Thursday, December 08, 2016

امروز با این سرمای لعنتی و باد هلند با دوچرخه باز پاشدم رفتم زورخ...پام درد میکنه اما بهش اعتنایی نمیکنم چرا وقتی من بیشتر از زندگی معمولی ام میخوام همیشه باید یه بلا سرم بیاد جند وقته پاهام اینطوریه تا کی باید درد بکشم..سه شنبه ای صبخ تماس گرفته بودم با دکترم وقت گرفتم ام اجون ناهید نمیتونست ببره منو همون تو مارکت وقت منو کنسل کرد...نمیتونم به رویه خودم زندگی کنم تا کی باید تحمل کنم این وضعیت رو...امروز سرمون شلوغ بود بر عکس هفته پیش ... دیگه با همین پام دخلم اومد اما غذاهاشون خوشمزه ست این زنه وقتی برای خودم کشیدم که بخورم و مشغول شدم گفت نمیخوای واسه هرمین صبر کنی من نمیدونم تو فرهنگ شما چظوریه اما ما اینجا واسه هم صبر میکنیم...اصلا خوشم نیومد از حرفش اما جوابش رو ندادم یه مشت دهاتی کله پنیری آشغال ..من زود شروع کرده بودم چون میخواستم به موقع تموم کنم و پاشم گوه هاشون رو جمع کنم..به ناهید که گفتم گفت جوابش رو میدادی گفتم من اصلا وقت و انرژی واسه این گه ها نمیزارم که بقولی حتی روشنشون کنم...بی شعور ها رو...فایده اش چیه..آدم احمق احمقه دیگه ... بقول اون کتابه بزرگترین درد ما درد بی شعوری مردم هست و بس .. دیگه ظرفهای کثیف رو جمع کردیم .و بعد خدا حافظی کردم رفتم سمت الدی کمی کاهو و گوچه هم خریدم و رفتم سمت خونه...فردا...که رس ت مارکت..هست سمت هنگلو و میخوام برم..اما صبحش پا میشم اول کمپر رو تمیز میکنم چون واسه وی کند میخوایم بریم بیرون و حال کنیم ..امروز از سر کار که اومدم دیدم ا ان و به بهم زنگ زده و پیغام داده باهاشون تماس گرفتم و وقت گرفتم برای چهارشنبه دیگه...حالا باز بعدا باهاشون چک میکنم ببینم معلم به زبان انگلیسی دارن یا نه سی و پنج تا باید بدم اما باید برم سمت اون آموزشگاهشون..دیگه سالادم رو درست کردم با غذای جیمی..کمی با ناهید با واتس اپ حرف زدیم قرار بود امشب کریسمس پارتی دارن تو همون زورخ...دیدم امروز مشغول تزيين و دکور و درخت کریسمس هستن...خوب شد من درختم رو خیلی وقته گذاشتم..دیگه عصری پارتنرم اوم کمی آبجو خورد منم غذام روخوردم با جیمی بعد اون هم قبل از اینکه بره بخوابه...از ارختن سوپ که مونده بود اونو گرم کرد خورد و رفت بخوابه ..باز بدون شب بخیر گفتن رفت بالا بی چشم و رو بدم میاد وقتی اینکار رو میکنه و شب بخیر نمیگه...رفت بکپه...منم نشستم اینا رو مینویسم که واسه ویکند تلنبار نشه..با اینکه زیاد حالش نبود اما نوشتمشون وخیالم راحت  شد   

No comments: