Friday, December 30, 2016

InderVerte ... Lottum now... for Oud en Nieuw...


تزئین با چراغ ها داخل کمپر...بالاش شلوغ پلوغه اما من بیشتر این چراغها مد نظرم بود که نشون بدم اینجا با این عکس 




دیشب این پارتنرم من چون مست کپیده بود فک کنم یادش رفته بود که بخاری کمپر رو کم کنه خلاصه نصف شبی پاشده هی فحش هی فحش...تا صبح من فحش شنیدم...بدبختی اینه که حرفهاش رو خوب میفهمم و میفهمم چی بد دهن مادرجنده ای هم هست..بگذریم من اینا رو اینجا مینویسم که یادم نره چه بی شرفیه و چنذ سال دیگه مثل سگ افتاد مرد دیگه دلم براش نسوزه و بگم به درک که مثل سگ مرد....هی غر هی غر خسته شدم از دستتش کثافت بی شرف...صبح که پاشدم دیدم همه جا سفید شده...برف نبود اما همه چی یخ زده بود و مثل این بود که برف اومده...  صبح پاشد باز اون رو خوبش بود محلش نگذاشتم گفت: کافی میخوری گفتم نه ... قیافه منو که دید بعد مدتی گفت میخوای بریم خونه زهره...گفتم هرطورراحتی..سابقا این حرفهاش منو میترسوند اما این روزها اصلا به گوهم هم حساب نمیکنم هر چی میخواد بشه بگذار بشه...به درک...دیگه یواش یواش جمع کردیم سر راه هم بطری ها رو پراز آب کردم مرده صاحبش دید ما داریم میریم یه بسته
Oliebollen
هم بهم داد چون معمولا اینا رو شب اوود اند نیو میخورن...بهم مجانی داد..توش یه بسته کوچولو خاکه قند بود تو یه پلاستیک کوچیک و پنج  تاهم از گلوله های اولی بولی بود...دمش گرم..دیگه با بقیه خداحافظی گردیم سرراه رفتیم سمت

 Horst 

تو یومبواونجا خرید کردیم..تو تمام این مدت محلش هم نگذتشتم واسه همین خودشو جمع و جور کرده بود..بگذریم ما قبلا اینجا هم اومده بودیم چون سرراهمون بود برای خرید..دیگه من موز وچند تا خیار و گوجه برای سالاد شبم خریدم اون هم خرید هاش رو کرد دوتا هم گلوواین برام خرید با یه شیشه شراب قرمزو یه شیشه شراب سفید..دیگه رسیدیم سمت  
Lottum
اینجا پر پربود...فردا آخرین روز سال ۲۰۱۶ هست و واسه همین اینجا خیلی شلوغه تازه شم واسه اون شب پارتی هم دارن خلاصه بخور بخوره...البته این جایی که قبلا هم بودیم هم داشتن اما ما خواستیم بیاییم اینور...شانس آوردیم یه جا بود...دیگه سریع پارک کردیم اونجا و دنبال مرده صاحب اینجا بودیم که دیدیمش وپول رو دادیم بهشون شبی ۱۲ یورو اینجا میگیرن با دوش واینترنت و توالت مجانی و برق هم همینطور...دیگه کمی که گذشت این چراغهای ریسه واسه دگور کریسمس و این ایام رو که پارسال هم زده بودیم با شمع های کوچیکه که با باطری  ساعتی کار میکنه...حسابی توش خوشگل شد...داشتیم با دو تا از این خانواده های کمپری هلندی حرف میزدیم دیدیم ازاین کلاه های بک یارد استرالیایی هم سرشون بعد که فهمیدن من از استرالیا اومدم اینجا همون جمع بهم گفتن ما ملبورن رفتیم اکثرجوانهای هلندی بک په کر میشن میرن استرالیا رو میگردن...تو اینجا چی کار میکنی أخه؟؟؟؟
گفتن واسه چی اونجا رو ول کردی اومدی اینور..من هم جلوشون با اردنگی زدم تو باسن پارتنرم گفتم :بخاطراین دیوونه...راستی آدرس این جا اینه و لینکش رو هم میزارم که اگه یه روز خواستم بتونم ببینم و پیداش کنم به راحتی

Camperplaats IndeVerte

Horsterdijk 97

5973 PM Lottum(NL)



www.IndeVerte.nl


با خودم فک کردم خرم دیگه .. واسه کی اومدم اینور آخه... واسه این دیوونه زنجیری که هر روزبرینه به اعصابم .. خلاصه دیگه پارتنرم که آلبح. میتخید بهم گفت گلو واین گرم کنم گفتم نه نمیخواد بعدش خودم رفتم اینکار رو کردم ...دیگه اینکه سالادم رو هم درست کردم بعدش خوردم و پارتنرم هم مرغش رو تخید بعد که جیمی رو برد بیرون سریع ظرفها ش رو شستم و دو تا
Oliebollen
تو آوون خواستم گرم کنم گفت نه..روهمون گازاینکار رو بکن...گوش نکردم گفت کمپر روبه آتیش میکشی..مرتیکه روانی کثافت...باز محلش نگذاشتم گرمش کردم خاکه قند روش پاشدم بعد هم یه چایی دبش زدم تو رگم..دیگه اونم الان رفته بکپه منم تو کانالای پولکی انگلیس که ما مجانی و ازطریق اینترنت نگاه می کنید با سه ته لایت دارم فیلم

Joy

رو تو

Sky Select Channel

می بینم..همیشه این فیلم رو نصفه دیدم الان ازاول دیدم بیشترداستانش دستگیرم شد..فردا اینا یه جایی درست کردن برای جمع شدن دورهم...به پارتنرم زیاد محل نمیزارم تا آدم بشه...دیوونه عوضی...مهم نیست..من دیگه سمج شدم و بعد از پنج سال دستم اومده چطوریه..به این راحتی ها کنار نمیکشم...

  


Oliebollen

No comments: