Sunday, April 30, 2017

Bad Bentheim Germany

خوب ما جمعه ای راه افتادیم آلمان ... و رسیدیم این سمت که اسمش رو توی تایتل نوشتم .. ما قبلا برای فستیوال شراب اینجا اومده بودیم شهری هست که همیشه یه برنامه و فستیوالی داره از قرار معلوم با وجود اینکه هوا سرد و کمی بارونی بود بازخبرهایی بود چون صبح زود پاشده بودیم و جمع و جور کرده بودیم به موقع رسیدیم اما همه جا ها برای جای کمپر تقریبا پر از آلمانی و هلندی ها بود بهر حال جا رو پیدا کردیم و بعد از جابجا شدن دیدیم طرفهای عصری این ور و اون ور باز فستیوالی برقراره پاشدیم رفتیم این تو..خدای من خیلی جالب بود انگار که رفته بودم داخل ماشین زمان و برگشته بودم به سالهای خیلی دور و اونجا بودم داخل زندگی این مردم که به سبک سالهای خیلی قدیم لباس پوشیده بودن و زندگی میکردن ...خیلی خوب بود همه لباسهای قدیمی اروپایی رو پوشیده بودن و همه جا چادر زده بودن نفری پانزده یورو دادیم و کمی دیر شده بود اما خیلی جالب بود رفتیم تو شام هم همون تو خوردیم کلی برنامه داشتن من قبلا عکسهاش رو اینجا گذاشتم خیلی خوب در نیومده اما بهتر از هیچ چی بود ..اینجا اینترنت مجانی هم داشتیم فرداش یعنی واسه شنبه عصر اول صبحش که رفتیم بیرون بعد کافی داخل کمپرو صبحمون نون تازه خریدیم بعد تخم مرغ و اومدیم داخل کمپر خوردیم یه چیزی بعد رفتیم داخل شهر رو کلی گشتیم و باز هم اینبار مجانی رفتیم سمت این فستیواله ...با چند تاشون که صحبت میکردیم این سبک زندگیشونه .. خیلی برام جالب بود اما من به شخصه نمیتونم تو اون هوا تو چادر بخوابم خیلی برام سرده بعد هم که دیگه بعد کلی گشتن و برنامه هاشون رو نگاه کردن برگشتیم سمت کمپر من مرتب همون شب شنبه ای هی سعی میکردم حداقل عکسها رو لود کنم توی بلاگم که داخل تلفن هام و دوربینم خالی بشه واسه سفر به اسپانیام ...اما دیگه خیلی هاش رو خالی کردم اما یه سری دیگه اش موند که برق کمپر رفته بود و اینم کپیده بود باز نحس شده بود و باطری لپ تاپم تموم شد کارم تموم نشد اما مهم نیست بعدا باز لودشون میکنم دیگه امروز یعنی یکشنبه از صبح پاشدیم با وجود هوا هم خیلی خوب بود رفتیم یه شهر دیگه یه چیزی خوردیم و همزمان برگشتیم خونه دیگه وسایل رو جمع و جور کردیم بعد حوله و لباسهای کثیف رو انداختم توی ماشین لباسشویی و کمی جابجا کردم وسایل رو بعد به گلهام أب دادم کمی هم بلاگ نوشتم بعد با وجود سردرد کمی هم باید استراحت میکردم اما قبلش  دوش گرفتم به ماما زنگ زدم وسایلم رو هم بستم و الان میخوایم برم سمت خونه ماما که فردا میلاد من و ماما رو میبره سمت آرنهم تا با اتوبوس بریم ..من کمی هم پول با پاسپورت و کارتهام رو هم برداشتم...میدونم که بهمون خوش میگدره ..الان هم غذای جیمی رو داد بعد میبردش بیرون کارش رو بکنه و بعد راه می افتیم سمت خونه ماما راستی ناخن هام رو هم لاک زدم ...حالا من آی پدم رو میبرم اگه اینترنتی باشه اونجا هم برسم سر ..میزنم به بلاگم ...وقتی باهاشون حرف زدم کلی اطلاعات گرفتم شاید سال دیگه که خواستیم بیاییم اینجا قبلش لباس هایی مثل اینا درست کردم هم واسه خودم هم واسه پارتنرم تنمون کردیم خیلی بامزه میشه حالا ببینم چی میشه .. خوب من دیگه باید لاگ آف کنم میخوایم بریم خونه ماما ....نوشته بعدی میمونه واسه زمانی که یا من اسپانیام یا اینکه از اسپانیا برگشتم .. بببینم چی میشه حالا .. بای  ...

No comments: