Saturday, November 19, 2016

Bastille Day the movie 2016

امروز از اون شنبه های تنبل بود طرفهای دوازده و نیم از خواب پاشدیم البته من چند بار زودتر با صدای پارس جیمی که از توی آشپزخونه میومد یا از پشت خونه چون در پشت رو باز گذاشته بودم واسه اش که اگه خواست بره بیرون و کارش رو بکنه و هی پارس میکرد دلم میخواست پاشم برم لهش کنم اما چیزی نگفتم اونم از پارس کردن افتاد...دیگه بعد همون حدودهای دوازده و نیم از بالا اومدم پایین و کافی درست کردم و نشستیم پارتنرم با این پمپ آبی که همراه  آکواریوم جدیده هست و خریده و میگفت صدا میده و خوشش نمی اومد از اون...پمپ رو در آورد از آب و کنارش گذاشت حالا قرار بعدا ببریمش همون مغازه و اگه بشه عوضش کنیم چون رسیدش روهم داریم بعد پارتنرم چند تا تخم مرغ تو روغن سرخ کرد و با نون و پنیر واسه من و نون و هام واسه خودش با کرده خوردیم و بعد هم چند تا چای و یه فیلم هم از کانالمون خریدیم چهاریورو و نود و نه سنت بود که همون موقع تا دو روز میتونستیم نگاهش کنیم اسم فیلمه هم همینه که توی تایتل گذاشتم..قشنگ بود بعد دیگه کاغذ های تبلیغ و برگه و لاشون هم یه نامه به اسم من  که پارتنرم از باکس چک کردیم دیدم از پلیس اومده که گزارشی بود راجع به چک کردن مثلا من اگه سو سابقه داشته باشم که گفته بود نداره من واسه این نامه که از طریق خمنته یا همون شهرداری قسمت خودمون درخواست کرده بودم چهل ویک یورو داده بودم که رسیدش رو هم دادم به ریکی این زنه که مسئول قسمت افراد داوطلب به کار توزورخ مارکن هایم هست خدا کنه پولم رو بهم برگردونند چون کارت کشیده بودم بعد دیگه نامه رو که دیدم خیالم راحت شد خوب حالا اینو هم بعد که یه کاپی ازش گرفتم میدمش دست ریکی همه اش لم دادیم روی مبل و تلویزیون نگاه کردیم من با همون ماساژدستی دلفینم باز پشت پارتنرم رو که دراز شده بود روی مبل حسابی ماساژ دادم بعد با کمک پارتنرم اون فرم راه رو که برای پیمودن کارم اینجا هست و روزهاش رو که ریکی برام ای میل کرده بود پرینت کردیم و من این مدت که کار میکنم اونجا روزها و تاریخش رو با ساعت هاش مینویسم یه جا که یادم نره بعد هم توی همون فرم مینویسم اینا رو دیگه...غروبی پارتنرم ارتن سوپ داغ کرد با غذای جیمی که آماده کرده بودم گذاشتم جلوش خورد ما هم سوپ رو خوردیم بعد پارتنرم بردش بیرون و گردوندش تا کارش رو بکنه حالا قبل از خواب باز قسمت همون پشت خونه در مخصوصش رو بازمیزارم که اگه خواست بره بیرون و کارش رو بکنه...سریع رفتم اطاق خواب و بطری های آب کنار سمت پارتنرم رو پر ازآب تازه کردم برای خودم هم  و خوب لازمه چون وقتی طولانی میخوابم خیلی تشنه ام میشه و میخوام آب تازه بخورم و اومدم پايین  بعد به ناهید اپ کردم سر کار بود به شوخی گفتم نامه چک کردن پلیس رسید بهم گفتن که تو سیدنی استرالیا دنبالم هستن بیچاره ترسید بعد بهش گفتم شوخی کردم کلی فحش دادبهم از حرصش ازش پرسیدم مهمون هات اومدن گفت نمیدونم حتما اومدن دیگه امروز شهریار رفته بوده دنبالشون.. طرفهای نه شب نشده پارتنرم رفت بالا بخوابه و من میخواستم بلاگ بنویسم و هنوز پایینم و دارم ساتلایت ایرانی نگاه میکنم بعد دیگه به ماما اپ کردم زنگ زدم با واتس اپ که دیدم جواب داد کلی هم اونو اولش ترسوندم اما کلی با هم مجانی حرف زدیم چون از وای فای خونه هامون استفاده میکنیم اونم دیگه یاد گرفته استفاده کنه ازش خدا رو شکر بعد هم باهاش که حرفاهام تموم شد دیدم میلاد واتس اپ کرده نوشته که تلفنم سایلنت بود بهش باز با واتس اپ زنگ زدم کلی با اون هم حرف زدم گفتم واسه کریسمس شام میخوایم بریم خونه ماما حالا ببینم چی باید درست کنم ببرم بهش یاد آوری هم کردم تولدم سه شنبه است...جیمی هم هر وقت پارتنرم میره بخوابه میندازمش بره بکپه چون حوصله اش رو ندارم الناز جواب واتس اپ منو نداد علی هم همینطور...این هفته ای که میاد من از پنج شنبه و جمعه و شنبه و یکشنبه تو زورخم .. یعنی چهار تا شیفت اونجام .. امان از دست هلندی های مفت خور و سو استفاده چی... بی خیال..راستی الان هم حسابم رو چک کردم ببینم پولم که به ناهید دادم اونم همون مقدار ریخت توی حسابم هست اون تو دیدم آره رفته توی حسابم خیالم دیگه راحت شد   

No comments: