Monday, January 16, 2017

خوب من الان دارم با این لپ تاپ قدیمی ناهید که برام آورده مینویسم ..این برای نوشتن خیلی بهتر ازاون یکیه..اون یکی یه طورایی دهن صاف میکنه اما این رو نمیشه باهاش تو مثلا یوتیوب یا سایت های دیگه فیلم تماشا کرد بالاخره یه روز یه لپ تاپ درست و حسابی میخرم و از این خفت درمیام وقتی به گذشته ام نگاه میکنم با خودم فک میکنم که من عقب گرد کردم یا زندگیم پیشرفت کرده..راستی شنبه ای بالاخره لپ تاپ گنده هه که مال پارتنرم بود برداشتیم سی دی قدیمیش روپیدا کردیم و لودش کردیم توش که ویندوز ویستا هست اما هر کاریش کردیم نشد تا کانکتش کنیم به اینترنت اما سریعتر شده خوب کلی از عکسها و فایلهامون از بین رفت من زیاد فایلهام مهم نبود اما عکسهای تولد پنجاه سالگی پارتنرم و بقیه فامیلهاش بود که همه پاک شد و هیچ بک آپی هم نداشت که حیف شد دیگه .. چه میدونم تو این خراب شده کار نیست هر کاریش هم بکنم تا زمانی که گواهینامه نگیرم نمیتونم یه کار خوب و مدت دار داشته باشم واسه همین باید با همین فقر زندگی کنم البته خوبیش اینه که پارتنرم خونه داره و زندگی و کمپر و همه اینا و خوب شغلش هم با همه سختی هاش پول خوبی داره میگیره در موردش اما واسه دو نفر کافی نیست و واین خراب شده گرونه و باید زندگی کرد و نمیدونم تا کی میتونم به این وضعیت ادامه بدم... گاهی یاد حرفهای ناهید می افتم که هی میگفت پاشو بیا این ور سه ماهه کار پیدا میکنی من تو این خراب شده پنج ساله دارم زندگی میکنم و هیچ خبری نیست ... خلاصه که خیلی سخته بی خیال نمیخوام داخل پحثش بشم ... بگذریم این ویکند که گذشت کار خاصی نکردیم تمام مدت خونه بودیم اما من واسه شنبه رفتم بیرون با ابتوبس که رفتنی کستون منو با ماشینش رسوند سمت ایستگاه اتوبوس و کلی منتظر شدم تا اتوبوس خراب شده اومد بالاخره رفتم سمت شهر هوا سرد بود چتر هم نبرده بودم کلی گشتم سمت کارکت رفتنی به ایستگاه اتوبس زنگ زدم ماما گفت رفتم بیرون و الان دارم برمیگردم خونه خلاصه اونم یه طورهایی باز کفف کرده بود دیگه اینکه بعد که مارکت رو گشتم رفتم سمت شهر و برف شروع شد دیگه همه جا رو گشتم هیچ خبر خاصی نبود اما دلم بهانه مگیرفت و نمیخواستم خونه بمونم کارهام که تموم شد رفتم سمت مسجد ترکها به مغازه ترکها هم سر زدم اونجا هم خبر خاصی نبود بعدش اومدم سنا یومپوو بعدش سمت آلبرت هاین چون اتوبوسم رفته بود و دید که رفت واستادم اونحا دیدم یه پسره بهم گیر داد که کحا میری با دوچرخه بود گفتم چی میخواد بدونه   گفت تنها زندگی میکنی یا با کسی هستی گفتم برای چی میخوای بدونی گفت تو زن خوشگلی هستی گفتم پنح سالی هست تو رابطه ام گفت خوب باشه باز میتونیم دوستهای خوبی برای هم باشیم بعدش دیدم میگه بهم بوس بده گفتم برو بابا تو دیگه کی هستی زود سوار دوچرخه اش شد و رفت دیدم ماما نم داره میره سمت الدی اما بعد که برگشت صداش زدم کمی حرف زدیم بعدش دیگه اتوبوس اومد من هم سوار شدم و با ماما خداحافظی کردم اومدم سمت خونه...اومدم دیدم پارتنرم هم سوپ مرغه رو جمعه ای کرده بودم و هر دو کمی خورده بودیم و ازش مونده بود رو گرم کرده و خورده و هم مرغ درست کرده واسه خودش و بقولی داره از خودش خوب پدیرایی میکنه دیگه بعدش همه اش چیز خوردیم و تلویزیون تماشا کردیم اما این دو شب با صدای سرفه های این اصلا نخوابیدم و میخوام امشب دیگه جام رو عوض کنم...دیگه اینکه بعدش برگشتم خونه ام ...دیشب باز این پسرها دم در هی برف بازی میکنردن یا فوتبال که هی میخورد به کمپر و یا شیشه ها و جیمی رو صداش رو در میاورد دو سه بار باز پارتنرم رفت بهشون غر زد و گفت که بس کنید آخرش من به انکه اپ کردم که جوابم رو نداد بعد رفتم بیرون و ازشون خواهش کردم که دیگه بازی نکنند چون ما اینجا اذیت میشیم خلاصه که استاپ کردن ...یه وی کند هم که خونه میشینیم باید از دست اینا هی حرص بخوریم ...خرومزاده ها ...بعدش دیگه اینکه  قبل از خواب با ناهید اینا واتس اپ تلفنی حرف زدم با پارتنرم هم صحبت کرد مهمون هاشون دیگه رفته بودن و زن و شوهر تنها بودن و نشسته بودن داشتن تلویزیون تماشا میکردن ناهید بهمون گفت  شهریار هم مریض بوده فک کنم اونم یکی دو روز مرخصی بگیره و نره سر کار واسه یکشبنه شب چون این اینهمه سرفه کرده بود باز خوب نخوابیدم ... صبح پارترنم نرفت سر کار واسه فردا سه شنبه هم نمیخواد بره منم ساعت تلفنم رو گذاشته بودم که پاشم برم کتابخونه اما چون خوب نخوابیدم من هم ساهت رو خاموش کردم و خوابیدم و نرفتم ... دیکه پاشدم صبحونه بعد هم به کارها رسیدم اینم که نشسته تو خونه تکون نمیخوره این زنه هم هی زنگ زده واسه شنبه و یکشبنه عصر ها گاهی کار کنم که باز حوابش رو دندادم واسه ام پیعام گذتشه بود دیگه اینه اینستام رو منتقل کردم به تلفنی که ناهید بهم داده بود فک کنم واتس اپم رو هم باید منتقل کنم راستی دیشب کلی عکسهای ناهید رو منتقل کردم به لپ تاپم چون دیشب به میلاد که تماس گرفتم گفت لپ تاپت رو خلوت کن و خالی کن و همه چی رو برزیزتو اکسترنال هارددرایوتا بعد من میام و یه سر بهت میزنم و درستش میکنم...امروز به این معلم رانندگی پیغام تلفنی دادم کامفرم کردم وقتم رو واسه جمعه ای که قراره برم پیشش یعنی باید دنبالم برای تمرین و وقتی از اپ پرسیدم گفت از شرکت بپرس چطوری میتونی اپ رو دانلود کنی به تلفنت ... چون وقتی اونو داشته باشم میتونم نوبت هام رو ببینم چه ر وزهایی و چه ساعتهایی باهاش تمرین د ارم اون تو

No comments: