Thursday, November 24, 2016

خوب من باز واسه چهارشنبه گوشت رو گذاشتم بیرون تا بیشتر بپزه و آخراش هم اسفناج رو که شسته بودم بهش اضافه کردم با آلو ... برنج هم جدا پختم و وقتی پارتنرم اومد باهم خوردیم.. نرسیده هی غر زده که جیمی رو نبردی بیرون گفتم چرا گفت پس چرا نرسیده به خیابون رید همه جا .. کلی اعصابم رو خورد میکنه با این سگ حرومزاده اش.. بعد قیافه منو که دید فهمید زر زیادی زده هی اومد سمت من منم محلش نزاشتم بعد میگه باید فردا به هه ون واتس اپ بدم گفتم مگه کسی واسه من چیزی فرستاد یا تبریک گفت .. گفت نه شاید یادشون نیست دیگه بحث نکردم باهاش محلش نزاشتم .. نامه پلیس چک رو کاپی کردم و گذاشتمش کنار که نامه رو پنج شنبه ای بدمش به ری کی ..این پارتنر منو هر کاریش کنی از این نحس بودنش دست برنمیداره .. بگذریم برای پنج شنبه راه افتادم سمت مارکن هایم البته زود رسیدم یادم باشه همیشه دیگه یازده شروع میشه در ضمن هر حمعه نباید برم هر دو هفته یه بار هست یعنی این جمعه نمیرم بهتر .. دیگه نامه رو دادم به ریکی بعد اونم حساب بانکی ام رو خواست گفتم کارتم رو نیاوردم اما رسیدم خونه بهت ای میلش میکنم اونم پولش رو که حدودهای چهل و یک یورو میشد برام پرداخت میکنه بهش هم گفتم من هر دفعه جمعه ها نمیتونم بیام بخصوص نزدیک عوض شدن سال میریم بیرون ری کی گفت اگه نتونستی بیایی اونجا بگو به کسایی که کار میکنی در جریان بزارشون گفتم باشه ..در ضمن هی مینویسم چه روزهایی میرم واسه همین بعدا واسه مسیری که میرم کمی بهم پول میدن البته زیاد نیست اما از هیچ چی بهتره .. دیگه داشتم اونجا کارم رو شروع میکردم ناهید دید دارم سوپ میکشم کمی اومد واستاد منو بوسید بعد بهم گفت من امتحان دارم باید برم و رفت با همکار ها غذاشون رو کشیدیم وبعد هم خودم په ری سوپ خوردم این اولین بارم بود میخوردم بد نبود بعد هم دیگه غذاهای بعدی رو و همون رو که کشیدم تموم شد خودم هم خوردم بعد دیگه کارم تموم شد با دوچرخه زدم بیرون و اومدم سمت خونه جیمی رو بردم بیرون به خونه رسیدم و تمیز کردم بعد ای میل کردم شماره حسابم رو به ری کی .. هی خواستم زنگ بزنم این کلاس لعنتی رانندگی چون بهم تماس نگرفتن دیگه بیست و سوم همین ماه پول روبرداشتن اما هنوز خبری نیست دیدم جواب ندادن باز گفتم بعدا تماس میگیرم .. ناهید بهم اپ داد که هستی بیام پیشت کمی...امتحانش رو قبول شده بود یه دسته گل خوشگل برام از آلبرت هاین خریده بود روش هم پنجاه یورو گذاشته بود از طرف خودش و ماما ..ماشالله ماما اصلا نیومد اما بهم زنگ زد در ضمن چهارشنبه ای مهمون داشت شام فامیلهای شهریار یعنی مادرو دو تا خواهر های شهریار با آقای حیدری اونجا شام دعوت بودن کمی نشستیم اسم وکیله رو ناهید بهم گفت که اینا رفتن وباهاشون حرف زدن برای اقامت و اومدن و موندن اینجا .. کمی نشست درد دل که خسته شدم کی اینا میرن .. چه گیری کردم .. همیشه کارهای ناهید همینه گند میزنه گفتم من وقتی بهت میگفتم گوش نمیکردی خونه ات میشه پاتوق اینا اینا هم که یه قوم یاجوج و ماجوج اند .. یکی دو تا نیستن .. آرامش نداری دیگه از دستشون .. خدا نکنه کارشون درست بشه دخلتون اومده وگرنه به من چه .. دیگه از مردهای بی چشم و رو مون هی گفتیم به هم .. بهش میگم حرصم درمیاد که من همیشه نفر آخرم واسه این نه نفر اول ... چه فایده اینهمه هم تر و خشکش کنم .. بی چشم و رویه ..اون گفت مال من از تو هم بدتره .. دیگه ناهید که رفت منم سریع همون اسم وکیله رو گوگل کردم اینبار پیداش کردم نامه دادم ای ان د دوباره با اسم درست وکلیه و گزارش دادم دیگه بقیه اش دست این کله پنیری هاست که چیکار کنند کاری بود که از دست من بر می اومد..خلاصه پارتنرم شب اومد باز زنگ زدم به کلاس رانندگی اینبار برداشت و بهشون گفتم خبری نشد یه شماره بهم دادن به اون زنگ زدیم زیاد جواب نداد بعد پارتنرم با مرکز رانندگی حرف زدو با راننده هاش ..نکبت ها پول رو گرفتن حالا هی باید دنبالشون بدویم ..خدا کنه به خیربگذره اصلا حوصله درد سر ندارم ..دیگه بعدش پارتنرم نشست به آبجو خوردن منم زیاد محلش نگذاشتم ورور کرد اما بهش گفتم من همیشه تو زندگی تو نفر آخرم بخصوص که وقتی برگشت گفت به شوخی باید جیمی رو بندازیم از این خونه بیرون .. گفتم اتفاقا اون جاش اینجاست ..اضافه هه من ام ..گفت یعنی چی .. ؟ گفتم تو توی این چند سال همیشه همین حس رو بهم دادی..گفت چرا باز شروع میکنی .. گفتم ببین من قصد گرفتن حالت رو ندارم اما بترس از زمانی که دیگه گله نکنم اون موقع باید رابطه مون رو تموم شده بدونی .. پس الان ناراحت نشو . هنوز جای امیدواری داره..دیگه هی ورور کرد با خودش  بعد رفت گرفت کپید 

 اینم گلهای خوشگل ناهید برای تولدم..گذاشتمشون تو اطاق پذیرایی .. اون یکی گلهایی که پارتنرم گرفته بود گذاشتم روی میز آشپزخونه چون خیلی بزرگن و زیاد و روی میز پذیرایی موقع غذاخوردن یا تلویزیون تماشا کردن راحت نیست ..اما هر دو شون قشنگن..گلهای پارتنرم خیلی پاییزی و کلاسیک اند ..گلهای ناهید هم خیلی خوشگلن..دستش درد نکنه ..پنجاه یورو رو هم روش مثل کارت گذاشته بود









ناهید بهم گفته بود برای کارمندهای داوطلبانه یه جشنی دارن برای کریسمس و اینا روز سه شنبه آینده نگاه نکردی گفتم توجه نکردم بیشتر به آگهی های کارها توجه کردم .. گفت رفتم اونجا برات عکسش رو میفرستم برو حتما . بهت که رست په کت هم ممکنه بدن . هرچی میدن بگیر تعارف نکن تو کار مجانی میکنی هم خوب بخور هم بگیر ازشون

 اینم عکسش..

No comments: