم واسه سی ام همین ماه که تولد جنیفره ..گذاشتم همون مغازه که هفته بعد ببرم بگیرمش ..تو قیمتش هم کورتینگ خورده بود واسه همین خیلی خوب خریدمش..چهار شنبه ای علی هم اومد سر زد به ماما اینا همون صبحش ..بعد کمی نشستیم من باید با دوچرخه باید برمیگشتم ..کمی هم از علی مثل میلاد سفارش گرفتم برای تلفن جدیدی که شاید بگیرم ..دیگه برگشتم ..همون روز طرف های ساعت سه و نیم تا چهار و نیم بعد از ظهر رانندگی کردم ..خودم حس میکنم خیلی بهتر شده رانندگی ام از وقتی میرم این سی می له تور رو..بعد کمی هم  به خونه رسیدم ...به گلها رسیدم به خونه و واسه پنج شنبه هم که کار زیادی نکردم چون جمعه باید باز میرفتم سی می له تر بعد دیگه جمعه رو رفتم اول اونجا یه توتس دادم با سی می له تر قبول شدم اما یه تصادف بدی هم کردم یعنی اومد م چهار راه رو به راست بپیچم از کامیون رو رد کردم که بغل کامیونه بهم بد زد.. یه جا دیگه هم که باید دنده عقب میزدم تا تاکسی یا ماشین روبرویی ام رد شده وسط چهار راه دیگه ..خیلی تمرین ها خوبن و خیلی یاد میگیرم ..دیگه بعد که از اونجا برگشتم رفتم این آرایشگاهه وقت گرفتم واسه چهارشنبه ای که میاد واسه های لایت موهام...قیمت رو هم پرسیدم بعد رفتم سمت سوپر مارکت کوپ بعد هم که خیار و گوجه خریدم ازش رفتم مغازه ترکه همون جا نون لبنانی گرفتم یه کباب ترکی بعدش هم باقلوا خریدم کباب رو همونجا خوردم اما باقلوا رو گذاشتم تو خونه با چای بخورم ...که همین کار رو هم کردم ..دیگه پارتنرم که اومد میخواستم باهاش حرف بزنم مشزوب نخور گفت نه من خسته ام خلاصه شروع کرد که دیگه محلش نگذاشتم سالادم رو خوردم بعد هم اون رفت بالا برای خوابش گرفت  کپید...امروز دیگه باهاش حرف زدم همه نظراتم رو گفتمم..دیگه اونجایی که مطابق میلش نیست یا حرفی برای گفتن نداره یا خودشو میزنه به اینکه یادش نیست یا میزنه زیرش...حروم زاده....اونجا که به نفعش نیست و حرفی برای گفتن نداره و دلیلی نمی تونه بیاره خودشو میزنه به اون راه که یادش نمیاد..فک کرده من خرم...دیگه منو اذیت نکن.. بهش گفتم اگه بخوای ادامه بدی این رفتارها رو من دیگه باهات مسافرت نمیام ..ماما میگفت قبل از رفتن به مسافرت ازش امضا بگیر که یادش بمونه همه چی رو نزنه زیرش .. بعد از حرفام دیگه رفت وینتر اسویک من نرفتم چون هم درس دارم هم رانندگی رو باید بخونم ..دیگه هیچی..به ماما و ناهید هم حرف زدم و اینا رو بهشون میگم چون نمیخوام فردا مثل همیشه منو مقضر ندونن...بعد که اومد با ز نشست به مشروب خوردن با وجود اینهمه حرفی که بهش میزنم دست بکش نیست از این مشروب خدا....اینم که همه اش تو گاراژش آبجو میخورد و من تو این فاصله هم وسایل پدی کیور رو پایین آوردم و یه حال حسابی به پاهام دادم..تابستونه دیگه...البته هوا امروز سردتر شده بود اما خوب بود ....دیگه بعد هم شام درست کردم همبرگر و کربوناره اونو با پاتات و لوبیا پخته...با سس مخصوص که خوردیم با هم ..وقتی ضبط رو خاموش کردم دنبال بهانه بود برای جر و بحث که زیاد محلش نگذاشتم بعد رفت کپید الان هم دارم اینا رو مینویسم قسمت دوازدهم سریال عاشقانه رو داره میده من قبلا اینو تو اینترنتی دیدم اما باز هم دارم میبینم اونول.راستی بالاخره ونسا ای میل که داد بعد صد سال که از اون خونه قبلی اش اومده بیرون یه جای دیگه ست اما هنوز ملبورنه .. این چه دوستیه نه تلفنی نه فه یس بوکی..هیچی چی ..بی خیال

No comments: