Friday, December 16, 2016

دوشنبه ای که رفتم برای کتابخونه با خانمها بودم این بار هم با دوچرخه رفتم پام کمی درد میکنه اما ناهید بالاخره سه شنبه بعد مارکت برام وقت گرفته بریم دکتر باهم..اول صبح اومد دنبالم بعد که خرید هامون تموم شد منو برد اول خونه خودش یه چیزی خودریم بعد طرفهای ساعت دو به بعد بعد از شهر رفتیم دکتر اون هم که این پای منو دید گفت باید عکس بگیرم ازش که اواخر ساله و باید سی وصد و خوده ای بدم واسه عکس رادیولوژی گفتم نمیخوام...دیگه با همون باند کشی ها بستم پام رو کمی هم باز ناهید بهم خرت و پرت داد دیکه اومدم خونه....چهارنشبه ای ساعت یازده صبح باید میرفتم دودخم برای تست رانندگی با یه  کمپانی جدیدی که معلم به زبان انگلیسی هم داره باید میرفتم با اتوبوس اونجا و نمی اومد دنبالم..به ماما گه زنگ زدم تازه از خواب بیدار شده بود...گفت کارت تموم شد میای خونه..منظورش خونه خودش بود گفتم نه کار دارم و باید کمپر رو تمیز کنم ...پیش این یارو کارم که تموم شد و په کت گرفتم ناهید بهم اپ داد که کجایی بهش گفتم دارم برمیگردم خونه گفت نیا من میام دنبالت با هم باشیم من میخواستم واسه این ویکندی که میریم بیرون کمپر رو تمیز کنم اما دیگه وقت نشد و رفتیم با هم کلی گشتیم و یه چیزی هم خوردیم کلی هم حرف زدیم و برگشتیم ناهید منو رسوند خونه و خودش هم رفت  پنج شنبه و جمعه هم کار میکردم.. این آخرین جمعه ای که بود که تو این سال اونجا کار میکردم 

No comments: