Friday, May 12, 2017

من ازوقتی ازاسپانیا برگشتم اصلا خونه روهنوز تمیز نکردم این مدت هنوز بدنم درد میکنه و حال ندارم...پنج شنبه ای ۱۱ می کار خاصی نکردم هیجان و نگران امتحان تئوری ام رو دارم....واسه پنج شنبه دوساعتی رانندگی کردم که خودم خوب حس میکنم خیلی دستم با دنده و اینا بهتر شده وقتم ازدو نیم بعد از ظهر تا چهار و نیم بعد از ظهر بود و با پرسشی که از معلمم کردم این جلسه هجدهم من بود...وای که زود  داره تموم میشه و همین بهم استرس میده که اگه بیشتر لازم داشته باشم باید پولش رو از کجا بیارم..بگذریم اون شلوار لی تکه تکه ایم رو هم پوشیده بودم و موهام رو هم زده بودم بالا حسابی بخودم رسیده بودم از اسپانیا هم که اومدم حسابی قهوه ای شدم ..بیچاره معلمه رانندگیه با اون جورابهای توری مشکی که از شلوارم اون تکه هاش زده بود نگاه میکرد فک کنم یه طورهایی کف کرده بود حتی گفت خیلی شلوارت خوبه..خوب خیلی جیزها رو آدم حس میکنه دیگه...بعد هم اومدم خونه یعنی منو رسند خونه...باز پنج شنبه ای پارتنرم به حسابدارمون تماس گرفته بود که من تو پیژامه که بودم دیدم سرو کله اش پیدا شد کمی با نامه هایی که آورده بود برامون وضعیت منو و پارتنرم رو داشت تغییر میداد که برای مالیات دادنمون بهتر بشه چون اینجا واسه هر دردی باید مالیات بدی و خلاصه هیچ چی برامون نمی مونه .. کمی نشست و بعد هم رفت .. هنوز فرصت نکردم نامه اش رو کامل بخونم .. ببینم بعد چی میشه راستی نامه ای هم از کالجم گرفتم که گفت واسه سه شنبه ها هم کلاس هست و خلاصه حتما میرم اون رو هر سه شنبه یعنی علاوه بر دوشتبه ای دیگه سه شنبه هم دارم البته قبلا شروع شده بود منتهی من تعطیلات بودم و دو هفته ای هست که کلاس نمیرم و یه طورهایی دلم براش تنگ شده...راستی من باید چمدان جنیفر روهم پس میدادم که پارتنرم گفت حالا بعدا میبریمش و میدیم...دیگه واسه جمعه ای فک کردم وقت که دارم پاشم حاضر بشم ببینم ببرم بدم بهشون بعد هم اون گوشت خشک شده رو که واسه اش خریدم با دستبند که برای تشکر ازش بود بهش بدم بد نیست و نمیخواستم پیش پارتنرم بدم بهش چون چند بارپارتنرم گقت سوغاتی من چی شد گفتم من پولم کجا بود در ضمن واسه خودم یا کسی دیگه هیچ چی نخریدم ... خلاصه که موند تو خماریش..بعد دیگه همون شب پنج شنبه ای به جنیفر اپ کرده بود م که خونه ای یا سرکار فردا گفت نه خونه ام...گفتم پیش مامان من یا خودت...گفت پیش مامان من..یعنی مادر میلاد..خلاصه واسه جمعه سریع کافی رو که زدم توی رگ پاشدم و خوشگل کردم ..چترم رو هم برداشتم وپاشدم رفتم با چمدون ییرون ملت هم که منو میدید با حرص نگاه میکرد که مثلا این داره میره تعطیلات...هه هه هه...دیگه رفتم رسیدم خونه ماما..بیدار بود کمی حالتش اخم آلود بود اما من زیاد اهمیت ندادم چون از وقتی کتاب و یا کتاب های گویایی چهار میثاق رو میخونم و پیمان و عهد بستم سعی میکنم خیلی چیزها اذیتم نکنه و آرامش مغزم رو بهم نزنه...با ماما نشستم و صبحونه خوردن که ناهید رسید میخواست ماما رو برای تمدید کارت مجانی اتوبوسش ببره شهرداری یا خمنته...کادوهای جنیفر رو هم که پاشده بود بهش دادیم ناهید هم یه شال خوشگل براش خریده بود...بعد بهش گفتم ماما توت منو بده ببرم..ناهید گفت چطور برای کندنش نیومدی اما الان برای آماده اش حاضری ؟؟ گفتم : درسته اینم حرفیه..بی خیالش پس نوش جونتون..مامان گفت واستا میارم..خلاصه ناهید بهم گفت تو چیکار میکنی  بهش گفتم من هم برم دیگه باید برم به کارهام برسم.. گفت باهم میرم که ماما گفت صبر کن بعد که خواستی بری خونه ات توت ها رو بهت میدم بزار باشه اینجا دیگه باخودمون همه جا نکشیم...چتر رو هم گذاشته بودم دم خونه ماما چون دیگه با ماشین میرفتیم...خلاصه راه افتادیم و رفتیم کار ماما که توی خمنته تموم شد بعدش رفتیم سمت مرکز خرید ماما تو شهرش کلی پنیر و اینچیزها برداشتیم و سر راه با ماما حساب کردیم بعد رفتیم سمت الدی و آلبرت هاین...من اول از البرت هاین چون جلوش از این گلهای افریکانا واسه فروش گذاشته بودن و طبق حرفهای قبلی که با رونالد همسایه ام داشتم واسه مقابله با مورچه های توی توی باغچه ام خلاصه...دیگه هر سری اش که شیش تا توش بود دو و نیم یورو بود بهش گفتم سه تا کنار بزاره بعد دو رنگ داشت زرد و پرتغالی اش رو..که من پرتغالی اش رو میخواستم دیگه رفتیم داخل که من از این بطری یک لیتری های آب  پرتغال تازه پر کردم جمعه بود و أشپزخونه ما تعطیل و پارتنرم که میاد مشروبش رو میزاره مثل همیشه رو میزش و با موزیکش میخوره..منم دیگه برام عادی شده..ماما و ناهید تو همون آلبرت هاین کافی خوردن که من چون صبحی خورده بودم دیگه نخوردم بعدش دیگه خرید ها که تموم شد بردم گلها رو پشت ماشین ناهید به همراهی ناهید و بعد رفتیدم سمت الدی کمی هم اونجا خرید کردیم موز هم خریدم چند تا..دیگه ناهید مامان رو رسوند توت رو برداشتم با چترم هوا هم بارونی شده بود باز بعد ناهید منو هم رسوند کلی وقت داشتم وسایل رو جابجا کردم به رنگ سرم رسیدم ریشه ها رو رنگ کردم شیو کردم همه جا رو حمام کردم تا پارتنرم اومد دیگه نشستم تو اطاق به خوندن تيوری و کانالهای ایرانی که شهرزاد سری اول رو نشون میداد من هیچ وقت درست و حسابی این سریال رو ندیده بودم کمی نگاه کردم بعد بقیه عاشقانه ها رو گذاشت که پارتنرم اومده بود اون هم شروع کرد به مشروب خوردنش و بعد گفت  جیمی رو ببر بیرون..بردم کارش رو کرد برگردوندم کمی زر زر کرد مثل همیشه بعد محل تگذاشتم رفت کپید...اینم جمعه شب ما ...
   

No comments: