Friday, May 19, 2017


واسه دوشنبه عصرش که رفتم سمت کلاسم و کلی شاگردهای جدید تر و چند تا قدیمی ها هم هنوز بودن...یعد وقتی برک داشتیم از معلم پرسیده بودم کلاس سه شنبه ها کجاست اون هم همه ما رو با خودش برد سمت ساختمانی که سه شنبه عصر ها یک ساعت و نیم اونجا کلاس دارم بهمون نشون داد که یاد گرفتم دیگه شب دوشنبه و سه شنبه پیش مامان اینام...دوشنبه شب میلاد با ماشین جنیفر اومد دنبالم و منو آورد بعد با ناهید هم رفیأیم سمت مارکت و کللی پرتقال و جینجر خردیم که بعد ها أبش رو بگیرم و بتونم وزن کم کنم..بعد دیگه واسه سه شنبه راستی دوست قدیمی ام ایرنا رو هم همونجا دیدم حالا از شانس من اونها هم دارن میرن سمت آمستردام بخاطر کار شوهرش...من با هر کی صمیمی میشم از اینجا میرن..در ضمن اونها هم از چکسلواکی اومده بودن عکسهاش رو نشونم داد خیلی قشنگ بود ..خودم اومدم سمت خونه ماما بعد هی م که کلی  خرید کرده بودم زنبیل و چرخ مخصوص ماما رو گرفتم یعنی اون اصرار کرد و اومدم خونه چون یازده صبح رانندگی داشتم...واسه پنج شنبه پارتنرم منو صبح برد واسه امتحان تئوری اما رد شدم برگشتنی منو گذاشت اینجا که سوار قطار بشم برگردم ناهید هی بهم تماس میگرفت کجایی بیام دنبالت خلاصه حالم خوب نبود اما بی خیال باز دوباره بعدا امتحان میدم...دیگه اینکه به دودخم که رسیدم ناهید با ماشینش دنبالم بود بعد دیگه با اون اومدم سمت خونه کلی هم جنس بهم داد دیگه اینکه اومدم خونه و جمعه صبح کلی به خونه رسیدم و تمیزش کردم بعد هم رانندگی و خلاصه که خیلی سخت بود این هفته...برام 

No comments: