Sunday, May 21, 2017

خوب شنبه که با هم این گرین هاوس رو ردیف کردیم شب باز مست کرده بود گه بود دیدم غذا بخور نیست بقیه برنجی که جمعه ای با قلم و بامیه پخته درست کرده بود خوردم و بعد اینم شرابش رو میخورد سر چراغ روشن کردن و اینا هی بهم میگفت چرا اینکار رو میکنی خلاصه که هی بهانه میگرفت من هم محلش نگذاشتم دیگه...رفت بکپه شب بخیر گفت ومن دیگه جوابش رو ندادم .. دیگه صبح پاشدم باهاش سنگین بودم رفتم سمت باغچه و کلی خاک های جدید رو پخش باغچه ام کردم بعد گلهای افریکانا رو که گرفته بودم بخاطر مورچه ها کاشتمشون توی باغچه ام بعد دیدم با أي پدش هی میخواد ای میل نگاه کنه دیگه هی غر زد که تلگرامت شلوغ کرده و اینا گفتم همه چی رو خوب پاک کن من یه آی پد میخرم دیگه اینو استفاده نمیکنم حروم زاده اون هم پاک کرد حتی کلی نوت داشتم تو نوت پد از مسافرتم نوشته بودم و سفرنامه اسپانیا بود که پاک کرد بی شرف همه اش رفت..کثافت ... دیگه محلش نمیزارم و اون گهش رو هم دست نمیزنم ...دیگه ر فت دوش گرفت و بهم گفت میخوای با دوچرخه بریم بیرون گفتم حال ند ارم رفت با ماشینش بیرون کوفت کرد..منم موز خوردم.. الان هم برگشته نشسته سمت بالکنش مثل همیشه آبجوش رو می تخه..منم اینور نشستم و دارم بلاگ مینویسم..و میثاق رو با هدفونم گوش میدم.چقدر این کتاب حالم رو خوب میکنه..از دست غرغرهای ناهید هم خسته میشم...بگذریم  .اینطوری خیلی بهتره..هر کی واسه خودش داره زندگی میکنه و اعصابم راحت تره 

No comments: