Wednesday, October 26, 2016

دیروز که ناهید اومد دنبالم کلی وسایل و لاک ناخن و بقیه وسايل آرایش و مو که اینجا بلااستفاده مونده گذاشته بودم کنار که بدمشون به جنیفر یا کسی دیگه که استفاده کنه چون حیفه و خراب میشه میدونم کلی دیگه هم هست بهش هم گفتم که اگه تاریخ هاشون گذشته استفاده نکن بعد اول رفتیم سراغ این خمنته برون خرست که دنبال نشنالیته و پاسپورت هلندی ام باشم من قبلا هم گفتم چون هیچ چی تو زندگی همیشگی نیست باید به فکر روزهای سخت خودم هم باشم چون خیلی به این مرد اعتباری نیست بگذریم دیگه دیروز با ماما و ناهید مارکت نرفتیم این واجب تر بود من قبلا هم رفته بودم و زنه بهم گفته بود اگه با مرد هلندی زندگی میکنی میتونی دو تا سی تی زن یا دو تا پاسپورت داشته باشی هلندی و استرالیایی خلاصه مدارک هام رو باید همه شون روجور کنم بعد برم دنبالش تا تنور گرمه و من با اینم این پاسپورت هلندی رو بگیرم همون صبحی هر چی گشتم کارت بانکی ام با کارت اتوبوسم که تو جلد تلفنم بود و همه با هم گم شده بود پیدا نکردم اول ناهید اون کارت بانکی منو کنسل کرد و گفتن بهم که مجانی یه کارت دیگه با همون پین نامبر برام میفرستن تا آخراین هفته بعد دیگه رفتیم سمت خمنته همون جا نگذاشتم پارتنرم بفهمه اما بهم زنگ زدو گفت که تل فورت ممکنه بسته بیاره خونه و اینا کمی حرف زدیم با هم اما نگفتم کجام یعنی من این کارها رو که میکنم هنوز چیزی بهش نگفتم ناهدی کمی شک کرد گفت نکنه واسه ات بپا گذتشته...واسه من مهم نیست اما فک کنم کار داشت که تماس گرفت بگذریم خود ناهید هم از دست این مهمون هاش کلافه بود که میخوان بمونن یا مادر شهریار که ول کن نیست و میخواد بمونه واسه همیشه این ور و قرار شده وکیل بگیرن گفتم قبلش خودت با همون وکیل تماس بگیر ببین چی هست میشه یا نه ؟ خلاصه با زنه تو خمنته دیدن کردیم و باهامون حرف زد بعد هم دیگه اومدیم من باید کتاب ها رو پس میدادم به کتابخونه و کتاب جدید میگرفتم بعد ناهید یه جا ماشنینش رو گذاشت من رفتم و برگشتم بعد رفتیم خونه ماما دیدیم میلاد هم از دیروز سر کار نرفته بود و مریض بود خوابالود بود خونه دیگه رفتیم یه سر خرید به سوپر مارکت ها سر زدیم و منم از مغازه ترکه رب انار گرفتم که بعدا واسه پارتنرم فسنجان درست کنم چند تا کالباس مرغ و گوشت با گوشت خوک هم واسه این خریدم که دیگه نگه فقط واسه خودش خرید میکنه .. اومدیم سمت خونه ماما یه چیزی با هم خوردیم و بعد هم ناهید منو گذاشت سمت خونه خودم و من مرتب میگفتم به وکیله زنگ بزن تو کار داری دنبالش باش .. بعد دیگه کارام که تموم شد جیمی رو بردم بیرون کارش رو بکنه پارتنرم که اومد همبرگر و پاتات درست کردیم با هم و خورد من هم سالادم رو خوردم بهش گفتم کارتم گم شده حالا بهم گفت اگه تو کارت اتوبوست پول داشتی شاید بتونی پسش بگیری...خلاصه اینم از این ... شب هم یه فیلم ایرانی آنلاین دیدم و بعد رفتم خوابیدم امروز اول صبحی که پاشدم اول گوشت چرخ کرده گوسفندی رو آوردم بیرون چون واسه شام واسه پارتنرم ماکارونی درست کنم قبلا هم بهش فک کنم گفته بودم خلاصه کمی به کارهام رسیدم من دارم هی وسایل اضافه رو که دیگه استفاده نمیکنم میریزم بیرون ریشه موهام رو رنگ زدم تو این فاصله به علی واتس اپ کردم تلفنی ویس که داشتم با اون حرف میزدم پارتنرم باز بهم زنگ زدفک کنم هی میخواد و سعی میکنه فاصله هامون رو از بین ببره وبقولی با هم هی حرف بزنیم گفت دارم یه سمتی رانندگی میکنم گفتم بهت زنگ بزنم کجا بریم این ویکند با کمپرمون گفتم پول داریم گفت فک کنم آره..گفت چی دوست داری گفتم من اسکیت روی یخ رو دوست دارم زیاد انجامش ندادم و میخوام کمی یاد بگیرم گفت برو توی اینترنت بگرد پیدا کن سمت دفن تر داره و ببین چطوره..منم بعدا رفتم گشتم و دیدم اما خودش بعدا یه جای دیگه رو پیدا کرده بود...دیگه با ماما حرف زدم به سفارت استرالیا زنگ زدم بالاخره چون اگه واسه اونها اشکال داشته باشه که من سی تی زن و پاسپورت هلند رو داشته باشم اینکار رو نمی کنم بهم گفت نه استرالیا مشکلی نداره خوب خیلی خوشحال شدم حالا دیگه صد درصد میرم دنبالش..به ماما هم گفتم حالا بعدا باید با ناهید حرف بزنم چون تو سایت هلندی نوشته بود پنج سال باید تمام شده باشه و این بیست و نهم من چهار سالم تموم میشه جیمی روبردم کارش رو کرد این روزها خیلی حشریه و فصل جفت گیری سگ هاست بگذریم قبلش هم وسایل اضافه رو گذاشتم سمت این جایی که ما داریم واسه شیشه های بلااستفاده و پلاستیک و وسایل دیگه که بزاریم اونجا...من یه هارد درایو دارم که به پارتنرم نگفتم خریدمش بسکه خسیسه و واسه همه چی غر میزنه برداشتم بیشتر فایل هام رو از هردو لپ تاپ هم لپ تاپ پارتنرم که من استفاده میکنم ازش وهم مال خودم ریختم تو هارد درایوم و داخلشون کمی سبک شد بعد بردمش بالا گذاشتمش جاش خیلی مراقبم که نیفته چون هارد درایوی که من از سیدنی آورده بودم ازدستم افتاد وشکست و چون نتونستم خیلی ازفایل ها وعکس هام روازش بیارم بیرون همه ازدست رفت واسه همین واسه این یکی خیلی مراقبم که این اتفاق نیفته  بعدش هم به ونسا یه ای میل دادم این نکبت خانوم هم اگه من بهش ای میل ندم اصلا منویادش نیست نه فه یس بوک میگیره نه اینترنت درست وحسابی.. دیگه ماکارونی رو درست کردم سالادم رو هم درست کردم واسه خودم و پارتنرم اومد با هم خوردیم ..بهش گفتم گاهی به سرم میزنه برم آمستردام یا یه شهربزرگ دیگه اونجا بمونم وکار پیدا کنم..گفت اونطوری هم هرچی در بیاری باید بدی پول احاره خونه ات..گفتم دیگه خسته شدم از انتظارو به هیچ جا نرسیدن...گفت:صبر کن گواهی نامه ات رو بگیربعد میری شهر بزرگ دنبال کار..پارتنرم الان هم رفت بخوابه من فردا که میرم این سمت مرکز شهرمامانم بعدهم میرم یه سر خونه ماما اونجا بنجی و علی رو ببینم در ضمن واسه چهار و نیم تا پنج ونیم به مدت یکساعت تمرین رانندگی دارم که بهم بگن چند ساعت لازم دارم واسه گرفتن په کت رانندگی که به انگلیسی هم هست چهل یورو باید بهش بدم تو این روزهای سخت و بی پولی واسه ام خیلی سخته پارتنرم پرسید پول داری گفتم آره...نگران نباش..تمام زندگیم دویدم دویدم واسه کارخوب...واسه داشتن کارخوب این همه کلاس و کرس رفتم چه توهمون سیدنی خراب شده واینجا هم اصلا کار نیست سنم هم داره میره بالاوخوب معلومه هی داره سخت تر وسخت تر میشه نمیدونم پیری و سالمندی ام چی میشه نمیخوام با حقوق مزخرف بخورنمیراینجا مثل مادرم زندگی کنم...هرکسی رومی بینم چه راحت همه چی روبدست میارن اما واسه من هرچی که تو زندگیم بدست آوردم با تمام سختی ها شامل بوده و بقولی شیر مادرم باید از زیرناخن هام بزنه بیرون تا یه چیزی نصیبم بشه..اینم ازپارتنر دم دمی مزاجم..اینم از زندگیم...تا کی همش بدوم و به هیچ جا نرسم..دیگه خسته شدم...لعنت به این زندگیم     

No comments: