Tuesday, January 10, 2017

واسه دوشنبه کار خاصی نکردم فقب صبخی رفتم سمت کتابخ.ونه هوا سرد ودزیادنیومده بودن..کمی حرف زدین بعد ح=خواندن تمرین گردیم میخواستم ماما اینا رو ببینم اما ماما با ناهید وقمت بیمارستانت داشتن و برای ماما باید میرفمتن چک آپ ....دیگه کارم که تموم شد اومدم کالج بپرسم گفتن بروسایتش درخواست کن بعد ربوبنک زنگ زدم کارم داشتن بعد رفتم سمت خونه ...چون 
ANWB
ازش سی دی ل کارت تمرین تئوری رانندگی به انگلیسی برام فرستادن واسه مدت چهارماه حدودهای بیست وپنج یورو هم باید علاوه  برکل پول باید میدادم...بهشون تماس کرفتم که این چه کاریه چرا اینکار رو میکنید پس...دیگه زنه خفه شد گفتم رسید جدید بهم بدید بعد بهتون پولتون رو میدم که بعد همون سه شنبه ای صبح بهم گفتن ما کتابی نداریم کتاب تو همون کارته و دیگه کتابی نیست به انگلیسی ...و با تلفن اینا خواستم قبلش واسه سه شنبه بخوابم اما با تلفن اینا پاشدم دیگه و اومدم پایین بعد هم ناهید اومد دنبالم  یه لپ تاپ وآیفون قبلی خودش رو هم واسم آورد باچارجر...دیگه رفتیم سراغ ماما و بعد هم خرید اونجا چندتا ازخانمها وکه همیشه میومدن مرکز دیدم سلام علیک وچرا نمی ای گفتم سرکارمیرم...اونجا تو مارکت این دختر اکرایینه که دیگه کلاس زبان هم میره دیدم سلام علیک و کلی راجع به کلاسش حرف زدیم بعد که کار خریدمون تموم شد کلی توی شهر گشتیم الان بهترین وقته برای خرید چون همه چی هفتاد درصد کم شده من یه شلوار خریدم لازم داشتم پنج یورو حالا باز دوباره این هفته یا ویکند میرم یه سر اون ورا...یه چیزی هم با هم خوردیم وبرگشتم سمت سوپرمارکتها...دیگه بعد هم ماهی هام رو از خونه ماما گرفتم که خیلیم از آبهاش هم ریخت تو ماشین ناهید و آوردمشون خونه أب آکواریوم رو خالی کردم و ِآب تمیزریختم و ستاره رو انداختم توش و بعد یه ساعتی ماهی ها رو انداختم  تو آکواریوم ...فردا تولد میلاده بهش زنگ زدم تبریک گفتم دیگه شب پارتنرم که اومد شام خوردیم و یه رون اومد چون پارتنرم قبلا بهش زنگ زده بود بیاد که سه ته لایت ما رو درست کنه باز و بعد شام اومد تا نه به بعد هم نشست و درستش کرد و رفت هر بار که أپگرید میشه این سافت ورش من تو فه وریت هام که کلی کانالهاهای مورد علاقه ام هست و میگذارم پاک میشه اما مهم نیست بعدا پیداشون میکنم و بازمیزارم 

No comments: