Sunday, June 11, 2017

واسه سه شنبه یعنی ششم جوان هوا خنک بود و باد زیادی میزد .. با وجودی که پارتنرم گفت میخوای من ببرم و برسونمت کلاس گفتم من خودم با دوچرخه میرم چون میخواستم چهارشنبه هم با دوچرخه برگردم سمت خونه چون عصرش رانندگی داشتم و با دوچرخه راحت تر میتونستم برگردم و معطل اتوبوس لعنتی نمیشدم ..دیگه راه افتادم زیاد نیومده بودن حتی خود معلمه هم نیومده بود اما ایرنا اومده بود و خسته بود چون اون هم داره میره با همسرش سمت آمستردام و جمع و جور کردن خونه و اینا حسابی خسته اش کرده بود و کمرش هم میگفت درد میکرد پنج نفری بیشتر نیومده بودن اما کلاسم رو دوست دارم کمک میکنه از این پارتنرم دور باشم و در ضمن شبش هم میرم خونه ماما .. خلاصه بعد با دوچرخه برگشتم سمت خونه ماما چهارشنبه سریع صبح پاشدم کمی نشستم شاید علی بیاد ببینمش اما نیومد اون موقع من هم گفتم ماما من میرم بارون میگیره من هم با دوچزخه ام .. خلاصه اومدم خونه سریع ریشه موهام رو رنگ کردم حمام کردم بعد عصر هم راننده ام اومد واسه تمرین فک کنم یه ده یا بیست تا کلاس بیشتر باید برم ..و برای اینکار پول لازم دارم گرون هم هست لامصب ..خلاصه..که دیگه گرفتار شدم ..واسه پنج شنبه کار رفتم سی می له ته ر و یک ساعت و نیم تمرین رانندگی کردم واسه دو جلسه دیگه واسه هفته دیگه هم وقت کرفتم .. من این مسیر رو با اتوبوس میرم اولش با دوچرخه رفتم سمت خونه ماما اونجا دوچرخه ام رو گذاشتم یه جایی بعد اتوبوس گرفتم رفتم..برگشتنی هم با اتوبوس و دوچرخه ام برگشتم ..بعد واسه عصر هم  حسابم رو که دیدم نگاه کردم نهصد و خورده ای ریختن توش واسه  تکس و اینا رو که باید پول بدیم با پارتنرم وقتی اومد پول یه سری قبض هارو پرداخت کردیم و قرار شد بعدش یه ده تا کلاس دیگه برای رانندگی بخرم البته اولش باید باهاشون کمی چونه بزنیم چون گرونه... دیگه واسه جمعه کار خاصی نکردم فقط توی فه ی س بوک یه خانمی هست که درس لایو گرامر هلندی میده که ویدیو هاش رو میشه دید و سه تا از پنج تاش رو با دوربین عکاسی ام ضبط کردم البته زیاد کیفیت نداره اما صداش رو داره که خوبه دو تا دیگه هم هست که بعدا ضبطشون میکنم و ازشون عکس هم میاندازم .. بعدا یه دفتر هم میزارم کنار وتمرین ها رو اون تو مینویسم تا داشته باشم ...واسه جمعه ای این که اومد تمرگید به مشروب خوردنش من هم سالادم رو درست کردم و تنهایی خوردم مثل هرجمعه دیگه ما جمعه ها آشپزخونه تعطیله ... دیگه زیاد محل کارهاش رو نمیزارم ...نکبت ...واسه شنبه صبح زیاد حال نداشتم علف های باغچه ام قد درخت شده باید اونها رو بکنم کمپر رو باید تمیز کنم کلی کار دارم و باید همه اش درس هم بخونم .. خلاصه کمی بعد شروع کردم به تمیز کردنشون و دو ساعتی طول کشید تا تمیز شدن بعد با همکاری پارتنرم لبه های زیرین گرین هاووس رو ردیف کردیم بعد که تموم شد.. کمپر رو تمیز کردم حسابی هوا هم خوب بود تمام کف کمپر رو و همینطور تشک ها رو با لحاف و بالش بیرون آوردم و هوا دادم بهشون همه خیلی تمیز شدن .. دیگه مردم از خستگی ...تموم که شد با هم  رفتیم کوپ خرید کردیم واسه خوراکی و باربی کیو که پارتنرم با کمی غرغر باربی کیو رو ردیف کرد و هی میخوردیم ...خسته شدم بسکه میگه اینکار رو بکن اون کار رو بکن.. داشتم با نیما پسر کوچیکه علی حرف میزدم تلفلنم هم خوب کار نمیکنه ...هی قطع میشد علی سگش بنجی رو برده بود بیرون بگردونه اون هم کلی با بچه ها درگیره ...خلاصه دیگه هی غر غر کرد این پارتنرم منم حالش رو گرفتم گفتم زر نزن دیگه و بقیه حرفهام رو به فارسی گفتم بلند بلند دیگه اونموقع میفهمه خیلی عصبانی ام از دستش ..پاشد قهر کرد دیگه نخورد منم گفتم به عنم .. غذام رو خوردم و سی دی لئونارد کوهن رو قطع کردم همون بالکنی نشسته بودیم که اومدم تو و تلویزیون تماشا کردن بعد به علی زنگ زدم ..دید من اعتنا نمیکنم پاشد با دوچرخه اش همون ای بایک زد بیرون تا یه ربع به سه صبح برنگشت...دیگه زیر بار حرفهای مزخرفش نمیرم و اینطور موقع ها روش وا می ایستم ....پارتنرم هم طرفهای هفت شب امشب هم غذای جیمی رو داد هم بقیه گوشت های باربی کیو دیروز رو سرخ کرد کوفت کرد من مخصوصا باربی کیو رو نشستم که نتونه ازشون باز استفاده کنه و یا خودش مجبور بشه بشوردشون ..هر کاری میکنم نکبت به چشمش نمیاد تشکر هم بلد نیست مثل اینکه نوکر گیر آورده .. حالا این یکی دو روز که نیستم مخصوصا ظرف ها رو هم نمیشوم یه کمی فرق روزی که همه چی مرتبه و تمیزه و باز کثیف رو ببینه و باد کله اش خالی بشه ..حیف نون .. اینطوری کنه من باهاش مسافرت نمیرم تو جولای .. میگم خودت برو ..حوصله ات رو ندارم .. من مسافرتم رو رفتم .. تو برو با سگت ...پیش یکی که هی میگوزه نرینی فک میکنه کون نداری .. خیلی پررو شده باید حالش رو حسابی بگیرم ..یه ماهی جای خوابم رو عوض میکنم بفهمه دنیا دست کیه .. ....چی میخواد بشه مگه ..فوقش جدایی یه ..که میدونم نمیخواد یعنی میخواد اما کونش میسوزه که پنج سال خرجم کرده بعد که من برم کسی دیگه میخواد حالش رو ببره .. بعد همه هم تنهاش گذاشتن از اون هم نگرانه .. البته من دوست ندارم تمومش کنم اما دیگه زیربار مزحرفاتش هم دیگه نمیرم..بسه دیگه.. خلاصه با خیال راحت نشستم به فیلم تماشا کردنش و بعد از دوازده شب از درد اینکه بیاد بگه چرا جیمی رو نبردی بیرون بالشتم رو از اطاق خواب برداشتم رفتم اون یکی اطاق و اونجا خوابیدم ...بهتر چند وقت از دستش راحتم..واسه یکشنبه ای صبح پاشدم و واسه ناهارم برنج و میگو و سیر خورد شده رو درست کردم بادمجون هم سرخ کردم با پیاز و گوجه فرنگی و واسه ناهار خوردم میدونستم ناهید و ماما و شهریار و احتمالا الناز اینا میرفتن همه پیش و خونه علی اینا چون پسرهاش تولدهاشونه..من که نمیتونم برم نه پول کادو دارم بهشون بدم و نه رانندگی میتونم بکنم این نکبت هم که هی باید التماسش کنم ببره .دیگه بی خیالش میشم ...بعد دیروز که خاک خوب خریده بودم از کوپ واسه گلدون ها..اون رو باز کردم و سنبل ها رو که یکی دو گلدون ها ش رو سه تا هر کدوم توش گذاشته بودم قبلا جداشون کردم از هم و هر کدوم رو توی یه گلدون بزرگتر کاشتم و خاک تازه رو توش ریختم..به ای ر نا واتس اپ کردم آدرس فه ی س بوکش رو بده که بعدا بشه باهاش در تماس بود .. دلم میگیره داره میره ... بگذریم راستی این فایل تئوری رانندگی رو که تهیه کردم از اون کارتی که پولش رو داده بودم و واسه چهار ماه میشد استفاده کرد چون ورد نداره لپ تاپم بصورت پی دی اف در آوردم واسه اولین بار و میشه بازش کرد و خوند خیلی حال کردم...نشستیم و بدون حرف داریم فیلم تماشا میکنیم ..اینطوری بهتره..حوصله حرف زدن باهاش رو ندارم ...راستی دوشنبه اول صبحی باید برم سی می له ته ر بعد هم میخوام برم یه دسته گل و. کمی کیک بخرم واسه چهاردهم این ماه تولد مامانمه ..بعد هم میرم خونه ماما و عصر هم کلاس دارم همینطور سه شنبه .. راستی به رانندگی ام باید زنگ بزنم وقت بگیرم...  

No comments: