Wednesday, December 07, 2016

واسه سه شنبه ناهید کمی خوابید میخواست بیاد دنبال من و ماما با هم بریم همگی مارکت و خیلی وقت بود با هم اینطوری نزده بودیم بیرون واسه همین میچسبید دیگه اومد دنبالمون و اول رفتیم دنبال ماما که ماما گفت بیاین تو یه چیزی بخوریم چه حلیمی درست کرده بود خیلی چسبید مثل حلیمهای توی ایران شده بود بعد دیگه راه افتادیم تا ناهید بره جای پارک پیدا کنه من سریع رفتم کتابخونه کتابه ها رو پس  دادم و کتابهای جدید گرفتم و کارت تبریک برای کریسمس و سال نو واسه ونسا رو که بهم گفته بو به آدرس مامانش بقرستم پست کردم وبه رند استد هم سر زدم و بعدش دیگه  سریع برگشتم همون سمت مارکت که ماما اینا رو گم نکنم من دیروز از این دختر اکراینیه که تو کتابخونه هم میاد دوشنبه ها شماره مبایلش رو گرفته بودم چون شنیدم یه کورسی مجانی پیدا کرده تو همون جایی که من درست خودنم واسه زبان هلندی و میخواد بره و میخواستم ببینم چی هست و واسه همین پنح شنبه ای که میاد مصاحبه داره خلاصه خودش هم دنبال تخم بلدرچین میگشت چون میگفت ما اونو خام میخوریم بهش گفتم واسه سه شنبه بیا من بهت تو مارکت نشون میدم ازکجا میتونی بخری .. در ضمن واسه اول دسامبر تولدش بود واسه همین همون دوشنبه ای چند تا شیرینی هم برای همه آورده بد که با چای یا قهوه بخورن..بهش همون سه شنبه ای زنگ زدم گفت  دارم میام حالا این دختره که رسید ما هم داشتیم فحش و فحش کاری میکردیم با این مرتیکه هلندیه که داشت یاروی عوضی بعد منوکه توی صف بود پولش رو میگرفت و بقول معروف از من داشت جلو میزد ماهم هر چی خرید از مرده داشیم گذاشتیم همونجا اومدیم بیرون...یه مشت کله پنیری بی شعورو احمق... لابد دختره اکرایینیه که اولین برخوردش با مادر و خواهر من همزمان شد با فحش و فحش کاری به اینا با خودش میگه اینا دیگه کی اند....چون بعدش هر چی بهش زنگ زدم جواب نداد گور باباش اون هم..یه مشت گدا  گشنه...بگذریم...دیگه دیدم میس کال دارم اولش فکر نمیکردم از راننذگی خراب شده رتردام باشه چون نمیخواستم ناهید بفهمه هی غر بزنه اما وقتی زنگ زدم بهشون و ناهید حرف زد دیگه آخرش فهمیذ و گفت چه گندی زدی منم داد زدم سرش و با هم دعوا کردیم خیلی این اخلاقش رو بدم میاد هی غر میزنه و هر چی دلش میخواد به آدم میگه کمی که گذشت واسه اش گفتم چی شده دیگه همین...بعد دیگه بهشون گفتم واسه چهاغرشنبه ای میخوام واسه اولین بار ارختن سوپ بزارم وسایلش رو هم همون دوشنبه ای خریده بودم....بعدش با ماما اینا رفتم سمت ترکه ناهید و ماما هم خرید داشتن ناهید نون که خرید از این لبنانی ها دو تاش رو داد به من با کمی سینه مرغ...دیگه وقت داشت با دکتر ماما باید میرفتیم بیمارستان دودخم و واسه دو بعد از ظهر قرار داشتیم که کارشون تا طرفهای چهار طول کشید منم خدا خدا میکردم زودتر برم خونه چون در اطاق پذیرایی رو واسه جیمی بسته بودم که نره توش و میخواستم قبل از اینکه پارتنرم بیاد برسونم خودمو خونه که بازش کنم اون نبینه چون غرمیزنه سرمن و میگه چرا اینکار رو کردی...دیگه تمون شد کارمون و ناهید اول ماما رو رسوند خونه بعد منو و بعد خودش هم رفت...واسه شب باید میرفتیم کمپر رو میاوردیم که کار تعمیراتش تموم شده بود اینبار به شهریار نگفتیم...شهریار وقتی میخواستیم با کمپر بریم اون سمت واسه درست کردنش و رفتنی میگفت سر راه هی خوابم گرفته بود و پارتنرم بهش گفت اگه میدونستم میگفتم زهره بیاد تو ماشینت بشنیه چون خطرناکه...دیگه ترسید واینبار پارتنرم یه پسره که میاد اونجا کار میکنه سر کارش رو خواسته بود که مارو ببره و برسونه بعد خودش بره بعدا بهشو پول بنزینش رو هم میده ما هم نشستیم که اون بیاد اگه میدونستم اینهمه معطلش میشیم یه چیزی درست میکردم تو این فاصله بخوریم چون طول کشید و ما هنوز منتظرش بودیم بالاخره اومد ما رو هم برد و بعد هم  رفتیم دیدیم که این تعمیرکاره خیلی خوب درست کرده بود کمپر و درهای انباریش رو...دیگه آوردیمش کمپر رو سر راه هم یه چیزی خوردیم اما پام خیلی دردرگرفته دیگه دارم میمیرم....واسه چهارشنبه اولش خواستم بخوابم اما بعد پاشدم اول گوشت رو گذاشتم أروم أروم بپزه بعد یه چیزی خوردم و به ای کی یو درایو زنگ زدم...راننده لعنتی که اسمش دن بود و قرار بود بیاد دنبالم همون قرار چهارشنبه ای رو هم که خودش گذاشته بود باز عوض کرد گذاشت واسه پنح شنبه منم واسه اش واتس اپ کردم نه پنج شنبه بیا و نه چهارشنبه من خودم بهت خبر میدم  دیگه نمیخواستم تحملش کنم مادر قحبه رو...شماره اش رو بلاک کردم دیگه نمیتونه بهم زنگ بزنه یا واتس اپ کنه...به آی کی یودرای که زنگ زدم  گه بهم گفت شما قرارت رو کنسل کردی باید جریمه پرداخت کنی نکبت ها مسخره کردن منم باهاشون دعوا کردم کتاب رو هم پس نمیدم نهایتش اینه که پولشون رو بدم این گوه پارتنرم اینا رو بهم معرفی کرده بود و این نون رو کذاشته بود تو دامن من...بی خیال نمیخوام مشکلی که با پول حل میشه رو بهش زیاد فکر کنم...اعصابم از دست این بی شرف ها همه شون خورده..بعد گوشت که پخت وسایل و بقیه کارهای سوپ روانجام دادم اصلا فکر نمیکردم اینهمه خوشمزه بشه پارتنر هلندی من که این همه ایراد گیره خیلی خوشش اومده بود و کلی خورد ازش...منم خوردم...اصلا فکر نمیکردم دقعه اول اینهمه خوب بشه کلی توی یوتیب روش هاش رو دیده بودم و ایده گرفته بودم که همه رو کنار هم یه طوری جمع کردم شد این ..خیلی خوب شده بوپد حالا واسه کریسمس اول که واسه شام میریم خونه ماما اینو درست میکنم رخه برود هم مگیرم کنارش میزارم ببینم چی میشه میدونم شهریارهست ناهید اما کار میکنه همون دوشنبه ای شماره ا ان و به رو دیده بودم و ازشون پرسیده بودم که واسه انگلیسی زبان هم راننده دارید آموزش بده یا نه...گفتن بله داریم حالا امشب هم بعد اینکه پارتنرم باز باهاشون حرف زد آنلاین بوک کردم واسه تست درایو که ببینم په کت چطوری میشه گرفت ازشون..کتاب و سی دی آیین نامه به انگلیسی هم دارن که میخوام بگیرم ببینم چی میشه    ....

No comments: