Wednesday, February 15, 2017

ساعت یازده صبح امروز رانندگی داشتم که ..ته او....این اسمشه معلم رانندگی ام اومد دنبالم و راه افتادیم این دنده ها رو خوب یاد بگیرم و دور میدون رو خیلی خوب میشه...به پارتنرم میگم منو ببر با این ماشینت یه جایی تمرین کنم نگرانم خاک برسر خایه نداره میترسه میگه اگه بگیرنم گواهی خود م هم باطل میشه ....شانس که نداریم..تو این سن و سالمون اینم برامون از توی شانسی دراومده.. راستی واسه شب که زدم کانال نسیم ایران حدس بزنید کی رو دیدم ؟ اونم بعد ازاینهمه سال...رحیم شهریاری...این رحیم یه سربازترک ریقویی بود..سرباز پدرم بود خونه ما هم چند باری اومد وای که منو هم میدید سرخ و سفید میشد بدجور...اما مگه من محل میدادم ..وای اصلا حالم بد میشد .. چه معروف شده واسه خودش انچوچک .. ْ!!...خوب هم شده قیافه اش..کلی خارج از ایران واسه ترک ها کنسرت میزاره..اینم واسه ما آدم شد..اما برعکس یه سری مردها که وقتی سنشون میره بالا قیافه ها ترکمونی میشه این حسابی حال اومده بود..اما فک کنم موهاش رو رنگ میکنه..یه دختر یازده ساله هم داره..خوب اینم از زندگی گذشته ما..حالا دیگه این مارو قبول نداره .. جالبه مگه نه ... هه هه هه...چسیسدم به این عن خشکه...چه موقعیتهایی رو ازدست دادم ..چی بودم چی شدم .. بی خیال 

No comments: