Thursday, February 16, 2017

من واسه شامم خربزه داشتم از دیروز هم واسه این برنج درست کرده بودم که مونده بود خلاصه اون برنج رو با گوشتش که پختم برنج رو هم گرم کردم گذاشتم کنار .خربزه ام که تموم شد منتظر شدم این برنج خوردنش تموم شه بقیه اش رو من بخورم ما گاهی ازبرنج میریزیم تو ظرف این سگ گه جیمی...دیگه اینکه جیمی که غذاش  تموم شد ظرفش رو برداشتم و یه قاشق أوردم که با اون برنجه رو بخورم..دیوث همه اون برنجی که مونده بود برداشت ریخت تو بشقابش گذاشت جلوی سگش بهش گفتم چرا اینطوری کردی من میخواستم بخورم خودش رو زد به اون راه که من نفهمیدم بیشرف واسه من خوب فیلم بازی میکنه واقعا یعنی تو درعر ض این پنج سال من دیگه نشناختم چه حرومزاده ای هستی !!! هر چی میکشه بخدا حقشه و من اصلا نباید دلم براش بسوزه ...بهش میگم ندیدی من قاشق آوردم که بخورمش میزاری جلوی سگت ؟؟؟ بابا تو دیگه کی هستی ؟ گوه هی غر زد منم دیگه داد کشیدم سرش که بسه دیگه بی خیال..اه.. واسه من فیلم بازی میکنه قرمساق..چقدر بدم اومده ازش...بعدش  برد سگ گهش رو بیرون برینه بعد هم بدون خداحافظی رفت  بالا مثلا بکپه ...دهاتی بیشرف...تف به این مملکت وروزگار من که باید گهی مثل ترو اینهمه تحمل کنم...صدای تلویزیونش میاد..منم زدم کانال ایران....بسکه مثل خرس خرخر میکنه دوشب هست من الان میرم تو اون یکی اطاق بخوابم ..... بی شرف بی ناموس...گدا گشنه ..چه بی شرفیه این بخد ا..در هر شرایطی دیگران رو به من همیشه ترجیح میده....منم باهاش همین کار رو خواهم کرد تمام این کارهاش رو جواب میگیره ...به موقعش 

No comments: