Wednesday, December 28, 2016


چهارشنبه...صبح مه آلود.عکس از داخل کمپر با آیفون گرفته شده... 



امروز پاشدیم بعد کافی و خوردن ساندویچ برای من پنیر و تخم مرغ و پارتنرم تخم مرغ و هام راه افتادیم با دوچرخه سمت شهرش...من قبلش دیدم چرخ جلویی ام بادش خالیه خلاصه سریع تلمبه زدیم اونو و راه افتادیم هوا هنوز مه داره اما دیشب سرد بود امروز هم سرده اما مهم نیست دیگه کلی توی شهرش گشتیم وکمی هم خرید کردیم هم خوراکی هم چیزهای دیگه تو اکشن و بقیه سوپر مارکت ها....پارتنرم یه دونه اولی بولی هم برام خرید من هم مشغول انداختن عکس شدم با دوربین و یا تلفنم..دیگه بعد کلی گشتن برگشتیم سمت کمپر متاسفانه این سیم انتقال عکس ها از دوربین رو به لپ تاپ پاهام نیست اما بالاخره عکس هایی که انداختم رو می زارم اوی این پست...برگشتنی پارتنرم جیمی رو برد بیرون کارش روبکنه من هم با واتس اپ به ماما زنگ زدم چون امروز به هر کدومشون تماس گرفتم نه ناهید نه ماما و نه علی جوابم رو ندادن...ماما داشت تو آشپرخونه کتلت میزاشت و علی و رضا و نمیا با جنیفر اونجا بودن پیشش و وقتی میلاد از سرکارش می اومد دیگه شام میخوردن کمی باهاش گپ زدم بهش گفتم مثلا ماما در آینده یعنی اصلا نمیخوای با من بیای کمپرو با کمپر مسافرت کنیم گفت چرا بعد ها میام..نمیدونم اینو واسه دلخوشی من میگه یا نه ...امیدوارم راست گفته باشه...در ضمن بهش گفتم دنبال اسمی باشه چون میخوام هم واسه اش صفخه ففه یس بوک بزنم هم اینستا که بتون توش عکس بزاره و بتونه عکسهای خواهر برادر یا خواهر زاده و برادر زاده هاشو رو ببینه با ویدئوهاشو رو..از مادرزهرا زن عموی عتیقه من...که دیگه  پیرتر نیست اون دخترش واسه اش فه ی س بوک زده و صفحه داره چرا ماما ن من نداشته باشه در صمن بهش هم سعی میکنم یاد بدم تا با کامپیوترکار کنه چرا که نه با آیفون و واتس اپ خوب کار میکنه...کمی هم با ایم دلفین ماساژ دستی که اکسم از ایران برام قبلا آورده بود سرو گردنم رو حسابی حال دادم حالم جا اومد...بگذریم بعد صحبنت با ماما من گلو واین زدم یعنی پارتنرم داشت آبجو میخورد برای من هم گرم کرد بعد واسه شام اون غذاش رو خورد من هم انگور خوردم...الان هم رفته خوابیده من هم اینا رو مینویسم این موقع ها روخیلی دوست دارم وقتی میره میخوابه چون راحت میشنیم برای خودم اگه خواستم چایی میخورم یا هر فیلمی بخوام بیبینم..میبینم...بی سرخر و راحت.. دیگه گلوواین رو که زده بودم هوا هم داخل کمپر گرم بود قبلش هم خودمو با این دلفینه ماساژ دستی حسابی ماساژ داده بودم همینطوری لم داده بودم رو کاناپه کمپر داشتم چرت میزدم و خوابم برده بود بسکه این پارتنرم زر زر کرد و فک زد نگذاشت کمی کپه مرگمون رو بزاریم..اه..از دست این مرد.. راستی از مارکن هاین تو هات میلم ای میل داشتم چون با ناهید قبلش برای آگهی کار فرم و سه وی فرستاده بودم.. گفتن دارن درخواست کاری منو با سه وی ایی که براشون فرستادم..بررسی میکنند و بهم به زودی جواب میدن..ببینم چی میشه حالا...این رند استد که مرده دیگه پارسال چقدرکار کردم اسمال یه بار بیشتر بهم زنگ نزدن..چند وقت پیش دیدم ازشون میس کال دارم و واسه ام پیغام گذتشه بودن..دیگه زنگ هم نزدم...همه شون برن عنشون رو بخورند کثافت ها...بگذریم این سه ته لایت ما اذیت میکرد و هی قطع و وصل میشد آخرش پارتنرم به یه رون زنگ زد اون هم گفت باید آپ دیتش کنی...خوب من میدونسمتم اگه بخواد اینکار رو بکنه همه کاناهای ایرانی و بقیه کانال های مورد علاقه ام رو که گذاشتم توی یه فایل مخصوص پاک میشه و من باید دونه دونه دوباره بگردم و پیداشون کنم واضافه شون کنم اما نمیخوام چیزی بگم بزار کارش رو بکنه..پارتنرم میگفت یه رون میگه مریضه و حالش خوش نیست..امیدورام حالش زودتر خوب بشه..بقول خودمون شفا پیدا کنه..درضمن غروبی امروز این مردک اومد برای دو شب دیگه یعنی امشب و فردا شب بیست و شش یورو بهش دادیم...دیگه از وقتی اومدیم این سمت خیلی کمپر های با سایزهای متفاوت اومدن این جا..حالا واسه اوود ان نیو شلوغترهم میشه اینور  

No comments: