Sunday, January 01, 2017

اینم گلوواین من...


وقتی آفتاب زد این یخ های دور این گیاه ها و برگها و شاخه ها یواش یواش اب میشدن و خیلی خوشگل بود توی آفتاب برق میزدن...با خودم فک میکردم زمستون هم مثل بقیه فصلهای دیگه..زیبایی های خودش رو داره  



دیشب تا صبح ازدست سرفه های مزخرف وعطسه های این نخوابیدم..اما صدام هم درنیومد..مریضه دیگه...هم روحی..حالا جسمی هم بهش اظافه شد.. امروز وقتی پاشدم خو دم کافی درست کردم واسه خودم..بعد دیدیم بیرون مثل دیروز همه چی یخ نزده..اولین روز سال ۲۰۱۷..هوا افتابی بود سه تا تخم مرغ آب پز کردم بهش گفتم میخوری گفت: نه..واسه همین همراه با نون چهارگوش کره مالیده و پنیر زدم توی رگ... بعد لباس خوشگل پوشیدم شلوار نو و گلاه رو هم سرم گذاشتم وکاپشنم رو تنم کردم و جیمی رو برداشتم زدیم رفتیم این ور و اون ور دوربین و تلفنم رو هم بردم همراه مشمای بزرگ آشغالها که بندازمشون جای مخصوصش...ما پارسال هم اینجا بودیم وعکس قبلا ازاینجا زیاد انداختم واسه همین نمیخوستم زیاد عکس بندازم  اما اگه چیزی رو هم دیدم وخوشم اومد  بدنبود بندازم یه عکسی ازش..ملت دیدن هوا خوبه با سگهاشون راه افتادن بودن قدم زدن..هلندی ها علاوه برمثلا دوچرخه سواری که همه جا اینکاررومیکنند  خیلی پیاده روی روهم دوست دارن وشاید این هم یکی از رموز عمرسالم و طولانی شونه..چون هم مجانیه و هم اینکه بدنشون رو فعال وسالم نگه میداره..دیگه کلی راه رفتیم با جیمی منم سر راه چند تا عکس انداختم..اینجا دیگه یواش یواش ملت دارن جمع میکنن و میرن و به شلوغی یکی دو روز پیش نیست..جای خالی هم زیاد داره اما دیگه حالش نیست کمپر رو جابجا کنی و بری جای دیگه..ما تا فردا روزش پول دادیم اما معلوم نیست بریم یا نه خدا کنه بریم دیگه داره از اینجا حوصله ام سر میره و دوست دارم بریم سمت ماستریخت و شهرش رو هم ببینم..حالا ببینیم این کی میخواد تصمیم بگیره و میخ هاش رو بقول معروف بکشه...با جیمی که برگشتیم دیدم مشغول خوردن سوپز هست با درست کردن نون ساندویچی و پنیر و هام .. خلاصه داشت بخودش میرسید .. دیگه دست و پای جییم رو تمیز کردم و نشستمی به تماشای تلویزون و کانالب أآلمان دیدم این یارو دو تا ایتالیایی ها بودن یکیشون لاغر و موذی و اون یکی چاق بود و اون چاقه چند وقت پیش مرده..


Bud Spencer & Terence Hill
 

Bud Spencer & Terence Hill


فیلمهاش قشنگ بود و سابقا زیاد می دیدمشون و خیلی  دوست داشتم فیلمهاشون رو..البته قدیمیه...دیگه همه اش اونو تماشا میکردیم بعد پارتنرم رفت تو تخت لم داد و با آی پدش مشغول بود من هم عکسهای که سر راهم گرفته بودم با جیمی رفته بودیم سریع فرستادم تو اینستام بعد نشستم تو مموری فه یس بوک رو منتقل کردم به بلاگم و بعد هم گلوواین گرم کردم خوردم دو تا لیوان و دارم اینا رو مینوسم حالا عکسها رو هم اینجا آپلود میکنم..راستی زبون آلمانی خیلی راحته وقتی هلندی بفهمی آلمانی برات خیلی راحت میشه من اون اوایل نمیفهمیدم این یعنی چی..اما الان قشنگ متوجه میشم زبونش رو البته نه همه رو اما بیشتری هاش رو..کارم که با نوشتن تموم بعدش  بلند میشم سالادم رو از یخچال و پشت کمپر میارم بیرون و میزارم تا از خنکی در بیاد بعد هم درستش میکنم سالادم رو...غذای حیمی رو هم میدم جیمی هم خوابیده کلی با من راه اومد و خسته شده... 






No comments: