Wednesday, May 24, 2017


خوب واسه دوشنبه روزش من یهو دلم هوای علی رو کرد که من از سیزده به در به این ور زیاد باهاش تلفنی هم حرف نزده بودم بهش زنگم  زدم کمی این مبایل بازی در میاورد اما بالاخره کمی باهاش حرف زدم فهمیدم با نیما اومده پیش ماما اینا و چند روز اینوره گفتم خوبه من هم دوشنبه ها و سه شنبه ها که کلاس دارم شب می مونم اونجا پس میبینمت ..خلاصه با پارتنرم هم که لج بودم بخصوص از وقتی برداشته تمام نوشته های منو با تلگرامم رو تو آی پد قدیمی اش پاک کرد چون دیگه پر شده بود و نمیتونست بره توی جی میلمش پس ورد هم نداشت خلاصه باهاش نحس شدم حسابی...بگذریم همون دوشنبه بهش گفتم من که برو نیستم این ویکند خودت برو تنهایی .. کمپر رو هم تمیز نمیکنم ..به من چه اصلا..هم حالم خوب نیست هم اصلا نمیخوام باهات برم بیرون خودت برو با این اخلاق گندت..کمی به تته پته افتاد که من این گرین هاوس رو میشکنم گفتم هرکاری عشقته بکن ... به درک.. به دست و پا افتاد .. نکبت باید دست از این اخلاق گهش برداره دیگه حوصله چرت و پرت هاش رو ندارم .. بعد وقتی منو رسوند سمت کالجم من کلی کتاب هم از کتابخونه داشتم که دیگه بیست و ششم همین ماه باید میبردمشون و اگه دیر کنم باید پول و جریمه بهشون بدم .. همه رو برداشتم و وقتی داشت منو می رسوند فهمید علی هم اونجاست گفت من کتاب ها رو میبرم اونجا خونه مامان میزارم خلاصه گندی که زده باید درست کنه دیگه .. منم گفتم باشه بعد کلاس رفتم سمت خونه ماما و با علی و ماما بودیم کنار هم . من از جمعه گذشته که خونه رو حسابی میکردم سینه ام حسابی ریخته به هم و هی سرفه میکنم .. هنوز خوب نشدم هیچ چی بد تر هم شدم .. سه شنبه با ماما رفتیم سمت مارکت وعلی ما رو برد اون سمت..طرفهای ده که شد سریع رسوندم خودم رو به کتابخونه کتابها رو دادم پس بهشون گفتم دوست دارم اگه بشه بیام اینجا کار داوطلبانه بکنم که بهم گفتن باید آنلاین درخواست پر کنم بعد هم که رفتیم با ماما خرید من زیاد خرید نکردم ناهید هم سر کار بود و ماما باید براش لیمو سبز میخرید بعد هم که من طرفهای دوازده ظهر به بعد رانندگی داشتم خیلی حالم بد بود اما باید میرفتم چون که دیر بود برای کنسل کردن ع... همون پارک کردن رو انجام دادم بعد دیگه واسه چهارشنبه رو کنسل کردم کمی ناراحت شد اما بجاش گذاشتم واسه هفتم ژوئن .. همون ساعت ... بعد دیگه رسیدم خونه ماما حالم خیلی بد بود به پارتنرم هم قول داده بودم اسم اون جایی که برای سال نو امسال رفته بودیم رو پیدا کنم و بهش خبر بدم دیدم اپ کرده که پیدا کردی کلی بلاگ رو با تلفنم گشتم تا پیداش کردم و واسه اش فرستادم تا اگه بخواد بوک کنه چون میدونم که واسه این ویکند خیلی شلوغ میشه ... دیگه هیچ چی ... بعد میخواستم بوک کنم دوباره واسه امتحان تئوری رانندگی ام که دیدم این دفتر رو نیاوردم خلاصه نشد .. دیگه به این دختر اکرائینیه که تو کلاس سه شنبه هام هست اپ کدم که حالم خوش نیست و نمیتونم بیام اون هم گفت با معشه من خبر میدم به معلمه .. دیگه عصر  که شد ناهید وبعد هم شهریار اومدن و کمی هم برای کاری که داشتیم با خاله مریم حرف زدیم و خلاصه بعدش اونها رفتن من هم رفتم دیگه بالا و خوابیدم .. واسه چهارشنبه دیگه بعد صبحانه با ماما و علی و کلی بازی با بنجی .. دیگه با ماما پاشدیم زدیم بیرون اول رفتیم سمت فروشگاهش بعد هم رفتیم سمت آلبرت هاین که من سوار اتوبوس بشم ... دیگه رسیدم خونه و کمی کمپر رو تمیز کردم گلدون ها رو آب دادم به خونه و خودم رسیدم تا پارتنرم اومد ...چون پارتنرم چهارشنبه که اومد خونه دیگه تعطیله تا دوشنبه و میخواستیم این چند روز رو با کمپر و قایقمون چون هوا هم گرم هست بزنیم بیرون .. یعنی من که حالش رو نداشتم اما این خیلی دلش میخواست بریم  کمی هم سوپ درست کرده بودم که اونو خوردم ...بعد هم خورد خورد هی وسایل ها رو میبردیم سمت کمپر تا واسه پنج شنبه دیگه خیلی کار انجام ندیم ..خسته ام .. اما قبل از خواب هم بالاخره فیلم هفت ماهگی رو که خیلی وقت بود دلم میخواست ببینم .. بالاخره آنلاین دیدم ..

No comments: