Sunday, October 02, 2016

جمعه ای قبل از اینکه پارتنرم بیاد بیشتر کارهای توی کمپر رو انجام دادم و آماده اش کردم و تا اون اومد کمی طول کشید اماده بشه و بعدش راه افتادیم بوخلت واسه جایی که ما توش زندگی میکنم بوخلت بهمون نزدیکه واسه همین زیاد طول نکشید که رسیدیم دیگه تاریک هم شده بود فرداش خوب و حسابی خوابیدم و بعد پاشدیم صبحونه و اینا دیگه طرفهای سه بعد از ظهر شده بود دیگه رفتیم تو و لباس ها رو عوض کردیم و مایو ها مون رو پوشیدیم و رفتیم توی آب پارتنرم منو برد سمت استخر عمیق ویکند بود و پر از توله سگ یعنی پدر مادرا و بچه ها و من هم دیگه اصلا به این جور جاها عادت ندارم چون خودم بچه ندارم و خوب زیاد دیگه به مذاقم خوش نمیاد و دوست ندارم هی سرو صداشون رو تحمل کنم واسه همین پارتنر منهم زیاد نموند اونجا و بعد از یکی دو ساعت خواست بره من چند باز تیوپ برداشتم او از اون بالا اومدم پایین اما پارتنرم نیومد واسه رفتن به اونجا هم کلی باید وی صف وا میاستادم بعد دیگه اون که رفت کمی هم دیگه خلوت شده بود و من بازموندم یکی دو ساعت بیشتراونجا و حالش رو بردم بعد دیگه اومدم سمت کمپر و میدونستم هر دو مون حسابی بدن درد خواهیم داشت وسه چند روز اما عیبی نداره خوبه که از عضلات بدنمون داشتم می اومدم بیرون ازشون پرسیدم که مادرم که اینجا اومده بود زنجیر نقره ای دور مچ پاش رو اینجا گم کرده و شما پیدا نکردید اونها هم یه جعبه رو نشون دادن...اما توش نبود...گفتن باز بیا دفعه دیگه ببین شاید اینجا باشه گفتم باشه همین کار رو میکنم....بگذریم  واسه طرفهای یکشنبه دیگه آروم أروم برگشتیم سمت خونه اونجا جای پارکمون مجانی بود وخیلی از کمپرها هم میومدن و وا میاستادن ملت خر کیف آلمانی حتی یکشنبه عصر وغروب هم با بجه هاشون میومدن سمت استخر خلاصه که حسابی اونجا واسه ویکند شلوغه ما وقتی با النازوناهید و ماما رفتیم پنج شنبه بود وخیلی شلوغ نبود اما من دیگه واسه ویکند اینجا نمیرم خیلی شلوغ پلوغه و اصلا نمیشه بی سر خر حال کرد

No comments: