Sunday, October 30, 2016

خوب با رسیدن این ویکند دوباره به سالگردمون نزدیک شدیم...من دیگه مثل سابق نیستم اما با اینحال زندگی به روند خودش ادامه میده منهم مثل بقیه.. بگذریم واسه جمعه ای اول صبحی  رفتم این نامه رو فرستادم واسه رانندگیم که سریع برسه به دستشون بعد به ماما زنگ زدم چون نگران دل دردش بودم اونم صدا نداشت تلفنم بعدا فهمیدم حموم بوده جنیفر برداشته بود حالا من صداش رو نداشتم گفتم ماما من صدات رو ندارم اما نگران نباش خواستم حالت رو بپرسم دیگه بعدش به علی واتس اپ کردم بهش گفتم وضعیت منو با پارتنرم و رانندگی و اینا وقتی فهمید این همه پول میدم گفت نصفش رو میدادی به من بهت یاد میدادم من به میلاد هم همینطور یاد دادم میخواستم شما اصلا پرسیدید من الان چه شرایطی دارم کمکم نکردی حالا توقع هم داری ؟ منکه از هیچ  کدومتون توقع هم میکنی...بی خیال بابا...دیگه  کمی که تو شهر گشتم و بعد رفتم رند استد دیدم اونجا هم از کار خبری نیست اومدم با دوچرخه سمت خونه ماما جنیفر هم کمی که نشست چون این ویکند میرن به الناز و بهمن کمک کنند و فامیلهای شهریار زیاد سگ دوست ندارن میخواست دیزل رو ببره پیش مامانش اینا..کمی پیش ماما بودم بعد دیگه اومدم خونه خوب شد قبلا کمپر رو تمیز کردم دیگه خیالم راحت بود از این بابت به ماما گفتم علی چی بهم گفت ماما گفت بی خیال علی یه دیگه خوشم میاد مامان دو بهم زن نیست مثل مامان بزرگم یعنی مادر پدرم اون همه رو می انداخت به جون هم و باورکنید اگه مثل اون بود ما الان خیلی وقت بود پخش و پلا میشدیم از هم  وقتی قبلش پارتنرم پرسید واسه سالگردمون اینبارچی کار کنیم گفتم من اصلا تا بحال اسکیت روی یخ رو ترای نکردم منو ببر یه جایی و اونجا میخوام شروع کنم به تمرین.. خلاصه ما شنبه ای بعد صرف صبحانه یواش یواش وسایل لازم رو جمع کردیم توی کمپر و قبلش میدونستیم که میخوایم بریم همین جایی که اسمش رو توی تایتل نوشتم و میدونستیم اون سمت ها یه مرکزی داره بزرگ برای همون اسکیت روی یخ..قبلش با پارتنرم رفتیم شهر دودخم تو سوپر مارکت کوپ که کمی براش خرید کنیم بازاونجا بهمن رو دیدیم..راستی بهمن و النازهمین ویکند میرن خونه جدیدشون سمت آرنهم و ماما و ناهید و شهریار و بقیه فامیل  مثل جنیفرو میلاد هم بهشون کمک میکنند که وسایل هاشون رو جابجا کنند با بهمن سلام علینک کردیم و بهش هم تبریک گفتم و پرسیدم اگه کمکی ازدستمون برمیاد لطفا بگید...اون هم گفت نه ممنون خیلی ها هستن....بهش گفتم بعدا میایم و می بینیمتون...پارتنرم آدرس و حوالی اون سمت رو پرسید و فهمید کدوم ورای آرنهم هست...بعد که خریدمون تموم شد من واسه پنج شنبه ای که په کت رانندگی رو گرفتم اومدم دیدم خونه یه نوشته هست که یه بسته واسم آورده بودن و ما هم نبودیم بعدا باز میان..فهمیدم کتاب و یا سی دی تئوری رانندگی هست..گفتم ای ول چه زود فرستادن...دیگه بعدش هم را افتادیم سمت جای کمپر توشهر د فن تر...دیگه زمین چمنی اش خیس هم بود وهی گل میشد و باید مرتب دست وپاهای جیمی روتمیز میکردم اما مهم نبود..زیاد شنبه ای بیرون ازاون سمت نرفتیم فقط کمی پیاده روی کردیم وگشتیم هوا هم خوب وآفتابی بود و ویکند خوبی بود...شب رو همونجا موندیم من هم مرتب سعی میکردم چند تا عکس از اطراف بندازم و بزارم تو اینستا و فه ی س بوکم...حالا عکسها رو اینجا هم میزارم...شبش اصلا خوب نخوابیدم اما صبح زود پا شدم به امید این اسکیت روی یخ..حس میکردم پارتنرم حالش رو نداره و هی میگفت کمرم درد میکنه اما قولش رو داده بود و دیگه نمیشد درضمن کفشهای مخصوصش رو هم با خودش آورده بود..دیگه من شب قبلش رفتم سمت دفترش که پول بدیم واسه جای کمپرمون اما یارو نبود یه خانمه که ازش پرسیدم گفت خودش میاد اطراف معمولا ویکند ها همینطوره...صبح یکشنبه بعد صرف صبحانه جیمی رو بردیم اطراف یه پارک خیلی بزرگی بود سمت راستمون ازاونجا که میومدی بیرون و حسابی گشت و بازی کرد بعد دوباره اونو گذاشتیم داخل و با هم راه افتادیم به کمی اطراف رو گشتن دیگه بعد دیدیم تو دفتر یه کسی هست بخصوص که برای بیرون اومدن احتیاج به کد مخصوصش داشتیم دیگه حدودهای هفده یورو پنجاه سنت فک کنم دادیم و اونم کد مارو بهمون داد که بریم بیرون به پارتنرم گفتم اگه اینجا بازه واسه سال نو یکی دوشب بیاییم اینور هم اسکیت بازی کنیم بعدش هم استخرهم بعدش بریم داخل شهرش رو بگردیم می تونستی با قایقی که کمی بهش پول بدی بری اون سمت شهر خلاصه قشنگ و قدیمی هست شهرش...من فک میکنم قبلا با ماما و ناهید و میلاد اومدیم تو سنترومش خیلی وقت پیش...حالا ببینیم چی میشه واسه اون دو هفته کریسمس اینا .. بعد دیگه راه افتادیم سمت مرکز اسکیت روی یخ..با هزار درد سرجای پارک واسه کمپر پیدا کردیم چقدرشلوغ بود تو یکشنبه ای .. اون طرفش هم استخر بود خلاصه ملت همه بیرون بودن اون ورا و ماشین ها همه و بیشتر جا پارک ها رو گرفته بود و نمیشد با کمپر همه جا پارک کرد اما بالاخره گیر آوردیم یه جایی...پارتنرم اول جیمی رو برد بیرون کمی گردوند و بعد هم گذاشتیمش توی کمپر و راه افتادیم  من قبلا هم بهش گفته بودم من تا بحال ترای نکردم کمی باید یاد بگیرم اولش خلاصه رفتیم اول ورودی گرفتیم حدودهای شیش یورو فک کنم شد بعد رفتیم برای من کفش کرایه کردیم که اونم حدودهای هشت یورو فک کنم شد... رفتیم اون قسمت مبتدی ها حالا این اسکیت ها رو پامه میگه برو میگم چطوری از این مثل صندلی ها میله بلند ها بود هی باید اونو هل میدادی با اسکیت میرفتی و خوب کمک میکرد که تعادلت رواز دست ندی...پارتنرم مثل بقیه اروپایی ها خیلی قشنگ میرفت و کمی حسودی ام میشد چون چرا من نمیتونم مثل اون برم اما این اروپایی های لعنتی از بچگی مرتب تمرین میکنند من کجا اینکار رو کردم واسه همین شروع کردم دیگه..خلاصه کمی پیش من بود و هی توضیح میداد یک ساعت که تمرین کردیم تو همین حین اون رفت قسمت حرفه ای ها و چند بار هم اونجا رو اسکیت کرد بعد گفت بریم یه چیزی بخوریم تو رستوران اینجابا هم بخوریم کفش ها رو در آوردیم و من هم حس بهتری داشتم اون سمت دیگه اش هم که گفتم استخر بود بعد پارتنرم اوردر ارتن سوپ داد تموم شده بود یه چیزدیگه گرفت بعد خوردن دوباره راه افتادیم بهم گفت من برم به جیمی سر بزنم بعد میام من هم تمرین میکردم هی بهم میگفت وزنت رو از این پات بده به پای دیگه ات و لیز بخور نترس تند برو هی اینو میگفت من تا اونموقع خوب رفته بودم اما آخراش اون که تو دور حرفه ای ها بود چشمتون روز بد نبینه یک خوردن زمینی کردم بعد این مچ پای راستم کلا به یه طرف دیگه برگشت که خیلی درد گرفت در عرض یک دقیقه کلی ملت دورم جمع شدن اول سعی کردم پام رو صاف کنم که مچم خیلی درد گرفته بود بعد با چند تا دختر پسراشون که حرف میزدم فهمیدن باید انگلیسی حرف بزنم یکی صندلی برام آورد که نشینم روی یخ بعد حالا مگه میتونستم بلند شم سریع دکتر خبر کردن اما من نمیخواستم شلوغش کنم چون نمیخواستم دفعه دیگه پارتنرم نبره منو اون ورا...یعنی من یه همچین خلی ام ها...اروپایی ها خیلی محتاط رفتار میکنند و من حدود چهار سالی هست دارم با یه اروپایی زندگی میکنم و میدونم تو سرش چی میگذره واسه همین نخواستم بفهمه...حتی یارو دوباره برام برانکارد آورد گفتم برو نمیخواد خوبه حالم..یاد اون باری افتادم که یواشکی میخواستیم بریم تو ایران سینما و یه ماشین چرخش از روی همین پام رد شد با همون پا من رفتم داخل سینما و نمیخواستم برگردم خونه....اما چند روز پا درد داشت منو میکشت... خلاصه با همون پا و با یه عالمه درد راه افتادم سمت کمپر و بعد هم خونه و بعد هم وسایل رو با هم بردیم داخل خونه و دیگه رفتم بخوابم اما درد دارم ها ...خیلی هم باد کرده لعنتی...میدونم نشکسته...اما پیچ خودر بد جور به پارتنرم گفتم فک کنم کفش هامو محکم بستی اونم خیلی تعجب کرده بود که چرا چیزی نمیگی اگه خیلی محکم بود باید بهم قبلش میگفتی پدر پات در اومده که ..شب که پارتنرم رفت خوابید کف کرده بودم به ماما زنگ زدم جواب نداد خونه اش..به ناهید واتس اپ کردم جواب نداد بعد گفتم به الی یه واتس ااپ زنگ بزنم بعد با واتس اپ زنگ زدم بهش  اون هم گفت همه اینجان جاتون خالیه خاله...فهمیدم ماما و ناهید و شهریارو فامیلهای شهریارو بقیه اونجا داشتن به جابجا شدن وسایلشون کمک میکردن دیدم سرش شلوغه گفتم بعدا با هم حرف میزنیم     ....

No comments: