Friday, June 16, 2017

واسه پنج شنبه ۱۵ژوئن...من از کانال خبری هلند شنیده بودیم که ممکنه بارونی باشه هوا واسه همین دیگه پاشدم با ماما صبحونه که خوردیم گفت دوست داری باش اما اگه قراره بارون بیاد بهتره زودتر بری . گفتم خوب بزار من کمی خونه رو تمیز کنم گفت نه ..نمیخواد برو من به کارهام میرسم خونه خالیه من هم وقت دارم..دیگه اینکه نهال خیار رو با نهال گوجه فرنگی ها یه طرف ..کاپشن یه طرف دیگه تو خورجین دوچرخه ام و همینطور کوله پشتی کلاسم پشتم و کیفم رو هم گرفته بودم روی دوشم..خلاصه با اون بادمجون ها خیلی دوچرخه ام سنگین بود و باید مراقب بودم که نیفتم .. یکی دو بار سوار شدم اما بیشتر مسیر رو پای پیاده تا خونه ام همونطور یواش یواش اومدم که نخورم زمین ..دخلم اما اومد.. دیگه رسیدم به خونه..خونه رو مرتب کردم...نهال هام رو کاشتم... به درسم رسیدم..تا این اومد..سعی کرد بره غذای سگش رو بخره که ماشین باطری تموم کرده بود خلاصه نشد ...واسه جمعه..راستش من زیاد محلش نمیزارم..اینطوری راحت ترم..هنوز جدا میخوابم..اینطوری بهتره راحت تر هم هستم ...دیگه تمام شب این نشست بعد کار به مشروب خوردنش من هم اینور بودم در طول روز جمعه ای اولش رفتم کار سمت زورخ داخ اکتیوی تیت داشتم ...باهاشون سوپ هم خوردم ....کمی با ناهید حرف زدم بعد با دوچرخه که رفته بودم برگشتی رفنم آلبرت هاین..بعد هم اکشن و کرود وات هنگلو.....توپلوس هم سه تا کوکونات جوان پیدا کردم که خریدم از اونجا دونه ای دو یورو و نود و نه سنت..البته شیش تا بود اما من سه تا خریدم ......با دوچرخه برگشتم خونه..لباس کثیف ها رو شستم و پهن کردم ..بادمجون ها رو پنج شنبه شبی پوست کنده بودم نمک زده بودم و لای دستمال تمیز تو یخچالم  گذاشته بودم سرخ کردم..بعد  به باغچه رسیدم وگلها ی داخل خونه رو آب دادم ...حمام کردم .. همزمان که داشتم بادمجون ها رو سرخ میکردم موهام رو هم صاف کردم و سشوار کردم جلوهاش رو و بعد هم حسابی همه جا رو تیغ کاری کردم ... ...سیب زمینی پوست کندم با اون دو تا تخم مرغ آب پز کردم با مارچوبه سفید ها..سس مخصوصش رو هم تهیه کردم خلاصه میدونستم اینکه شام بخور نیست میشینه پای مشروبش...من واسه خودم شام درست کردم خوردم..اینم رفته بود غذا و اسنک سگش رو خرید و برای ماهی های خونه هم قبلش گفته بودم ستاره بخره با گیاه داخل آکواریوم که گرفته بود...زیاد با هم حرف نمی زنیم یعنی  من محلش نمیزارم..کمتر غرغر میشنوم...راستی من این واتس اپ تلفنی که ناهید بهم داده باید آپ دیت بشه برداشتم که درستش کنم از طریق ای تیون ..کلا همه قاطی شد و دیگه باز نمی شه..خیلی حیف شد کلی توش عکس داشتم و همینطور ویدیو تولد ماما و بقیه که خیلی بد شد..حالا باید یا بدم ناهید این ای تیونش رو و ای کلادش رو برداره از این تلقن اون هم که بهم پس وردش رو داد دیدم کار نمیکنه ..و شاید ببرمش سمت یه مغازه اپل ببینم چی میگه..چقدر آی فون گهه..واتس اپ هام رفت ....حالا از همون تلفن قبلی ام استفاده میکنم که اون هم واتس اپش کار نمیکنه و خودش هم زیاد خوب نیست ...ببینم چیکار باید بکنم .....دیگه دفعه بعد که خواستم گوشی بگیرم دیگه یه نوع دیگه تلفن میخرم...خیلی حالم گرفته شد هم نوشته داشتم توش هم عکس..هم همه چی....اما به این هیچ چی نگفتم ...رفت شبش کپید .. من هم جدا رفتم خوابیدم ..

No comments: