Monday, June 05, 2017

امروز صبح زیاد حال پا شدن نداشتم بسکه دیشب باز حرص خوردم از دست این گوه و بعد هم چند باراز خواب پریدم تو همین دو سه بار پریدن خواب های عجیب زیاد دیدم که برام جالب بود یکیش این بود که بالاخره دیدم سنم طرفهای بیست بود و پدرم یه امضای مهمی باید میداد که من توسط اون امضا میتونستم برم و به خواسته ام برسم اون هم اینکار رو کرد و امضا داد بعد بهم گفت خوب دیگه راحت شدی الان دیگه میتونی بری به خواسته ات برسی..اون موقع تو اون سن و سال من خیلی  دلم میخواست برم امریکا..حالا تنها یی هم اگه میشد دوست دارم برم اما پدرم میگفت تنها نمیشه همه یا باید بریم یا هیچ کسی ..خلاصه توی خوابم این امضا رو داد ..خواب بعدی ام این بود که دیدم روی یه بلندی خیلی سختی هستم و چهار چنگولی دارم خودم رو بالا تر میکشم و تمام انرژی ام رو داشتم بکار میبردم که نیفتم ..و نیافتادم هم ..خوب منظور این خواب خوب بود اگه میافتادم خوب نبود تعبیرش .. بسکه کله ام پره و کارهای تموم نشده زیاد دارم..این خواب ها رو میبینم..وقتی هم که حالم خوش نیست و روحیه ندارم همیشه پدرم رو میبینم که میاد بخوابم...بیست و نهم همین ماه هم شب سالشه..بگذریم سومین خواب روفک میکنم حمید رو بخواب دیدم پسر عمه ام که فوت شده ..زیاد یادم نیست چی بود اما با اون و همون موقع ها م بود..بگذریم طرفهای ده صبح پاشدیم و بعد کافی به ماما واتس اپ کردم که وسط حرف زدن ها قطع شد بعد به مبایلش زنگ زدم کمی حرف زدیم پارتنرم هم جیمی رو برد بگردونه کارش رو بکنه امروز دیگه میخواستیم کمی با این قایق بادی مون بریم روی آب اما باد زیاد بود و زیاد گرم نبود..خلاصه فک نکنم بشه اینکار رو امروز هم کرد ما اصلا برای همین قایق اومدیم خیت هورن چون این دفعه سوم ماست که اینوریم با کمپر و گفتیم اگه هوا خوب باشه حتما قایق رو ردیف میکنیم اما مثل اینکه نمیشه دیگه...چون فردا باید بریم از اینجا و من شبش کلاس دارم دیگه اینکه بعد که با ماما حرفهام تموم شد پارتنرم هم که برگشته بود با همون باربی کیو که تازه گرفتیم میشه توش غذا هم سرخ کرد هم پخت و خلاصه که میشه چند کار انجام داد اونو ردیفش کردیم و تخم مرغ سرخ کردیم و با نون و پنیر خوردیم .. بعد من مثل همیشه ظرفها رو بردم بیرون شستم و پهن کردم روی میز روی حوله های تمیز تا خشک بشه پارتنر گوساله من هم که انگار نه انگار پاشد سگش رو برد بیرون بگردونه هیچ وقت کمکم نمیکنه تو تمیز کردن ظرفها من دیدم مردهای دیگه اینکار رو میکنن اما این انگارازکون فیل افتاده .. بگذریم .. بعدش جیمی رو گذاشتیم داخل تا استراحت کنه با دوچرخه راه افتادیم سمت دیگه این همسایه بغلی ما هم که سگشون بزرگه باید میرفتن که پارتنرم خوشحال بود بخاطر سگش که دیگه راحت میتونه اینور اونور بره..هی غر میزد چرا مردم سگهای گنده شون رو باز میزارن و خوب برای سگ من خطرناکه ..بگذریم بعد راه افتادیم کلی اطراف دیگه اش رو با دوچرخه الکتریکی مون گشتیم...تو یه قسمت هایی از یه جاهای خیلی باریک دوچرخه های دیگه از روبرو می اومد که نگران میشدم الان میزنم بهشون...اما رد کردم هر طور بود یا وقتی داخل خود خیت هورن یا قسمت های دیگه اش میری خیلی پل های باریک داره که من با دوچرخه نمیرم پیاده راه میرم و دوچرخه رو میکشم با خودم چون همه اش میترسم بیفتم تو آب..اما به پارتنرم که گفتم بهم گفت به آب نگاه نکن روبروت رو ببین و رد نشو و نترس..البته تو این مدت خیلی ترس هام کمتر شده و خیلی سریع تر میرم و پارتنرم خیلی بهم اصرار میکنه تا ترسم کمتر بشه و راحت تر برم..که خوب این خیلی خوبه..هر اخلاق گهی داره این دردری شدنش که شده عین من خوبه و خوب گشتنش که مثل من یه جا بند نمیشه وهی میخواد بگرده خوبه و من دوست دارم این اخلاقش رو..دیگه این قسمت هم قشنگ بود که رفتیم حالا عکس اسمش رو میزارم اینجا تا یادم باشه و برای قایق رانی خلوت تر بود و خیلی بهتر از سنترم خیت هورن بود...کمی نشستیم بعدش و پارتنرم چند تا أبجو خورد من هم بستنی خوردم بعد هم چای نعنا با عسل خواستم برام آوردن...بعد هم باز راه افتادیم برگشتنی اطراف رودیدن و گشتن..من با پارتنرم چون هوا باد زیاد میزد هر دو ژاکت هامون رو برداشتیم من دو تا تلفن و کلید اضافه کمپر و دوربین و عینک خواندن و عینک آفتابی ام رو هم همه رو تو جیب هام گذاشتم با خودم آوردم .. خوب ما دو سه بار قبلا این سمت یعنی خیت هورن با کمپر اومده بودیم البته اینجا که نبودیم سمت یاخت هاوون خیت هورن بودیم اما اون موقع هم من کلی عکس اینور انداختم واسه همین اینبار زیاد عکس نیانداختم فقط چند تا دونه اونم جاهایی که برام جالب بود و بخصوص قسمت هایی که نیومده بودیم و ندیده بودم...دیگه اینکه بعد برگشتیم سمت کمپر..نگاه کردیم دیدیم کلی ملت رفتن و اینجا داشت تقریبا خالی میشد ب بهتر اینجا مال  خودمون شده ..حتی اون دوتا زن مسن آلمانی هم با سگهاشون رفتن .. پارتنرم هم که مثل همیشه چقدر باهاشون لاسید البته من حسود نیستم اما احمق هم نیستم .. دیگه بخودم گفتم حتی اگه من رابطه ام با این عن بهم بخوره واگه مجبور بشم تا خرخره برم زیرقرض حتما کمپر میخرم و خودم میرم مسافرت با کمپر..یعنی خیلی دوست دارم اینکار رو و به طرز خودم مسافرت میکنم و اون جاها که خودم دوست دارم میرم بدون سرخر و تصمیم گیر دیگه و بدون منت .. خلاصه که خیلی حال میده اونطوری..برگشتنی من با کارتی که داشتیم ماأل اینجا رفتم دوش گرفتم البته آب سرد بود اما حسابی بدنم رو شستم و لیف کشیدم بعد شستم و آب کشیدم و بعد خشک کردن کرم بدن مالیدم  اما موهام رو نشستم میخوام واسه چهارشنبه سرم و ریشه هام رو رنگ کنم واسه همین دیگه موهام رو نشستم..بعد که تموم شد و سرحال شدم برگشتم سمت کمپر دیدم پارتنرم سی دی  لئورد کوهن روبا صدای زیاد گذاشته و داره آبجو میخوره..از آبجو سیر نمیشه این الکلی آشغال..دیگه من کمی داخل کمپر دراز شدم بعد هم کمی که گذشت باربی کیو رو ردیف کردیم من زیاد گشته ام نبود چون یکی دو کاسه قبلش ماست و شیکر خورده بودم که خنک بشم زیاد گرسنه نبودم اما هم قارچ و پیاز خورد کردم سرخ کردیم هم گوشت های باربی کیو و فلفل سبز دلمه ای به رنگ قرمزش رو و گوجه..سالاد شیرازی هم درست کردم خلاصه خیلی خوب بود هوا هم خوب شده بود و باد خوابیده بود و کمتر شده بودو خوردیم حالا عکسهاش رو هم اینجا میزارم ..بعد که تموم شد خوردن هامون  ظرفها رو بردم شستم و خشکشون کردم دستشویی رفتم اینم سگش رو برد بگردونه .. بهش گفتم ظرفشورتم دیگه مگه نه ؟ .. من دیگه مثل خودش شدم و با خودش عین خودش رفتار میکنم اینطوری دیگه زیاد به جونم غر نمیزنه..جالبه وقتی باهاشو خوبم عین گه هست اما وقتی مثل سگ ام باهاش خیلی مراقب رفتارشه...الان میفهمم چرا بعضی از زنها همیشه مثل برج زهرمار می مونن و اینو هیچ وقت نمی فهمیدم .. من هر وقت مهربونم این گوهش مییزنه بالا متلک میگه منت میزاره تلخ حرف میزنه اما وقتی اخلاقم گهه فوری خودش رو جمع و جور میکنه همین اخلاقش که دستم اومده باعث میشه اینطور باهاش رفتار کنم..البته من اصلا خوشم نمیاد بیست و چهار ساعته مثل برج زهر مار باشم اما مثل اینکه اینطوری بیشتر جواب میده و دوست داره باهاش اینطوری رفتار بشه و بقول معروف واسه کسی که مدام میگوزه پیشش نرینی فک میکنه کون نداری..هر چی من خوبم این سو استفاده کرده اما وقتی نحسم حسابی دست و پاش جمع میشه و وقتی هم که نحسه زیاد به پرو پام نمی پیچه ..جالبه مگه نه..ما این مدلش رو ندیده بودیم دیگه..دیگه الان هم رفته بخوابه من هم تلویزیون روشنه نشستم اینا رومینویسم .. کلی امشب باید بلاگ بنویسم و این چند روز رو و هفته پیش رو آ پ گرید کنم ... دیگه عکسها رو هم باید لود کنم توی بلاگ..فردا زود نمیریم خونه...کمی اطراف رو میگردیم بخصوص که پارتنرم دوست داره قایق بزرگتری بخره و هی میره این ور اون ور نگاه میکنه ... بعد هم واسه شب من باید برم کلاس که برگشتنی اگه بشه با دوچرخه میرم سمت کلاسم و شبش هم می مونم خونه ماما..دیگه چهارشنبه صبح زود برمیگردم سمت خونه سرم رو و ریشه هاش رو رنگ کنم و سشوار بعد هم عصرش رانندگی دارم.. واسه پنج شنبه هم سی می لاتر دارم که باز وقت گرفتم سمت ای برخن هست با اتوبوس میرم...دیگه واسه جمعه هم بازمیرم داخ اکتی وی تیت دارم که میرم زورخ کار داوطلبانه  تو این فاصله هم باید درس بخونم هم به زندگیم برسم هم باید آیین نامه رانندگی رو بخونم واسه همین ماه رانندگی امتحانش رو دارم..خلاصه که خیلی سرم باز شلوغه ... 

No comments: