Saturday, March 25, 2017

واسه پنج شنبه به کارهای خونه رسیدم بعد کمی با لپ تاپ و آی پدم به ویدیو ها گوش کردم خیلی این روزها ویدیو های روانشناسی دکتر نضهت فرهود رو گوش میدم که برام جالبه بعد هم باز تٍئوری خوندم کار زیادی واسه پنج شنبه انجام دادم برنامه های تلویزیون ایران رو گوش دادم من دوتا کارت گیفت کارت داشتم که پارتنرم واسه کریسمس و سال نو از پارسال یکی و امسال هم یکی دیگه بهش داده بودن که داده بود به من دیگه باید یه کاریش میکردم همون سه شنیه ای که گذشت با ناهید سعی کردیم با یه کارت دیگه از همون طریق سایتش عوض کنیم تا بتونم کمی واسیال آرایش خوب و گرونی بخرم باهاش که منتظر بودم کارتم برسه که ناهید بهشون زنگ زده بود گفتن تا جمعه صبر کنم بعد اگه نرسید بهشون تماس بگیریم تازه شم باید بعد که کارتمم رسید اکتیوش کنم...که بالاخره جمعه رسید دستم خوشحال شدم و به ناهید هم خبرش رو دادم حالا بعدا میریم همون سالنه برای وسایل آرایش و ببینم چی میشه مامان طفلک از مهمونی همون دوشنبه شب خونه اش به بعد حالش خوب نیست و سرمای سختی خورده..نگرانشم...دیگه واسه جمعه هم به تمیز کردن خونه و بال رو جارو کردم بعد پایین رو بعد هم به تمیز کردن کمپر و حسابی بهش رسیدم دیگه به مرکز رانندگی ام به  تماس گرفتم که همون پنح و ربع باید میرفتم تا شیش ربع عصر که واسه شنبه ام گذاشته بودن که کنسل کردم بهشون گفتم میخوام کار کنم اما میخواستیم بریم بیرون با کمپر و نمیتونستم برم تمرین... دیگه اینکه به شهریار تکس دادم میای چون میخواست رانندگی ام رو ببینه اون هم گفت باشه دارم میام که اومد و کمی نشست بعد خواهر زاده اش از ایران تماس گرفت اون هم با ویدیو کال بود که پارتنرم هم که رسید دیدنش...بعد کافی همراه من داخل ماشین شد اینبار یه معلم جدید دیگه به اسم پیتر اومده بود باهام کار میکرد..من هر هفته فقط یه سال تمرین میکنم که این کافی نیست و شهریار هم دید رانندگی ام رو که راضی نبود و اشکال گرفت ازم..دیگه اینکه اعصابم خیلی خرابه هی داره میگذره و هیچ چی یاد نگرفتم دیگه برگشتم با شهریارکمی حرف زدیم اون که رفت دیگه خیلی ناراحت بودم شام هم نخوردم بعد این حسابدارمون اومد اون هم مرد خوبیه و حدودهای شصت و هشت سالشه ... دی خی کد من و پارتنرم رو داره و همیشه کار ما رو انجام میده هر وقت میاد خوب یه طورهایی حس میکنم از من خیلی خیلی خوشش میاد چون واسه سلام و خداحافظی منو بقول معروف حسابی میچلونه ... بگذریم همون جا هم تو سایت نشون میده به من چطوری حساب کتاب میکنه...داشتم پس ورد رند استد رو میگشتم دیدم تو یاهوم هم نمیتونم برم اون رو هم درستش کردم همین حین و پس ورد جدیدی از رند استد هم گرفتم بعد که اون رفت منم رفتم بالا خوابیدم نه حوصله کسی رو داشتم نه هیچ چی...شب که خوابیدم خواب ننه رو دیدم نمیدونم چرا همه اش پیشم بود یه بچه هم بغلش بود گفت من تنهات نمیزارم بعد پسر داشتم بزرگ که بعد فهمیدم مرده خیلی حالم بد بود توی خواب دیگه صبح شنبه بعد کافی وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم قبلش به ماما زنگ زدم هنوز مریضه طفلک بعد وبه ناهید اپ کردم خداحافظی کنم شهریار هم بود  گفت به این معلمت تماس بگیر بگو هفته ای سه ساعت باهات کار کنه پشت سر هم روزی یه ساعت تا یادت نره...من به این مرتیکه دو بار اس ام اس کردم جواب نداد به مرکزش زنگ زدم بعد اپ کردم با واتس اپ حالا دوشنبه باز بهشون تماس میگیرم حرف میزنم...امروز هوا عالی بود و برای همین هم حال این پارتنر من مثل بقیه هلندی های دیگه خوب و سرحال بود اومدیم سمت    
Mini Camping en Stoterij "t Vressels Bos in Nijnsel...

قبلا عکسهاش رو اینجا گذاشتم تو پست قبلی و امشب و فردا شب هم همین جاییم من کتاب های زبانم رو با لپ تاپ و آی پد و تلفن هام همراهم آوردم که حسابی به کارهای عقب افتاده ام برسم قبل از اینکه به اینجا برسیم سر راه پارتنرم کمی خرید کرد از سوپر مارکت سر راهی و نامه کاریش رو پست کرد بعد مدتی هم که راه افتادیم و رانندگی کرده بود پارتنرم نگر داشت و ترتیب کنک واشر که همون سوسیس پخته است تو قوطی رو گرم کرد و با تخم مرغ آبپز و پنیر واسه من خودش هم هام  خلاصه زدیم توی رگ  به میلاد هم زنگ زدم دیدم جواب نداد فک کردم شاید دیگه سرکاره و نمیتونه برداره چون میلاد دیگه کار میکنه خدا رو شکر اما جنیفر هنوز داره میگرده واسه کار  یعد که رسیدیم و جابجا شدیم اینترنت مجانی داریم اینجا با دوش و دستشویی و همه اینها و جای شستن ظروف کثیف و با برق و پولی که از بابت جیمی میگرن باید شبی بیست و سه یورو بدیم نسبت به جاهای دیگه کمی گرونه اما تمیزو خلوته و بقول انگلیسی ها پاشه...بعد با دوچرخه اش زد رفت اینور اونور و چون من بستنی خواستم رفته بود دو تا برام گرفته بود هبعد من با دوچرخه زدم بیرون و چند تا عکس هم از اطراف انداختم گذاشتم تو اینستاگرامم و فه یس بوکم... دیگه اینکه فردا هم اینجا ویکند مارکت داره که دوست دارم بریم و ببینیم چی هست حالا...پارتنرم بعد شام که همبرگر و وپاتات پخت همراه با لوبیا ی گرم شده با سس مخصوص و منم لحاف ها رو روی تخت مرتب کردم واسه خواب...اون رفت بخوابه فردا میزنیم بیرون با دوچرخه ها البته صبح زود پا نمیشیم اما روز خوبی خواهد بود یعنی امیدوارم امروز کمی درس و تئوری رانندگی خوندم که اگه فردا نرسیدم جبران مافات بشه بعدشم دوشنبه عصر برمیگردیم واسه اینکه پارتنرم از سر کارش دوشنبه رو مرخصی گرفته اما شب من باید به کلاسم برسم هفته پیش هم که عید بود نرفتم امتحان هم دارم باید از ناهید کمی کمک بگیرم برای تمرین این کتاب هایی که گرفتم از کتابخونه و هنوز یکی اش رو هم تموم نکردم...داارم با سه ته لایت گوست به ستر ورژن دوهزار و شانزده رو میبینم که آخراش هم هست..چایی هم دم کردم و اینا رو هم مینویسم...دیگه حال درس خوندن ندارم الان شاید بعدش یه فیلم ایرنی بزارم ببینم اینترنت خوبه 

No comments: