Tuesday, November 22, 2016

موضوع انشا امروز...روز تولدتان رو چگونه گذراندید؟..این سوالی بود که ناهید واتس اپ کرده بود واسه تولدت چیکار کردی ؟ گفتم هیچی چی .. همون کارهای همیشگی ... راستش اول صبحی با اتوبوس رفتم بیرون مارکت خریدام که تموم شد رفتم یه سر هه ما اونجا اول صبحی صبحونه مشدی به بدن زدم تنهایی هی هم نگاه میکردم ناهید و مهمون هاش اونجا نباشن..بعد دیگه رفتم سمت کتابخونه سر راه تو مارکت میدونستم که کارتم یادم رفته همینطور که به کتابها نگاه میکردم به زنه گفتم من کارتم همراهم نیست میشه کتاب بردارم گفت آره..خلاصه چند تا برداشتم با یه دی وی دی کتاب و کمی هم اون سمت نشستم و کتابهارو دید زدم بعد ناهید بهم اپ داد تولدم رو تبریک گفت و بقیه...بعد دیگه از اونجا پاشدم همینطور تو مسیر برگشت دیدم داره خرید میکنه دیدم دورش مهمون هاش نیستن رفتم سریع طرفش تا منو دید گفت تولدت مبارک و بوسیدمش بعد گفتم مهمون هات اینجان گفت آره میخوای ببینیشون گفت نه من رفتم خداحافظ...دیگه اومدم سمت سوپر مارکت ها خریدهام تموم شد برگشتم خونه..گوشت گوسفند و قلم رو گذاشتم نرم نرو و یواش یواش بپزه چون چهارشنبه ای قرار برای پارتنرم آلو اسفناج درست کنم..این فامیلهای رونالد مرده مو سفیده اومده بود دم در شماره پارتنرم رو میخوسات بهش گفتم تلفن خونه رو قطع کردیم اما تلفن مبایلش رو بهت میدم میخواست ببینه ماشین میخواد یا نه یه ماشین اتوماتیک داشت برای فروش .. کلی باهام حرف زد.. لهجه دارن و خیلی هم غلیظه اما به سختی میفهمم چی میگن .. آخراش بهش گفتم تولدمه امروز تبریک گفت  غروبی هم پارتنرم دسته گل بزرگی خرید برای تولدم که عکسهاش رو گذاشتم اینجا .. گفت همون مرده بهش زنگ زده تبریک گفته تولدت رو .. گفتم آره اینجا بود ..بعد همون فک کنم به هرما هم گفت چون بعد شامی هرما اومد سمت خونه من زد به شیشه که کارت تبریک تولدت رو فردا میزارم تو همین جعبه پستی ات..دمشون گرم دیگه یخهای اخترهوکی ها همه آب شده و میونه شون باهام بهتر شده..اینا اخلاقشون اینطوری اولش زیاد با آدم گرم نمیگیرن چون نمیشناسن طرف رو اما بعد ها که شناختنش و بهش اعتماد کردن دیگه ولش نمیکنن..

No comments: