Saturday, May 27, 2017

امروز کمی دیرتر با صدای وررفتن این با آی پدش بیدار شدم .با عصبانیت  به هلندی بهش گفتم بزن به چاک یا گمشو بیرون...دفعه دیگه اون آِی پدت رو میکنم تو ماتحتت... زد بیرون...بعد کافی که بیرون و دم ساحل زدیم کمی نشستیم بعد با دوچرخه برقی هامون رفتیم سمت یومبو کمی خرید ..یاونجا من این کاغذ از یومبو بود که اگه اسکن میکردن یه چهار تا دونه تو یه ظرف همبرگر خام برای باربی کیو مجانی میدادن رو هم گرفتم بعد  دیگه برگشتیم سمت کمپر و ساحل ... کمی تخم مرغ خوردیم بعد با جیمی و پارتنرم باز رفتیم با قایقمون به گشتن اطراف...جیمی هم تمام مدت توی قایق تویه قسمت سایه گرفت خوابید ...من هم که حسابی قهوه ای شدم دیگه ... بعد که برگشتیم هنوز قایق دم ساحل هست دیگه نیاوردیمش این سمت چون ممکنه باز فردا بریم باهاش بگردیم .. دیگه کلی حال داد..پارتنرم چند بار هم جیمی رو برد بیرون کلی گردوند تازه  شم این وسیله ای که باهاش جیمی رو میبره این ور اون ور و می بنده دور گردن سگش رو گم کرد ...خوب شد من این کار رو نکردم ها...وگرنه تا آخر عمر نحسش هی غرباید میشنیدم ازش...یه خانوم هلندی که میدید این کلاه مخصوص ساحلم با وجود باد زیاد باز به سرم مونده پرسید چطوری اینو رو سرت نیگر میداری و از سرت نمی افته ؟؟ بهش به هلندی گفتم من موهام زیاده همه رو جمع میکنم توش و محکمش میکنم روی سرم .. سفت میشه دیگه نمی افته..با خودم  فکرکردم ملت تو بحر أدم میرن ها .. بگذریم ..دیگه این سایه بون بزرگ مال کمپر رو هم جمعش کردیم حالا شاید فردا باز هم دوباره بازش کنیم .. به ناهید واتس اپ کردم داشتن میرفتن سمت دن هاخ بعد هم با همون دوستاشون هتل گرفته بودن با هم باشن .. وقتی پارتنرم فهمید گفت باید با بقیه افراد هم بگردن نه فقط با یه سری .. بهش گفتم شهریار اخلاق نداره من دیگه امکان نداره باهاش بیرون برم .. از تو اخلاقش گند تره و هی غر میزنه ... یکی نیست بهش بگو نمیخوای بیای خبر مرگت نیا چرا همه چی رو به کام  بقیه زهر میکنی .. مرتیکه گه .. دیگه امکان نداره من با اون تا سر کوچه هم برم .. بیشعور عوضی ... بگذریم دیگه بعد خیلی هوا داغ بود یکی دو ساعت قبل از شام نشستم عکس ها رو اینجا با وجود وای فای درب و داغون اینجا لود کردم..خوب شد بهش گفتم ژنراتور رو هم بزن چون ما اینجا برق نداریم و از برق ژنراتور کمپر استفاده میکنیم البته اون هم خراب شده و باید یدونه جدید بعدا بخریم بخصوص واسه تابستون امسال.. بعد طرف های هفت شب به بعد دیگه هوا هم داشت خنک میشد با دوچرخه مون رفتیم همون سمت 

Camping 't Loo
واسه خوردن یه چیزی من این بار آب پرتغالی که از یومبو خریده بودم دو تا یکی اش رو نگر داشته بودم واسه وقت شامم بخورم با خودم بردم ...دیگه پارتنرم باز قبلش که کلی أبجو کوفت کرده بود باز دو بار درخواست داد بعد هی غر زد واسه قیمت غذا ها.. پاتات خریدیم با همبرگر و نون و خوردیم ..دیگه علاوه بر اصرارش من امشب بستنی نگرفتم باز دارم چاق میشم .. دیگه خوردیم و برگشتیم ..کمی جیمی رو برد گردوند من هم داخل نشستم به بلاگ نوشتن و بیرون خوب بود اما پشه داره و نمیشه نشست در رو باز گذاشتم و توری رو کشیدم و اینطوری بهتره ... بعد هی سعی کرد مثلا بگه من دارم کاری برات میکنم دوساعت داشت سه ته لایت رو درست میکرد گفتم من نگاه نمیکنم هی غرزد که چرا زودتر نگفتی و مثل خل  ها باز قهر کرد رفت بکپه که من محلش نگذاشتم ..برای فردا میخوایم زود پاشیم بعد کافی اگه هوا هنوز گرم بود بزنیم بیرون با قایقمون و بعد هم دیگه خشکش کنیم جمعش کنیم بریم طرف های ساعت شیش عصر به یسمت خونه..کلی کار جمع و جورکردن وسایل هم هست که فک نکنم دیگه فردا جون نوشتن داشته باشم ..واسه دوشنبه ام که میخوام شبش با سه شنبه شب هم که بخااطر کلاسم پیش و خونه ماما اینام..تا چهارشنبه برسم بیام این سمت به نوشتن یا عکس لود کردن ..هنوز درس نخوندم 

OUR BOAT








Haven Cuijk Jachthaven

 این تاریخ دوربین رو هم باید درست کنم یه روز دیرتر میگه 


 met the boat...






















ببینید برق جواهروالماس روی آب را....چقدرطبیعت زیباست ...



enjoying the boat...





Friday, May 26, 2017

my dinner and desert for tonight






تابش آفتاب روی آب و درخشندگی آب... بسان الماس های درخشان و خیره کننده ای است که چشمها را برروی زیبایی طبیعی خویش خیره نگاه میدارد...واقعا طبیعت بی نهایت زیباست 

In the boat....



ignore the dates on these pix... my camera date needed to get fixed soon..




 met the boat....