Wednesday, November 02, 2016

من بخاطر مشکل پای راستم حسابی خونه نشین شدم این روزها...شب دوشنبه ای ناهید بهم گفته بود چی میخوای از مارکت بگو من برات بگیرم همون شب چون هر دو مون یعنی من و پارتنرم حدس میزدیم واسه اینکه آخرای روز قرار دادمون با کمپانی کا پی ان و زی گو و ای تک هست واسه همین هر لحظه ممکنه اینترنت و وای فای خونه و تلویزیونمون قطع بشه همون دوشنبه ای سیم کارت آی فون منو عوض کرد به تل فورت که قبلا برام فرستاده بود بعد بهش گفتم میدونم کارت زیاده اما نصفش رو همین دوشنبه شب انجام بده و حداقل واسه وای فای نت ورک رو درست کن ... بعد اونو که روشن کرد و وصل کرد دو تا لپ تاپ ها و آی پد ها و آی فون هامون رو همه رو به سیستم جدید وارد کردیم و پس وردش رو زدیم در صورتی که اینترنت و وای فای قدیم زودتر قطع شد حداقل اینا اینترنت داشته باشه و اگه تلویزیون هم قطع بشه من آنلاین میتونم تلویزیون یا فیلم و سریال ببینم من همون شب لیست دادم و اپ کردم چی میخوام واسه خریدم به ناهید بهش گفتم باهات حساب میکنم...اما صبح سه شنبه که پاشدم هنوز تلویزیون و کانال ها و وای فای رو داشتیم بعد مامان طرفهای ده یا یازده صبح اومدش و اونهم میوه و سبزی اینا برام خریده بود که هر کاری کردم پولش رو نگرفت با چند تا کورسانت هم واسه خودش و من..دیگه سه شنبه که اومد کمی نشست اولش بعد یه چیزی با هم خوردیم کمکم کرد لباس هایی که دوشنبه ای انداختیم ماشین شستیم بندازیم خشک کن بعد چون دیشب اینکار رو خوب انجام نداده بود هنوز خیس بود و پارتنرم همون شب دوباره انداخته بودتشون تو خشک کن..خلاصه که خشک شده بودن با ماما تاشون کردیم نگذاشت من برم بالا همه رو جمع کرد تو یه سبد بزرگ همون کنارماشین لباس شویی و بردشون بالا گفت هر وقت لازم داشتید بردارید ازشون نمیخواد بری بالا با این پات...بعد هم ناهید اومد کمی نشست بعدش باید میرفت سر کارش و خریدهای منو هم کرده بود وقتی بهش گفتم این چند قلم رو نگیر ماما گرفته گفت دیر گفتی من خریدمونشو کلی هم بادمجون برام گرفته بود دیگه کمی پیشمون نشست بعد با هم اون فیلم...زندگی خودتون را در بیست دقیقه شرح بدید...ساناز رو که جزو پروژه های درسی ساناز بود بهمون نشون میداد حالا من اگه شد و تونستم لینکش روهم اینجا میزارم چون تو یوتیوپ هست ...با ماما از همه چی حرف میزدیم وهی کانال های ایرانی رو نگاه میکردیم از پدرم از زندگی مون وگذشته ها..بهش گفتم من که مریض شدم نیا اینجا باید موقع های دیگه هم بیایی خوب..ناهید هم رفت سرکارش وشب کار بود دیگه  ماما کلی کمکم کرد کمی هم زرده تخم مرغ با نمک قاطی کرد مالین روی پام که باد و ورمش کمتر بشه چون هنوزباد داره پاهام وجیمی رو دو بار برد بیرون کارش رو کرد بعد سالاد منو درست کرد قبل از رفتنش و طرفهای ساعت چهار عصر با اتوبوس برگشت خونه اش...واسه چهارشنبه یعنی امروز هم ماما اومد و با خودش کمی سوپ پای مرغ واسه من درست کرده بود و اصرار که بخور واسه پات خوبه...بعد جیمی رو برد بیرون و آورد بعد آرد آورده بود واسه خودش و روغن داغ شده و من هم پاهام قبلش خمیر زرده تخم مرغی بود شسته بودم لباس هام رو هم عوض کرده بودم و رفته بودم با بدبختی بالا موهام رو برس کشیده بودم بعد کمی داغ بود خمیر جدیده اما ماما گفت طاقت بیار خوبه واسه پات .. طرفهای سه بعد از ظهر دیدم علی با واتس اپش زنگ زده که دیروزش فک کنم دیروز یا امروز باهاش تماس گرفتیم که ماما اینجاست و من میس کال داشتم ازش بهش زنگ زدم دیدم صداش خوب در نمیاد و سرمای سختی خورده بهم  گفت حالم خوش نیست دارم میام دودخم دکتر زنگ زدم خونه ماما دیدم جواب نداد با تو تماس گرفتم بهش گفتم ماما اینجاست دیگه اینکه بالاخره ماما حاظر شد بره خونه خودش چون علی میومد اون سمت و بچه هاش رو هم سپرده برن خونه مادرشون....علی میخواست اونجا شب هم بمونه چون هر پنج شنبه میاد این سمت ..سی دی تمرین تئوری رانندگی من هم امروز اومد همزمان که پارتنرم رسید  خونه اون بسته اش هم رسید دستم من دوشنبه ای باهاشون تماس گرفتم که سی دی منو بفرستیدحتی اگه به زبان هلندی باشه مهم نیست باز میخوام تمرین کنم باهاش...ماما قبل ازرفتنش گفت فردا دیگه نمیام فک کنم بهتری دیگه..گفتم باشه.. ناهید هم بهم اپ داده بود که فردا رو واسه قراری که داری واسه کار داوطلبانه کنسلش کن بندازهفته دیگه با هم میریم ومن میبرمت..به زنه هلندیه تماس گرفتم تلفنی نبود واسه اش پیغام گذاشتم که پام مشکل پیدا کرده نمیتونم بیام میشه پنج شنبه دیگه بیام..بعد بهش همون رو ای میل کردم واسه ام نوشت پنج شنبه دیگه ساعت ده صبح خوبه به ناهید هم گفتم و خلاصه تا اون موقع میدونم حالم بهتر میشه و راحت تره که برم ماما که رفت کمی استراحت کردم و پارتنرم زودتراومد گوشت استیکیش اش رو پودر مخصوص زده بودم که بعدا واسه اش سرخ کنم اما دیدم زیاد میل نداره گفتم فردا واسه ات میپزمش...واسه شامش سوپ خورد واین سیم وای فای تلویزیون رو موقتا وصل کرد چون دیگه تلویزیون مون از دو بعد از ظهر به اینور دیگه قطع شده بود و من فقط میتونستم ماهواره ایرانی رو ببینم  بعد رفت بالا خوابیدمن هم نشستم به دیدن فیلم هام...خیلی میچسبه بخوابی پايين و راحت تا دیروقت فیلم ببینی اون هم بدون سرخر    

No comments: