Thursday, October 13, 2016

امروز بعد که از مرکز اومدم میدونستم مامان نمیاد اون سمت واسه همین کارم که اونور تموم شد رفتم سمت خونه ماما اینا چقدر تو این مدت دلم برای ماما تنگ شده بود کمی پاش چون قبل از این که برسه به خونه پیچ خورده بود درد میکرد اما به غیر از اون خیلی سرحال بود و سر دماغ ... براش خوشحالم علی و جنیفر هم اونجا بودن با بنجی و ودیزل جنیفر رفت که ریشه های سفید موهای مامانش رو رنگ بزنه کمی با ماما حرف زدم بعد ماما دو تا جا شمعی کوچولو از بارسلونا خریده بود واسه سوغاتی ما .. دستش درد نکنه بعد خیلی سعی کردم از تلفنش عکسهاش رو واتس اپ کنم اما نشد حالا بعدا همه عکسهاش رو میریزم توی لپ تاپم ... دیگه رفتم سمت کتابخونه از خونه ماما بعد هم اونجا اوردر دادم کتاب تئوری رانندگی که میخواستم حالا ببینم پیداش میکنند یا نه بعد رفتم سمت ا  ان  و ب اونجا هم نداشتم نمی دونستم اونها هم کتبا های تئوری رانندگی مخصوص خودشون رو دارن بعد دیگه کمی از مغازه ترکهای پشت مسجد نگاه میکردم دیگه رفتم سمت خونه خودم من از سرما و پوشیدن کلی لباس و ژاکت و کلاه و روی دوچرخه احساس خستگی میکردم بخصوص وقتی رسیدم خونه و چون دیشب کرمم گرفته بود توی فه یس بوک دنبال چند تا مثلا خیر سرشون فک میکردم دوستهای من هستن تو سیندی که بودم و دیدمشون اونجا و همه این عکس ها منو برد به گدشته هام و اینکه چطوربا من رفتار شده بود وچقدر بهشون اعتماد کرده بودم یه مشت دورو و حقه باز نکبت و وقتی رفتم بخوابم کله ام پر بود از فکر وخیال و تا دیر وقت نتونستم بخوابم و خسته بودم از این بابت...أخرش به خودم گفتم از اشتباهام باید درس بگیرم و نباید هی خودمو سر زنش کنم به خاطر اون موقع ها...دیگه حال نداشتم کمپر رو تمیز کنم میزارمش واسه فردا چون واسه ویکند میریم بیرون واسه چندروز وقتی پارتنرم رسید دوش گرفتم و یه چیزی خوردیم و حالم بهتر شد فردا حمام میکنم اون هم بعد از یه خوب خیلی خوب و وحسابی چون میخوام خوب بخوابم بی خیال زود پاشدن اما قبل از حمام طولانی هم خوب میخورم و کمپر رو هم درست و حسابی تمیز و آماده اش میکنم درضمن دوشنبه دیگه واسه کتابخونه و پنج شنبه تعطیلم ضمن از فردا تعطیلی یه هفته یا ده روز مدارس پاییزی شروع میشه ..  

No comments: