Wednesday, March 22, 2017

صبح هر کاری کردم بیشتر بخوابم نشد..بیرون ِآفتاب زده بود و هوای این روزها بهتر شده واسه همین بهتر که بزنم بیرون از تخت...پاشدم یه کافی اول صبح.. چقدر کار نکرده دارم...این ویکند هم باز میخوایم بریم بیرون و باید کمپر رو قبلش تمیز کنم ..حمام کنم و موهام رو صاف کنم....دیگه اینکه به خونه و تمیزی و مرتب کردنش برسم که یه آفتاب میزنه باز گرد و خاک ها نمایان میشه...درس دارم...میخوام جوس درست کنم با لبو و پرتغال و جینجر و سیب هام...دیگه اینکه باید آب ماهی های اکواریوم رو هم عوض کنم...یکی از این ماهیها مردن قبلا اما هنوز یکی هست که امسال دیگه سال چهارمی هست که دارمش..من هیچوقت این همه مدت ماهی قرمز تنگ رو نتونسته بودم نگر دارم..دیگه بعد کافی جیمی رو انداختم بیرون تو بالکن که هوا بخوره واسه اش خوبه... کانال مرسی ایرانی هم که مال فرزان دلجو هست از دیشب سریال خداحافظ تهران... خداحافظ رو میگذاره این روزها که من خیلی سال بود میخواستم این سریال رو ببینم...دیشب قسمت ۰اولش رو گذاشته بود که دیدم صبحی که پاشدم دیدم داره قسمت دومش رو پخش میکنه...تا الان سه قسمتش رو دیدم فک کنم سیزده قسمت باشه ..ای ول...دیگه جوس درست کردم بهش هم آیریش ماس زدم با پودرهای نوتریشین که قبلا گرفته بودم بهشون واسه ناهار و شامم میخوام اینا رو بخورم از سفره هفت سینم با جوس ها و تلویزیون که سریال رو میداد عکس گرفتم گذاشتم تو اینستاگرامم..خمیر دندون طبیعی ام رو درست کردم.....بعدش دیگه حموم کردم به مامان زنگ زدذم که خداروشکر امروز بهتر شده بود اما هنوز صداش گرفته بود علی هم اونجا بود اونم مثل اینکه حال نداشته کمی باهاش حرف زدم و بعد هم با ناهید واتس اپ کردم پرسید کارت هات هنوز نیومده گفتم نه گفت ای میل گرفتی ازشون گفتم آره..گفت اون ای میل ها رو نگر دار لازمه..من معمولا جوس که با این دستگاهم درست میکنم کارم که باهاش تموم شد حسابی میشورمشون و گاهی حتی میزارمش تو ماشین ظرفشویی چون رنگشون سفیده تمیز بمونه و این لبو و بقیه میوه ها رو که آب میگیرم رنگشون نمونه توش..بعد دو تا پارچه تمیز بزرگ میزارم روی میز بزرگ آشپزخونه میزارمشون بمونه و همون جا خشک بشه چون توی برگه هاش نوشته بود بهترین کار اینه که یکی دوروز خودش بعد شستن این وسایل خشک بشه و اونطوری دستگاه دوامش بیشتره و سالم تر می مونه ...چون دستگاه گرونیه و باید حواسم بهش باشه...خلاصه کلی امروز سرم به اینکار ها گرم بود و تقریبا بیشترشون رو تموم کردم کلی باید بلاگ رو آپگرید کنم که الان هم سعی میکنم اینکار رو انجام بدم بیشتر کارهای ماکارونی شام پارتنرم هم تموم شده و بزوی بقیه اش رو هم تموم میکنم و دیگه راحت میشم... اگه این کارت هام بیان حتما بیرون همون مغازه دیروزی که وسایل آرایش هاش رو روی صورتم دختره ترای کرد میخرمشون چون لیستشون رو دارم...راستی دیروز هم تو همون شهر دودخم که با ماما و ناهید رفته بودیم واسه سه شنبه دیگه طرفهای ساعت یازده صبح وقت از مغازه عینک واسه چشمم گرفتم که اگه شد ببینم واسه لنز چقدر میشه پولش و بخرم دیگه زیاد نمیخوام عینک بزنم البته عینک رو فقط موقع هایی که میخواام یه چیزی بخونم میزنم اما حالا ببنیم چی میشه چون باید چشمم حسابی معاینه بشه .. خدا کنه زیاد گرون نگیرن...ببینم چی میشه...فردا یادم باشه به این کلاس رانندگی ام زنگ بزنه باز باهاشون حرف بزنم از وقتی تئو رفته خیلی برنامه هام بهم ریخته واسه رانندگی ام..خدا شفاش بده که اصلا حالش خوب نیست..وقتی یادم می افته خیلی دلم میگیره..مرد بیچاره..الان زدم کانال ایران داره کلاه قرمزی جدید مخصوص ایام عید میده .. ای ول 

No comments: