Monday, December 05, 2016

بالاخره تصمیمم رو گرفتم دیشب خیلی با پارتنرم هم حرف زدم سر این قضیه این کمپانی آشغال آی کی یو درایو تو رتردادم خراب شده ... اول صبحی تو اون سرما با دوچرخه پاشدم رفتم کتابخونه با خانمهای اونجا تمرین خوندن کتاب به زبان هلندی کردیم بعد سریع رفتم بانک ربو بنک خاک برسر بانک هم دوازده ظهر به بعد باز میشد منتظر شدم وقتی باز کرد گفتم من میخوام پولم رو برگردونید برام از این کمپانی که برداشتن و بلوک هم بکنید که نتونن باز بردارن .. خلاصه پارتنرم قبلش بهم گفته بود تا هشت هفته میتونی پولت رو پس بگیری و سعی هم کرده بود که اینکار رو بکنه اما نتونسته بود و چون مطمئین نبود دیگه بهش دست نزده بود خلاصه کارم که تموم شد اومدم سمت خونه سر راه هم به ماما تماس گرفتم ... کمی حرف زدم بعدش رفتم یه سر سمت ا ان و به گفتن اینجا مغازه شه شما باید برید سمت أموزشگاه رانندگی ... به تندی هم آدرس داد دیگه دیدم با دوچرخه حالش نیست گفتم اول بهشون زنگ میزنم ببینم اصلا چی میگن کلاسهای عملی به زبان انگلیسی دارن یا نه بعد میرم اون سمت ...  بعد دیگه برگشتنی سر راه میلاد و جنیفر رو دیدم البته اونها منو دیدن کمی حرف زدم و بعد فهمیدم که الان که دسامبر شده میلاد هر یکهفته درمیان کار میکنه .. اما خیالم از بابت پولم راحت شد حالا از فردا کک می افته تو شلوارشون بزار اونها دنبالش باشن 

No comments: