Monday, November 28, 2016

واسه جمعه چون کار نمیکردم حسابی صبح خوابیدم ... اما فکرم خیلی خرابه .. بعد که پاشدم و یه چیزی خوردم افتادم بجون تمیز کردن خونه بعد روی تختی و کاور بالش پارتنرم با کاور متکای خودم با کاور لحاف اونو تو انداختم تو ماشین شست بعد انداختموش توی خشک کنی ..پنجره های اتاق خواب و حمام رو باز کردم تا هوای تازه بخوره بالاها ... بعد ظرفهای کثیف رو گذاشتم توماشین ظرفشویی و روشنش کردم ..همه بالا ها پایین توالت ها و روی پله ها ..بعد درخت کریسمش رو از بالا سمت زولدر آوردمش پایین و وصلش کردم بهم با همون تزيين هاش که کلی وقتم رو گرفت اما بعد که پارتنرم اومد خوشحال شد و مثل بچه ها ذوق کرد .. خودم هم دوست دارم اینکار ها رو..دیگه واسه شنبه و یکشنبه زیاد کار انجام ندادم همه اش خونه بودم و هی خوردیم هر سال این موقع ها یه سری پسر بچه ها میان دم در اولی بویل میفروشن ما امسال خریدمش هشت تا توش بود که گنده هم بود و با پودر شکرش که پنج یورو میشد ..اما طرفهای عصر ساعت شیش و نیم شب تا هشت همون زورخ رفتم برای دادن کافی یا چای به سالمندهایی که اونجا زندگی میکننداتقافا از همون اولی بولی هم دیدم که براشون گذاشته بودن واسه یکشنبه هم همون ساعت مثل شنبه ای رفتم راه رفتن زیاد داره اما دوست داشتم کار کردن رو اونجا شنبه ای زیاد ناهید رو ندیدم اما یکشنبه ای دیدمش پاوزه داشت منو برد تو کنتور خودش کمی اون اطراف رو بهم نشون داد ... همه اونجا میشناسنش..بهشون گفتم من شاید هر دفعه ویکند نتونم کار کنم چون با کمپر میریم بیرون اما اگه کاری نداشتم میام واسه کار کردن اینجا .. روز دوشنبه ای ساعت گذاشتم برم کتابخونه پا هم شدم هفت صبح امابعد دیدم همه جا یخ زده تنبلی ام اومد رفتم توی تختم لم دادم این آموزشگاه لعنتی چرا من خبری از این معلم های رانندگی ندارم کی میخوان زنگ بزنن .. دیگه واسه همون دوشنبه حسابی حرصم در اومده بود ازشون زنگ زدم بهشون کمی حالشون رو گرفتم آخرسر دوباره همون شماره پسره رو دادن بهم که به جمعه ای پارتنرم زنگ زده بود و اون هم به پارتنرم گفته بود من به انگلیسی نمتونم درس بدم رانندگی رو ..خلاصه کلی با تلفن و اینور و اونور أخر سر پسره رو بهش زنگ زدم بعد بهش واتس اپ کردم بعد اس ام اس کردم دیدم خبری ازش نشد حالا فردا میرم باز سراغ این قصیه اعصابم رو بهم ریختن به خدا یه مشت کله پنیری بی شعوردیگه نشستم به درس خوندن و از روی سی دی تمرین تيوری رانندگی ..حسابی تمرین کردن البته به زبان هلندیه اما چاره ای نیست بعد کارام که تموم شد و تمرین هام روانجام دادم قبل از اینکه برم بخوابم شکلات اول اسم پارتنرم رو با چند تا از این شکلات گردهای مخصوص این ایام گذاشتم تو کفش کار پارتنرم که صبح پاشه و ببینه مثلا سانتا گذاشته براش ..خوب این رسمشونه و من پارسال هم اینکار رو براش کردم .  

No comments: