Tuesday, November 29, 2016

اینبار واسه مارکت باز میخواستم صبح خیلی زود برم که احتمالا با فامیلهای عتیقه شهریار روبرو نشم اما ناهید خودش که سر کاره و بهم گفت اونها هم نمیرن .. طرفهای ده و نیم صبح پاشدم صبحونه خوردم بعد با دوچرخه راه افتادم سمت مارکت اول رفتم رند استد بهشون گفتم خیلی وقته ازتون خبری ندارم پارسال این موقع ها من کلی کار کردم .. خلاصه گفتن خبری شد بهت میگیم .. بعد کمی مارکت رو گشتم اما دیدم هیچ چی بدرد بخور نداره سر راه به ماما زنگ زدم گفتم چیزی نمیخوای گفت نه من خرید کردم برو سمت آخرین قسمت منگوهای خوبی داره یه جعبه اش میده یه یورو رفتم دیدم طبق معمول این ترکهای بی شرف همه رو درو کردن و بردن ... گشنه ها .. وقتی دیر میرم هیچ چی گیرم نمیاد اول صبح همه چی رو این عرب و ترکها میبرن ... دیگه هیچ چی اون رو هم نخریدم رفتم سمت خونه ماما ...جنیفر هم بعدا اومد با دیزل و ماما نشستیم کمی خوردم اونجا بعد علی زنگ زد به ماما که کار حقوقش که قطع شده بود درست شد منم گفتم دیدی ماما بهت گفتم نگران نباش همه چی درست میشه ... ماما هم همونجا شکلات اول اسم گذاشته بود تو کفشم و چند تا منگو هم بهم داد .. دیگه برگشتم خونه در ضمن من از ونسا هنوز خبر ندارم بهش ای میل دادم اما خبری نیست نمیدونم کدوم گوریه هنوز ملبورنه یا اومده سیدنی بدبختی اینه که ونسا نه تلفن درست و حسابی داره نه اینترنت و وای فای و نه اهل فه ی س بوکه واسه همین به سختی با هم در تماسیم .. خسته ام میکنه سرم پره خیلی استرس دارم از مرکز رانندگی ام از این پسره .. از همه ...نمیدونم این پسره چرا با من در تماس نیست بهم زنگ بزنه با هم بریم تمرین .. کثافت ها.. پولشون رو گرفتن به تخمشون هم نیست ..پدرشون رو در میارم...حالا واستا تماشا کن...بعد که ازپیش ماما اومد م خونه جیمی رو بردم بیرون کارش رو کرد پارتنرم که اومد بهم گفت مرسی سانتا که شکلات گذاشته بود توی کفشم .. خودش که اهل خوردن شکلات نیست داده بود به همکاراش که بخورن .. البته خوب کار من بود اما من به نیابت از سانتا این کار رو کردم در ضمن پارتنرم هنوز دندونش درد میکرد واسه همین زیاد حالش خوش نبود .. منم هی غر میزدم و نگران کارهام بودم که کمی با هم بحثمون شد .. بعد برنج گذاشتم با مرغش خورد خودم هم سالادم رو خوردم بعد رفت گرفت کپید فردا باز با این پسره تماس میگرم ببینم چی کار میخواد بکنه 

No comments: