Monday, December 26, 2016

My big pot Erwten Soep for christmas dinner at mum house... yey...



 این هم کادوی تولدم از طرف ماما وقتی شب کریسمس رفتیم خونه شون واسه شام بعد دسر بهم داد .. دستش درد نکنه ... خیلی معروف نیست اسمش اما بوش رو دوست دارم
واسه یکشنبه بیست و پنجم دسامبر دیگه شب قبلش ساعت رو گذاشتم واسه هفت صبح تا بیدار بشم و گوشت سوپ و ماهیچه ارختن سوپ رو باز بزارم روی گازم که آروم آروم بپزه خوب البته دیروز ش خیلی هاش پخته بود اما باز کار داشت قابلمه بزرگه و کار داره بهر حال هفت صبح یکشنبه بیست و پنجم دسامبر یا همون صبخ کریسمت پاشدم و اومدم پایین قابلمه رو باز گذاشتم بعد پرهده های اطاق پایین رو کشیدم بیرون اون موقع هنوز تاریک بود و ساکت بعد تو هنوز پیژامه ام بودم بالش روی کاناپه رو گذاشتم و با پنوی نازکی روم لم دادم و تلویزیون رو هم روشن کردم و چون تلویزیون هلند زیاد برنامه منداشت کانال ایرانی رو زدم و یه فیلم داشت اونو گذاشتم تا خوابم نبره و خواسم به غذام باشه خلاصه هی بهش سر میزدم بعد دیگه استخونهای ماهیچه رو گذاشتم بیرون اسنک بشه واسه جیمی برای کریسمسش بعد دیگه پارتنرم بیدار شد و تخم مرغ آب پزکرد با نون و من با پنیر و خودش هم با هام خوردیم میدونستم اون شب ماما حسابی دست به کار شده و غذا اینا کلی درست کرده من فک میکنم آخرین باری که پارتنرم اومده بو برای شام اونور خونه ماما همون شب عیدی که گذاش تو مارچ بود یعنی خیلی وقت بود که نرفته بودیم با هم اونجا شام البته من رفته بودم اما پارتنرم نرفته بود خلاصه خیلی خوب بود که بریم و پیش ماما اینا باشیم...دیگه من کمی به خونه رسیدم سوپم هم داشت یواش یواش آماده میشد طرفهای ساعت سه بعد ازظهر که شد دیدم کانال ای  ین فیلم برباد رفته روگذاشته داشتم اونو نگاه میکردم که پارتنرم گفت پاشو دیگه خلاصه قبلش هر دو مون دوش گرفته بودیم و حموم کرده بودیم منم سریع رفتم حاضرشدم دیگه یه پیرهن نو زمستونی تو حراج از آلمان خریده بودم وقتی با ناهید و شهریارو پارترنم خیلی وقت پیش رفته بودیم که اونها سوغاتی برای رفتن به ایران میخواستن بخرن من هم اونو خریدم اونو تنم کردم با یه جوراب شلواری کلفت طوسی رنگ که به رنگ سفید وسیاه پیرهنه میخورد با چکمه هام وطلاهام رو هم انداختم ....من گوشم هر دوسمتش یعنی راست و گوش جپ دو تا سوراخ داره و تو او ن سوراخ تنکه گوشواره طلا چهارده عیاری که شهریارسال اولی که اومدم اینجا واسه تولدم خریده بود و شکل قلبه  وکادو داده بود کردم توی گوشم کردم خیلی وقت بود دنبالشون میگشتم وپیداشون نمیرکد اخر همون روز تو یه بسته  ویکتوریا سیکرتی که ناهید وسانازازلندن برام کادو آورپه بودن دیدمشون وبرشون داشتم وسریع کردم توی گوشم وپارتنرم هم با کلی غرغر قابلمه رو توی یه ظرف بزرگ پلاستیکی که داریم بعد بسته بندی کردن گذاشت توش و زیرش هم قبلش حوله گذاشتیم چون هنوز داغ بود قبلش که رفتیم خرید کردیم با پارتنرم تو سوپر مارکت من گلوواین دو شیشه خریدم که ترای کنم یه شیشه اش رو هم با خودم بردم اونجا گرم کنیم بخوریم پارتنرم هم آبجوچند تا با خودش برداشت گذاشت توی ساکی که ببریم اونجا با آی پدش واینا بعدش دیگه راه افتادیم درکوچیکه رو برای جیمی باز گذاشتیم که اگه خواست بره کارش رو بکنه رفتیم سمت خونه ماما حینفرهم قبلش بهم اپ داده بود که ما خونه ماما هستیم گفتم ما هم داریم میاییم ازازختن سوپ هم عکس انداختم انداختم تو فامیلی قادری اپ که همه ببینن عکس روگفتم ارختن سوپ هم داره میاد....هوا هم که سرد و تخمی و باد میزد و ریز ریزهم بارون میومد...خلاصه رسیدیم خونه ماما..دیگه نشستیم به حرف زدن و اینا میلاد وجنیفر هم خونه ماما بودن بعد دیگه کلی حرف و اینا...از ماما پرسیدم شهریار نمیاد گفت شهریارازت دلخوره و گفته زهره اینهمه مدت مامان من اینجا نبود یه زنگ نزد خلاصه مثل اینکه تخم هاش باد کرده واسه من... درک به ماما گفتم من خوصله ناز کشیدن از شهریار رو ندارم اومد اومد نیومد به درک..چیکارش کنم اصلا برام مهم نیست که بیاد یا نیاد من با خواهرم رابطه ام رو دارم همون بسه..اونم کمی اخم و تخم میکنه میبینه محلش نمیزارن میشینه سر جاش...خلاصه که نیومد بهتر..البته چیزی به پارتنرم نگفتم کمتر از گندای خانواده من بدونه بهتره...خیلی دوست داشتم علی هم باهامون بود واسه شام اما ماما گفت رضا پسرش تماس گرفت اما نمیخوام الان بیان زهره علی اذیتی نداره اما سگ اون هست سگ میلاد هست بچه هاش هم از یه طرف خسته میشم دیگه کشش ندارم...حالا میان دیگه این هفته چون بچه هاش تعطیلن..بزودی سرو کله شون پیدا میشه  دیگه به کمک جنیفر گلوواین روگرم کردم چون گفته بودن باید گرم بشه اما نپزیدش...من و جنیفر ومیلاد هر کدوم یه لیوان خوردیم ماما گفت بعدا میخورم اول باید نماز بخونم و اینا بزاربعد شام واسه من گرم کن...مزه اش خوب بود ازاین یه شیشه دیگه دارم...فک کنم من یه طورایی با بقیه فامیلم خیلی فرق دارم وقتی به میلاد گفتم خونه اگه خواستید بگیرید یه طوری بگیرید که حیاط دار باشه با جای گاراژ یا ماشین که در آینده اگه کمپر خریدی بتونی راحت بزاری کمپرت رودم خونه ات یا توی حیاطتون جنیفر گفت: کمپر..!؟؟ کی کمپر میخره حوصله داری... چون  جنیفر و میلاد کمی زودتر غذا خوردن چون میخواستن برن خونه پدر مادر حنیفر اونجا هم بخورن و شام باهاشون باشن جنیفر که خیلی از ازختن سوپ من خوشش اومد و خوب خورد اما دیگه لوبیا پلو ماما رو نخورد بهم گفت من مادر بزرگم میپخت اما مادرم تا بخال تپخته با خودم گفتم اگه دوتا هلندی مثل پارتنر من و جنیفر خوششون بیاد پس معلومه که بد هم نشده دیگه...جنیفر بهمون گفتن واسه روزدوم کریسمس یعنی همون بیست و ششم میخوان همه پدرو مادر و فامیل هاش با جنیفر و میلاد برای شام برن همون رستورانی که ناهید واسه تولدش امسال هم رفته بود..خلاصه که حسابی این ایام ایام بخور بخوره... بعد دیگه اونها رفتن سمن خونه پدر مادر جنیفر و ما هم بعد یه مدتی میزو آروم آروم چیدیم و مامافلفل دلمه ای گذاشته بود با چند نوع سالاد ولوبیا پلو...به من که بودن در کنار مادرم روزکریسمس خیلی میچسبه چون توی سیدنی هر سال بیشتر وقت ها تنها بودم یعنی همه دوستان وقتی موقع های دیگه ازهمون فامیل هاشون گله گی داشتن و بد میگفتن شبهای کریسمس میرفتن پیش همون فامیل وپدر مادر وبازمن تنها می موندم واسه همین خیلی وقت ها کف میکردم و جای خالی فامیلم روحس میکردم اما این پنجمین کریسمسی هم که تو هلندم و امسال خیلی حال داد پیش ماما چون پارسال هم با کمپر بودیم روز کریسمسی و بازدلم گرفت که پیش مادرم اینا نبودم..واسه سال نو همیشه و بیشتر وقتها تو سیدنی برنامه میزاشتم واسه خوم مثل کروز واینا اما کریسمس خیلی برام دلگیر بود بخصوص وقتی که تنها بودم و تو رابطه نبودم که دیگه سخت تر هم میشد  واسه همین قدراین روزها روخیلی خوب میدونم...سر کشیدن برنج ماما به ناهید زنگ زد سر کاربود وطرفهای یازده شب برمیگشت خونه چون کارش تموم میشد بهش گفت م جات خیلی خالیه بعدا بیا اینجا سوپ بخورچون واسه همه هست کمی که ترای کنند بعد هم گفتم نمیخواد فرمه رو ببری برای مارکن هایم خودم میبرمش نگران نباش...سر شام دیگه پارتنرم ارختن سوپ نخورد حمله کرد به غذاهای ماما دیگه اینکه خیلی همه چی خوب بود ماما قبلش هی میگفت بهم ببخشید من کادویی برات نگرفتم برای تولدت بعد دسر بهم یه کادو داد حالا عکسش رو میزارم اینجا ببینید بوش هم خیلی خوبه و دوست دارم بوش رو..دستش درد نکنه  دیگه بعد چایی و اینا باز من گلوواین واسه ماما اینبارواسه ماما گرم کردم خورد دیگه برگشتنی هم تو یه ظرف پلاستیکی ارختن سوپ با خودمون آوردیم کمی هم دسرخوردیم ودیگه طرفهای ده شب به بعد اومدیم سمت خونه...عکس های باربی کیو ونه پدر مادر جنیفر رو هم توی واتس اپ فامیلی قادری دیدم که جنیفر فرستاده بود ازاونجا.....به ماما گفتم میخوای عکسهای جدید پروانه رو ببینی گفت :آره عکسهاش رو توی فه یس بوک بود بهش نشون دادم بعد عکسهای جدید پریسا تو اینستا رو براش نشون دادم با خانواده اش  با مهناز اینا رو وعکس خاله نجیبنه رو گفت من اینا رو میخوام گفتم ماما عکسهای توی سایته پیش من نیست  شب خوبی بود و بهم خیلی خوش گذشت..دیگه پختن ارختن سوپ تموم شده بود و لازم نبود امروزکله سحر پاشم واسه همین خوب خوابیدم پارتنرم زودتر پاشده بود و اومده بود پایین این تختی که ماداریم از این تخت های آبی هست که تو زمستون ها گرماش رو بالا میبریم و خیلی میچسبه توش خوابیدن اما تازه کی ها خیلی بد شده فک کنم باید آب بریزم توش چون من توش فرو میرم و این بدنم رو به در میاره و خوب نمیتونم بخوابم چند بار به پارتنرم گفتم اونم گفت باید یه تخت نو بخریم حالا شاید بریم سراغش بعدا دیگه ازخونه ماما دیشب که اومدم توی فه یس بوک دیدم یه لینک گذاشتن واسه فیلم ایرانی فروشنده که خیلی وقت بود میخواستم ببینمش منم سریع زدم و دیدمش آن لاین خیلی فیلمش قشنگ بود و داستانش رو دوست داشتم..تو صفخه پروفایلم هم لینکش رو گذاشتم واسه بقیه که اگه خواستن نگاهش کنن...بگذریم تو هلند دو روزکریسمس هست بهش میگن اولین کریسمس یا روز اول که همون بیست و پنج دسامبره و روز دوم بیست و شیش دسامبره...ما واسه امروز که روز دوم کریسمس هست و بیست و ششم دسامبره کار خاصی نکردیم من تمام روز تو پیژامه ام بودم واسه روز کمی ارختن سوپ گرم کردم خوردم بعد هم یه لیوان شراب قرمز خوردم....خواستم درس تئوری رانندگی بخونم اما بخودم گفتم امروز نه باشه واسه یه وقت دیگه امروزهنوزکریسمسه بی خیال درس..بعد همه اش استراحت کردیم پارتنرم اون شراب سفیده رو که از طرف کارش با لوته ری برده بود خورد و بعد هم واسه شام چاینیز که مونده بود از قبل گرم کرد واسه هر دو مون خوردیم و هی روی مبل لم دادیم و فیلم نگاه کردیم بعد شام هم پارتنرم همه اش خوابید روی همون مبل چون خوب شراب خواب آورهم هست..ناهید بهم اپ داده بود فردا میای مارکت بیام دنبالت گفتم نه فردا میخوایم راه بیفتیم بریم تا طرفهای نه و ده ژانویه هم برمیگردیم تو اپ برام نوشت:  یعنی پس نمی بینمت اپ کردم : نه دیگه سریع بهم زنگ زد گفت یعنی دیگه نمیبنمت گفت برمیگردیم خوب نگران نباش گفت هلندین گفتم آره امسال آلمان نمیریم همه اش هلندیم..بعد هم گفت :نیستی زهره هیچ وقت نیستی کنارمون....گفتم تو هم نیستی....دیشب نبودی...جات خالی بود...همینه دیگه....ناهید میدونه تلفن من کهنه اس مثل لپ تاپ هام گفت تلفن قدیمی ام رو گذاشتم واسه تو با لپ تاپ قدیمه گفتم باشه حالا هر وقت برگشتم جوجو...مراقب خودت باش بهتون خوش بگذره..حالا بعدا با هم حرف میزنیم ..
  ...

     

No comments: