Wednesday, November 30, 2016

امروز با اینکه تلفن رو با عینکم گذاشته بودم رو این سکوی بالای تختم تا دیر وقت خوابیدم طرفهای نه و نیم صبح که پاشتم راه افتادم پايین اول به این پسره زنگ زدم برداشت بهش گفتم چرا تماس نمیگیری من دیروز کلی بهت اس ام اس دادم و علاوه بر اون درخواست واتس اپ کردم گفت من هیچ چی نگرفتم..بعد بهش گفتم نمیخوای واسه این هفته شروع کنی واسه تمرین گفت من این هفته ام که پره اما یکشنبه وقت دارم گفتم چه ساعتی گفت دو عصر گفتم خوبه آدرس منو داری گفت نه گفتم من برات اس ام اس میکنم بعد یادم افتاد که تکسی که واسه اش دیروزفرستاده بودم گفته بود نرسیده ..گفتم بهم اس ام اس بده من برات میفرستم گفت باشه فرستاد خلاصه منم سریع براش فرستادم و امیدوارم ریخت نحسش رو یکشنبه بالاخره ببینم ..امروزاز جنیفر پرسیدم با واتس اپ که خبر داری من اگه بخوام امتحان رانندگی بدم باید تو شهر دودخم باشه یا باید برم آرنهم چون امتحان من به زبان انگلیسیه...؟ گفت از سی بی آر تماس بگیر بپرس..یادم باشه فردا تماس بگیرم ازشون بپرسم ..دیگه باز نشستم به خوندن تئوری از کتاب که به زبان انگلیسیه و واسه ام راحته فهمیدنشون و بعد برای شب هم تمرین کردم از سی دی که دارم البته اون به زبان هلندیه..پارتنرم عصر که اومد نشست پای آبجو خوردنش منم زیاد واسه شامش بهش اصرار نکردم غذای جیمی رو دادم سالاد خودم رو هم خوردم و اونهم بعد که جیمی رو از بیرون آورد رفت بالا گرفت خوابید..دیشب هی تویوتیوب نگاه میکردم ببینم ارختن سوپ رو چه جوری میپزن..حالا میخوام واسه هفته دیگه موادش رو بخرم و درست کنم ببینم چی میشه فردا ساعت ۱۱ صبح باید تو زورخ باشم تا یک و نیم فک کنم حالا روزهام رو مینویسم حساب بانکی ام رو از اینترنت چک کردم دیدم هنوز ریکی پولم رو واسم نریخته حالا فردا کارتم رو میبرم ببینم چی کار میکنه .. دیشب خواب دیدم با مامان و بابا واینا از آلمان مهاجرت کردیم سیدنی..دیشب تو خواب تو سیدنی بودم..امروز اول تابستون تو سیدنیه جالبه نه ؟ در ضمن از ای میل ونسا رو دیدم که برام فرستاده بود خیال داره برگرده از ملبورن به سیدنی بهش گفتم آدرس جدیدت رو بده میخوام کارت کریسمس واسه ات بفرستم چون پارسال که فرستادم برگشت خورد...دیگه امشب خیالم کمی راحت تر شد حالا بزاراین پسره بیاد ببینم چند مرده حلاجه..مخصوصا گفتم یکشنبه بیاد که پارتنرم رو هم ببینه و خایه هاش جفت بشه کمی .. فک کنم ترک باشه یا هلندی .. حالا بیاد ببینم چی میشه 

Tuesday, November 29, 2016

اینبار واسه مارکت باز میخواستم صبح خیلی زود برم که احتمالا با فامیلهای عتیقه شهریار روبرو نشم اما ناهید خودش که سر کاره و بهم گفت اونها هم نمیرن .. طرفهای ده و نیم صبح پاشدم صبحونه خوردم بعد با دوچرخه راه افتادم سمت مارکت اول رفتم رند استد بهشون گفتم خیلی وقته ازتون خبری ندارم پارسال این موقع ها من کلی کار کردم .. خلاصه گفتن خبری شد بهت میگیم .. بعد کمی مارکت رو گشتم اما دیدم هیچ چی بدرد بخور نداره سر راه به ماما زنگ زدم گفتم چیزی نمیخوای گفت نه من خرید کردم برو سمت آخرین قسمت منگوهای خوبی داره یه جعبه اش میده یه یورو رفتم دیدم طبق معمول این ترکهای بی شرف همه رو درو کردن و بردن ... گشنه ها .. وقتی دیر میرم هیچ چی گیرم نمیاد اول صبح همه چی رو این عرب و ترکها میبرن ... دیگه هیچ چی اون رو هم نخریدم رفتم سمت خونه ماما ...جنیفر هم بعدا اومد با دیزل و ماما نشستیم کمی خوردم اونجا بعد علی زنگ زد به ماما که کار حقوقش که قطع شده بود درست شد منم گفتم دیدی ماما بهت گفتم نگران نباش همه چی درست میشه ... ماما هم همونجا شکلات اول اسم گذاشته بود تو کفشم و چند تا منگو هم بهم داد .. دیگه برگشتم خونه در ضمن من از ونسا هنوز خبر ندارم بهش ای میل دادم اما خبری نیست نمیدونم کدوم گوریه هنوز ملبورنه یا اومده سیدنی بدبختی اینه که ونسا نه تلفن درست و حسابی داره نه اینترنت و وای فای و نه اهل فه ی س بوکه واسه همین به سختی با هم در تماسیم .. خسته ام میکنه سرم پره خیلی استرس دارم از مرکز رانندگی ام از این پسره .. از همه ...نمیدونم این پسره چرا با من در تماس نیست بهم زنگ بزنه با هم بریم تمرین .. کثافت ها.. پولشون رو گرفتن به تخمشون هم نیست ..پدرشون رو در میارم...حالا واستا تماشا کن...بعد که ازپیش ماما اومد م خونه جیمی رو بردم بیرون کارش رو کرد پارتنرم که اومد بهم گفت مرسی سانتا که شکلات گذاشته بود توی کفشم .. خودش که اهل خوردن شکلات نیست داده بود به همکاراش که بخورن .. البته خوب کار من بود اما من به نیابت از سانتا این کار رو کردم در ضمن پارتنرم هنوز دندونش درد میکرد واسه همین زیاد حالش خوش نبود .. منم هی غر میزدم و نگران کارهام بودم که کمی با هم بحثمون شد .. بعد برنج گذاشتم با مرغش خورد خودم هم سالادم رو خوردم بعد رفت گرفت کپید فردا باز با این پسره تماس میگرم ببینم چی کار میخواد بکنه 

Monday, November 28, 2016

واسه جمعه چون کار نمیکردم حسابی صبح خوابیدم ... اما فکرم خیلی خرابه .. بعد که پاشدم و یه چیزی خوردم افتادم بجون تمیز کردن خونه بعد روی تختی و کاور بالش پارتنرم با کاور متکای خودم با کاور لحاف اونو تو انداختم تو ماشین شست بعد انداختموش توی خشک کنی ..پنجره های اتاق خواب و حمام رو باز کردم تا هوای تازه بخوره بالاها ... بعد ظرفهای کثیف رو گذاشتم توماشین ظرفشویی و روشنش کردم ..همه بالا ها پایین توالت ها و روی پله ها ..بعد درخت کریسمش رو از بالا سمت زولدر آوردمش پایین و وصلش کردم بهم با همون تزيين هاش که کلی وقتم رو گرفت اما بعد که پارتنرم اومد خوشحال شد و مثل بچه ها ذوق کرد .. خودم هم دوست دارم اینکار ها رو..دیگه واسه شنبه و یکشنبه زیاد کار انجام ندادم همه اش خونه بودم و هی خوردیم هر سال این موقع ها یه سری پسر بچه ها میان دم در اولی بویل میفروشن ما امسال خریدمش هشت تا توش بود که گنده هم بود و با پودر شکرش که پنج یورو میشد ..اما طرفهای عصر ساعت شیش و نیم شب تا هشت همون زورخ رفتم برای دادن کافی یا چای به سالمندهایی که اونجا زندگی میکننداتقافا از همون اولی بولی هم دیدم که براشون گذاشته بودن واسه یکشنبه هم همون ساعت مثل شنبه ای رفتم راه رفتن زیاد داره اما دوست داشتم کار کردن رو اونجا شنبه ای زیاد ناهید رو ندیدم اما یکشنبه ای دیدمش پاوزه داشت منو برد تو کنتور خودش کمی اون اطراف رو بهم نشون داد ... همه اونجا میشناسنش..بهشون گفتم من شاید هر دفعه ویکند نتونم کار کنم چون با کمپر میریم بیرون اما اگه کاری نداشتم میام واسه کار کردن اینجا .. روز دوشنبه ای ساعت گذاشتم برم کتابخونه پا هم شدم هفت صبح امابعد دیدم همه جا یخ زده تنبلی ام اومد رفتم توی تختم لم دادم این آموزشگاه لعنتی چرا من خبری از این معلم های رانندگی ندارم کی میخوان زنگ بزنن .. دیگه واسه همون دوشنبه حسابی حرصم در اومده بود ازشون زنگ زدم بهشون کمی حالشون رو گرفتم آخرسر دوباره همون شماره پسره رو دادن بهم که به جمعه ای پارتنرم زنگ زده بود و اون هم به پارتنرم گفته بود من به انگلیسی نمتونم درس بدم رانندگی رو ..خلاصه کلی با تلفن و اینور و اونور أخر سر پسره رو بهش زنگ زدم بعد بهش واتس اپ کردم بعد اس ام اس کردم دیدم خبری ازش نشد حالا فردا میرم باز سراغ این قصیه اعصابم رو بهم ریختن به خدا یه مشت کله پنیری بی شعوردیگه نشستم به درس خوندن و از روی سی دی تمرین تيوری رانندگی ..حسابی تمرین کردن البته به زبان هلندیه اما چاره ای نیست بعد کارام که تموم شد و تمرین هام روانجام دادم قبل از اینکه برم بخوابم شکلات اول اسم پارتنرم رو با چند تا از این شکلات گردهای مخصوص این ایام گذاشتم تو کفش کار پارتنرم که صبح پاشه و ببینه مثلا سانتا گذاشته براش ..خوب این رسمشونه و من پارسال هم اینکار رو براش کردم .  

Friday, November 25, 2016

Mooie Bloemen .Bedankt Schat..XOX















 اینم کارتش



 اینم کارتش و نوشته هاش











 اینم کارتش و نوشته هاش










Thursday, November 24, 2016

خوب من باز واسه چهارشنبه گوشت رو گذاشتم بیرون تا بیشتر بپزه و آخراش هم اسفناج رو که شسته بودم بهش اضافه کردم با آلو ... برنج هم جدا پختم و وقتی پارتنرم اومد باهم خوردیم.. نرسیده هی غر زده که جیمی رو نبردی بیرون گفتم چرا گفت پس چرا نرسیده به خیابون رید همه جا .. کلی اعصابم رو خورد میکنه با این سگ حرومزاده اش.. بعد قیافه منو که دید فهمید زر زیادی زده هی اومد سمت من منم محلش نزاشتم بعد میگه باید فردا به هه ون واتس اپ بدم گفتم مگه کسی واسه من چیزی فرستاد یا تبریک گفت .. گفت نه شاید یادشون نیست دیگه بحث نکردم باهاش محلش نزاشتم .. نامه پلیس چک رو کاپی کردم و گذاشتمش کنار که نامه رو پنج شنبه ای بدمش به ری کی ..این پارتنر منو هر کاریش کنی از این نحس بودنش دست برنمیداره .. بگذریم برای پنج شنبه راه افتادم سمت مارکن هایم البته زود رسیدم یادم باشه همیشه دیگه یازده شروع میشه در ضمن هر حمعه نباید برم هر دو هفته یه بار هست یعنی این جمعه نمیرم بهتر .. دیگه نامه رو دادم به ریکی بعد اونم حساب بانکی ام رو خواست گفتم کارتم رو نیاوردم اما رسیدم خونه بهت ای میلش میکنم اونم پولش رو که حدودهای چهل و یک یورو میشد برام پرداخت میکنه بهش هم گفتم من هر دفعه جمعه ها نمیتونم بیام بخصوص نزدیک عوض شدن سال میریم بیرون ری کی گفت اگه نتونستی بیایی اونجا بگو به کسایی که کار میکنی در جریان بزارشون گفتم باشه ..در ضمن هی مینویسم چه روزهایی میرم واسه همین بعدا واسه مسیری که میرم کمی بهم پول میدن البته زیاد نیست اما از هیچ چی بهتره .. دیگه داشتم اونجا کارم رو شروع میکردم ناهید دید دارم سوپ میکشم کمی اومد واستاد منو بوسید بعد بهم گفت من امتحان دارم باید برم و رفت با همکار ها غذاشون رو کشیدیم وبعد هم خودم په ری سوپ خوردم این اولین بارم بود میخوردم بد نبود بعد هم دیگه غذاهای بعدی رو و همون رو که کشیدم تموم شد خودم هم خوردم بعد دیگه کارم تموم شد با دوچرخه زدم بیرون و اومدم سمت خونه جیمی رو بردم بیرون به خونه رسیدم و تمیز کردم بعد ای میل کردم شماره حسابم رو به ری کی .. هی خواستم زنگ بزنم این کلاس لعنتی رانندگی چون بهم تماس نگرفتن دیگه بیست و سوم همین ماه پول روبرداشتن اما هنوز خبری نیست دیدم جواب ندادن باز گفتم بعدا تماس میگیرم .. ناهید بهم اپ داد که هستی بیام پیشت کمی...امتحانش رو قبول شده بود یه دسته گل خوشگل برام از آلبرت هاین خریده بود روش هم پنجاه یورو گذاشته بود از طرف خودش و ماما ..ماشالله ماما اصلا نیومد اما بهم زنگ زد در ضمن چهارشنبه ای مهمون داشت شام فامیلهای شهریار یعنی مادرو دو تا خواهر های شهریار با آقای حیدری اونجا شام دعوت بودن کمی نشستیم اسم وکیله رو ناهید بهم گفت که اینا رفتن وباهاشون حرف زدن برای اقامت و اومدن و موندن اینجا .. کمی نشست درد دل که خسته شدم کی اینا میرن .. چه گیری کردم .. همیشه کارهای ناهید همینه گند میزنه گفتم من وقتی بهت میگفتم گوش نمیکردی خونه ات میشه پاتوق اینا اینا هم که یه قوم یاجوج و ماجوج اند .. یکی دو تا نیستن .. آرامش نداری دیگه از دستشون .. خدا نکنه کارشون درست بشه دخلتون اومده وگرنه به من چه .. دیگه از مردهای بی چشم و رو مون هی گفتیم به هم .. بهش میگم حرصم درمیاد که من همیشه نفر آخرم واسه این نه نفر اول ... چه فایده اینهمه هم تر و خشکش کنم .. بی چشم و رویه ..اون گفت مال من از تو هم بدتره .. دیگه ناهید که رفت منم سریع همون اسم وکیله رو گوگل کردم اینبار پیداش کردم نامه دادم ای ان د دوباره با اسم درست وکلیه و گزارش دادم دیگه بقیه اش دست این کله پنیری هاست که چیکار کنند کاری بود که از دست من بر می اومد..خلاصه پارتنرم شب اومد باز زنگ زدم به کلاس رانندگی اینبار برداشت و بهشون گفتم خبری نشد یه شماره بهم دادن به اون زنگ زدیم زیاد جواب نداد بعد پارتنرم با مرکز رانندگی حرف زدو با راننده هاش ..نکبت ها پول رو گرفتن حالا هی باید دنبالشون بدویم ..خدا کنه به خیربگذره اصلا حوصله درد سر ندارم ..دیگه بعدش پارتنرم نشست به آبجو خوردن منم زیاد محلش نگذاشتم ورور کرد اما بهش گفتم من همیشه تو زندگی تو نفر آخرم بخصوص که وقتی برگشت گفت به شوخی باید جیمی رو بندازیم از این خونه بیرون .. گفتم اتفاقا اون جاش اینجاست ..اضافه هه من ام ..گفت یعنی چی .. ؟ گفتم تو توی این چند سال همیشه همین حس رو بهم دادی..گفت چرا باز شروع میکنی .. گفتم ببین من قصد گرفتن حالت رو ندارم اما بترس از زمانی که دیگه گله نکنم اون موقع باید رابطه مون رو تموم شده بدونی .. پس الان ناراحت نشو . هنوز جای امیدواری داره..دیگه هی ورور کرد با خودش  بعد رفت گرفت کپید 

 اینم گلهای خوشگل ناهید برای تولدم..گذاشتمشون تو اطاق پذیرایی .. اون یکی گلهایی که پارتنرم گرفته بود گذاشتم روی میز آشپزخونه چون خیلی بزرگن و زیاد و روی میز پذیرایی موقع غذاخوردن یا تلویزیون تماشا کردن راحت نیست ..اما هر دو شون قشنگن..گلهای پارتنرم خیلی پاییزی و کلاسیک اند ..گلهای ناهید هم خیلی خوشگلن..دستش درد نکنه ..پنجاه یورو رو هم روش مثل کارت گذاشته بود









ناهید بهم گفته بود برای کارمندهای داوطلبانه یه جشنی دارن برای کریسمس و اینا روز سه شنبه آینده نگاه نکردی گفتم توجه نکردم بیشتر به آگهی های کارها توجه کردم .. گفت رفتم اونجا برات عکسش رو میفرستم برو حتما . بهت که رست په کت هم ممکنه بدن . هرچی میدن بگیر تعارف نکن تو کار مجانی میکنی هم خوب بخور هم بگیر ازشون

 اینم عکسش..