Saturday, December 03, 2016

واسه پنج شنبه رفتم سر کار تو زورخ .. این جمعه هم اونجا کار کردم ... برای شنبه هوا خوب بود هی غر زدم جون پارتنرم که پاشو بریم بیرون کف کردم ... پارتنرم کمی تخم مرغ نیمرو کرد من با پنیر و خودش با گوشت خوک خورد بعد پاشدیم رفتیم بیرون سمت شهر دودخم ... اولش رفتیم سمت دکا مارکت که تازه باز شده شهر ماما اینا کلی گشتیم قیمت هاش پایین بود کمی خرید کردیم خیلی هم شلوغ بود .. دیگه بعدش رفتیم سمت شهررفتیم سمت هه ما دیدیم ارختن سوپش تموم شده بعد رفتیم بیرونش و پاتات خوردیم و کلی شهر رو گشتیم بعد دیگه پارتنرم گفت اگه شد بریم سر راه یه قهوه با ماما ن بخوریم منظورش مامان من بود تماس گرفتم حدس زدم خونه نباشه چون یکشنبه ای فامیلهای شهریار برمیگردن ایران و خوب مامان هم میخواست باهاشون خدا حافظی کنه .. دیکه دیدیم ماما نیست برگشتیم سمت خونه ....فردا تمرین رانندگی دارم آخ جون ....

No comments: