Tuesday, December 27, 2016

Nunspeet....



ما  بالاخره واسه دوشنبه که بیست و ششم دسامبر تصمیم گرفتیم سه شنبه ای راه بیفتیم و بریم سمت       
Nunspeet
   ما همونطورکه گفتم قبلا پارسالی اومیدم این سمت ولی یه شب بیشتر نموندیم و بعدش رفتیم سمت خونه حالا عکسهاش رو تو این مدتی که اینجاییم میزارم اینجا...نرسیده چند تا فرستادم توی اینستاگرام خودم ...سعی میکنم با دوربین عکس بندارم بیشتر وقت ها دیگه بجای تلفنم چون هم ظرفیت تلفنم دیگه پر شده و هم اینکه با دوربین عکاسی عکس ها بهتر می افته...دیگه صبح سه شنبه ای پاشدیم به جمع کردن وسایل ومن هم همزمان یخچالم رو که خالی شده بود تمیز کردم مرتب هم به خونه ماما یا ناهید واتس اپشون و مبایلشون زنگ زدم هیچ کدوم جواب نمیدادن..ماهی هام رو که میخواستم ببرم تو این مدت خونه ماما باشه با غذاشون انداختم آروم توی ظرف آبی که خدون یه ساعت قبلش ریخته بودم توش با ستاره مخصوصش بعد به جنیفرزنگ زدم خبری نداشت از مامان ماینا چون خونه مادرش اینا بود میلاد هم سرکار بود بهش گفتم اگه مامان منو دیدی بهش بگو من ماهی هام رو میارم اون سمت کلید هم دارم همراهم میزارمشون اونجا...هوا این  سه شنبه ای خیلی آفتابی بود و خوب این روزها اینجا ما به ندرت آفتاب داریم..بگذریم فرم مارکن هاینم رو هم کع قبلش امضا کردخ بودم با خودم برداشتم که بدم دست شون تو هنگلو دیگه اولش رفتیم خونه ماما دیدیم ناهید و ماما اینا تازه رسیدن خونه شون حنیفر هم دم در بود حالا علی و بنجی و نیما هم بودن گفتم پس چرا گوشی رو برنمیداری من اینهمه باهاتون تماس گرفتم..گفت نه نشنیدم..دیگه با ناهید و ماما بوس و روبوسی کردیم جنیفر سریع ماهی ها رو ازم گرفت گذاشتمشون روی میز غذاخوری مامانم با غذای ماهی ها...دیگه فرم ها رو گفتم به ناهید که میخوام ببرم هنگلو گفت نمیخواد بده به من...میبرمشون..دادم دستش..دستش درد نکنه..ماما اینا قبلش رفته بودن مارکت و بعدش هم بیمارستان دودخم وقت داشت که ناهید ببردش اونجا و اکو بگیرن ازش...گفتم حالا اونجا چی شد گفت چند وقت دیگه نتیجه اش رو بهمون میدن..امیدوارم هیچ چی نباشه وحالش خوب باشه ماما میگفت زیاد ملت نیومده بودن واسه مارکت زیاد هم چیز میز نداشت..علی هم با پارتنرم سلام علیک کرد دید با کمپر اومدیم اومد بیرون داخل کمپرمون رو دید نمیدونستم ازداخل هنوز ندیده بودش قبلا...خلاصه باهمه شون خداحافظی کردیم دیگه راه افتادیم واومدیم موقعی که ما رسیدیم اینجا فقط یه کمپربود که اونها از کریسمس اینجا بودن و توی کریسمس پارتی شون هم شرکت کردن بعدا فهمیدیم برای سال نو و اولد اند نی یوهم برنامه دارن اما ما نمی خوایم اینجا بمونیم واسه اون مدت به احتمال زیاد جمعه ای میریم از اینجا...دیگه همون شب اول یا سه شنبه شبی که رسیدیم مردک صاحابش اومد ما هم پول رو بهش دادیم شبی سیزده یورو میدیم اینجا و اینترنت و دوش وتوالت مجانیه با برق..همه جا سرد و مه غلیظی رو پوشوند با رفتن آفتاب سریع سرد میشه هواش...اما من خوشحالم اینترنتشون خوبه چون هم تونستم به مموری ام برسم توی فه ی س بوک چون معمولا اونو چک میکنم ومنتقلش میکنم تو همون تاریخ و ساعت به بلاگم...دیگه اینکه میتونم با آی پد فیلم ایرانی آنلاین ببینم..که فیلم دراکولارو ازرضا عطاران دیدم که خیلی خوب بود و یه فیلم دیگه به اسم سکه که از این أبگوشتی ها بود تموم نشده خاموشش کردم و رفتم خوابیدم پارتنرم آبجو روخورد من هم دو لیوان گلو واین گرم خوردم که سرحالم آورد شام با پارتنرم خوردیم پارتنرم معمولا زودترازمن میخوابه وصبح ها زودترازمن هم بیدار میشه..

 

No comments: