Thursday, January 05, 2017








واسه پنج شنبه من ازشب قبل ساعت تلفنم رو روی هشت صبح گذاشته بودم سریع پاشدم قهوه روردیف کدم اینم بیدارکم دیگه بعدش باهم  زدیم سمت شهر اونروز مارکت هم بود من چند تا پرتغال خریم چند تا سیر که خردکنم ومرتب با آب قورت بدم تاحالم رو بهتر کنه ولیمو رو هم شبها میریختم توچایی م...من حالم بهتر شده بودو کلی از آلبرت هاین هم خرید و خوردنی گرفتیم  بعدش رفتیم سمت کارخونه پنیر....این شهر پنیرشدخیلی معروفه...من ازپنیرهای سبز آبی وقرمز دیده بودم اما نارنجی آجری ندیده بودم که اونجا دیدم.....شهرش خیلی جای دیدنی زیاد داره وخیلی دوست دارم که خوب بگردمش...پارتنرم گفت بعدش بریم ماستریخت امامن دوست دارم اول اینجا رو خوب بگردم...














بعدش با هم برگشتیم سمت کمپر بهم  نمیخوای بری بگردی بهش گفتم کجا برم..منو خیلی خوب میشناسه بی شرف ...میدونه از گشتن توی شهر خسته نمیشم...بخصوص وقتی برام تازه گی هم داشته باشه....بهم گفت بروبگرد آرایشگاه برو...به خودت وموهات برس...منم سفیدام  دیگه داشت میزد بیرون...فک کردم بد هم نمیگه دیگه دیگه زدم بیرون و تو یه سالن به اسم 
YES
هم ریشه ها رورنگ زدم هم نوک موهام رو زد وهم سشوار و صاف کرد خلاصه حال کردم..البته خودم بهش رنگش رو گفته بودم ..کلی هم با هم حرف زدم هلندی ها تا یه انگلیسی زبان گیر میارن مرتب باهاش انگلیسی حرف میزنن و زبون خودشون رو اینوطری تمرین میکنن..دیگه بعدحسابی هم گشتم....اون ساختمونی که درموردش دژاوو ذاشتم قبلا مرکزی بوده برای ساختن شکلات و کارخونه ساختن شکلات بود اما الان هم غذاخوریه هم بالاش کتابخونه بزرگیه هم ملت میشینن اونجا باهم چای و نوشیدنی میخورن خلاصه که خیلی جاهای باحالیه ... من که خیلی ازش خوشم اومد...

No comments: