Monday, November 14, 2016

من قرار بود واسه دوشنبه برم بیرون تو همون گروه واسه خواندن توی کتابخونه که ناهید باهام تماس گرفت که اگه خواستی بیام دنبالت اون ورقه ها رو پرکنیم واسه زورخ بعد ببریمشون به  خمنته دنبال کارهات گفتم باشه بعد دیدم میس کال دارم دیدم بهم زنگ زدن تماس گرفتم گفتن واسه بیست و ششم و بیست و هفتم نوامبر از شیش و نیم شب تا هشت شب میتونی بیای شام بدی و کمک کنی به مردم ما میخوایم شام بدیم گفتم میام باشه..بعد تو همین فاصله هم زنگ زدم برای کلاس رانندگی پرسیدم باید چی کار کنم گفتن تا پول نریزی نمیاد دنبالت خلاصه از بیست و دوم این ماه همین نوامبر خودمون که هست پول باید قبلش توی حسابم باشه که بتونن برش دارن چون توی فرمی که براشون فرستادن شماره حسابم رو دادم یادم باشه پول بریزم توی حسابم ...دیگه خلاصه یازده صبح به بعد رفتیم اون سمت ریکی درخواست کرده بود یه رپورت از پلیس هم باید بگیرم که واسه برگه سوء سابقه و اینا خلاصه ناهید قبلا برگه ها روداده بود ریکی پر کرده بود مهرو امضا هم کرده بود دادیم به خمنته چهل ویک یورو هم کارت کشیدم برای همون برگه پلیس که گفت ظرف یکی دو هفته میاد دم خونه ات ..به ناهید هم گفتم میرم واسه ویکندی که خواستن ازم ...بعد کارمون که تو خمنته تموم شد دیگه منو رسوند خونه خودش رفت گفت  نمیخواد سه شنبه بازاربری هوا سرده و مزخرف مامان هم نمیره..رسیده بود به خونه دید ماما زنگ زده بود به ناهید که حالم خوش نیست ناهید هم برده بودش دکتر و بیمارستان و آزمایش من البته بعدا فهمیدم چون شهریارغروبی اومد سمت خونه ما چون پارتنرم میخواد کمپر رو ببره بده درستش کنند و میخواد شهریار هم بیاد که بتونیم برگردیم اونم اومده بود یه سر پیش ما یه کافی خورد کمی حرف زد به شهریار گفت من پنج شنبه بیشتر وقت دارم تا ویکند چون ویکند من باید برم مادرو خواهرم رو از خونه مهین بیارم خونه خودم و گرفتارم و فرصت ندارم بیام برای کمپر اینا..بعد رفت به ناهید زنگ زدم گفت ماما الان خونه نگران نبارش حالا سه شنبه نمیرم خونه هستم بی خیال مارکت و بقیه چیزها برای پام هم بهتره تا استراحت کنه

No comments: