Saturday, January 28, 2017

تو این مدت اصلا فرصت نکردم بیام و تو بلاگم بنویسم ...تنها کاری که میتونستم بکنم تند تند مموری فه یس بوکم رو چک کنم و اگه تو بلاگم نداشتمش اونو توی همون تاریخ و ساعت منتقلش کنم به بلاگم ..چهارشنبه ای یه مصاحبه کاری داشتم با انزه هاووس که همون روبروی زورخیه که کار میکنم و تو هنگلو هست حالا بعدا بهم جواب میدن واسه پنج شنبه هم کار میکردم و حمعه ای هم کار میکردم توی زروخ بعدش که تموم شد کارم رفتم آلبرت هاین چند تا چیز خریدم مثل قهوه و تحم مرع و پیاز و نون فقط هام و شیر واسه قهوه یادم رفت حالا یکشنبه ای میریم خرید میکنیم دیگه اینکه دیشب یا همون جمعه شبی باز این الاغ نشسته بود آبحو میخورد مثل همیشه خطا کردم گفتم واسه ولنتاین چی کار کنیم یا اینکه چرا نمیریم پاریس و اینا خلاصه باز شروع کرد گه شدن رو و همیشه هم آخر کارش میگه ازمن استفاده کردی من اینکار رو کردم اون کار رو کردم زیاد محلش نمیزارم چون این گاو هست گاو هم باقی می مونه اصلا دلیل نداره که مرتب به جرفهای مزخرفش گوش بدم و اعصاب خودم رو خورد کنم باورم نمیشه پنج ساله دارم این اخلاق های عچیب عزیبش رو تحمل میکنم اما مهم نیست امروز دیگه زیاد محلش نمیزارم... این از اون آدمهاست که حتی خودش رو هم دوست نداره و چون دوست نداره باور نداره کسی دیگه هم بتونه اونو واقعا  دوستش  داشته باشه  و برای همین باور بطور خودکار کاری میکنه که رابطه اش خراب بشه و بعد هم به همه بگه دیدی گفتم من تنها باشم بهتره و نمیشه به کسی اعتماد کرد...من اینا رو قشنگ از رفتارهاش میبینم و خیلی وقت ها دلم براش میسوزه اما همزمان خوشم نمیاد زیر بار رفتار تخمی اش هم برم واسه همین محل نمیزارم رفتارهاش رو.. دیگه  یعد که پاشدم امروز تمام بد کاور و کاور لحاف ها و پتو ها رو انداختم توی ماشین و شستمشون بعد هم تو خشک کن انداختم بعد هم پهنشون کردم روی تخت خلاصه خیلی تمیزشدن ...جیمی رو هم بردم بیرون کارش رو بکنه و شیشه های اضافه رو هم گذاشتم تو جایی اینجا میتونیم بندازیم اون تو ...  وسایل ارختن سوپ رو هم که سه شنبه ای با ماما و ناهید رفته بودیم خریده بودم و امروز بار گذاشتم توش هم قلم گاو ریخته بودم خیلی خوب شد اما قردا أماده میشه واسه خوردن ... دیروز هم همه پایین با آشپزخونه رو تمیز کردم حسابی با چاروبرقی و اینا پنج شنبه ای هم که بعد از کارم تو زورخ اومدم خونه افتادم به جون اتاق بالاها اونها رو تمیز کردم جارو برقی ام هم کیسه اش پر شده دادم پارترنم عوضش کرد واسه بعد که بخوام تمیز کنم خونه رو ... در ضمن خوشجالم که دارم نیفوی بالاتر میخونم آهان یادم رفت بگم دارم 
B1 

میخونم اونم از دوشنبه ای که گذشت یعنی تاریخ 
23/01/2017
      
شروع کردم هر دوشنبه شب از ساعت هفت شب تا ده شب هست اونم فقط یه شب در هفته بمدت یکسال خیلی هم سخته اما مهم نیست من هر طور بشه اینو هم تمومش میکنم ... واسه رفتنی پارتنرم میرسونه منو اونجا یعنی همون کالجی که قبلنا میرفتم و برگشتنی با اتوبوس میام خونه .. تاریک و سرد و خلوت ...زندگی مزخرف توی هلند ....هم زمان هم دارم تئوری میخونم واسه رانندگی جمعه ای بلاخره پول رو دادم وریختم به جسابشون در ضمن اپ کمپانی شون رو هم دانلود کردم و میتونم روزهایی که قرار رانندگی دارم اون تو ببینم ... امروز ناهید یه ماشین دیگه ای گرفت هنوز ندیدمش فقط عکسش رو توی واتس اپ فامیلی مون دیدم بعد هم گفت که با میلاد وجنیفر و ماما میرن ایکیا یه چیزی بخورن .. فقط واسه اومدن به اینجا وقت ندارن فک کنم از این زیاد دیگه خوششون نمیاد که نمیان اینورا البته من هم نباید به اونها چیزی از دعواهام بگم از طرفی فک کردم اگه نگم و یه روز بزنه بالا و بخوام بیام بیرون اگه نداونن فک میکنن من مقصرم و بی دلیل زدم بیرون ...اما حالا چون همه چی رو میدونن اصلا چشم ندارن اینو ببینن یه طورهایی...چه میدونم هر کاری میکنم یه طرفش می لنگه من هم دیگه برام مهم نیست کسی باید اینجا خونه من یا نه...هر طور که راحتن ته..فرچوناتو فلیپینه و تا مارچ اونجاست و تنها رفنه و جرالد اینجا مشغول به کارشه ... از ونسا هم خبری ندارم چند بار براش ای میل فرستادم اما جوابی نشنیدم ... 

No comments: