Sunday, September 25, 2016

Hardenberg for camper Expo...

ما این ویکند قرارشد بریم سمت کمپر شو تو همین شهری که اسمش رو توی تایتل این پست گذاشتم در ضمن  ما پارسال هم اینجا اومدیم جاش زیاد بزرگ نبود اما پارکینگش مجانی بود و ما چون ژنراتور داشتیم مشکلی برای برق نداشتیم و میتونیستیم از اون استفاده کنیم بگذریم من جمعه ای بالا ها رو جارو برقی کشیدم بعد دستشویی ها رو هم بالا روهم پایین رو بعد تمیزشون کردم بعد رفتم داخل ماشین شوشو رو هم جاروبرقی کشیدم وبعد یخچال بزرگه داخل خونه روهم تمیز کردم که کلی وقتم رو گرفت اما حسابی تمیز شد عوضش بعد هم سریع چون قبلش با پارتنرم هماهنگ کرده بودم که بیشتر چیزها رو جمع کنم توی کمپروتا اون اومد از سر کارش و به یه سری کارها برسه و بعدش سریع بریم با هم همه چی رو تندو تند جمع کردم توی کمپر وتا پارتنرم نیومده ریشه های سفید سرم  رو هم رنگ کردم و حموم کردم تا موهام خوب باشه واسه چند هفته ای بعد  خلاصه که حسابی خسته شده بودم بعد اون هم اومد و کمی هم به کارها رسید و همون شب راه افتادیم سمت همون شهرو میخواستیم شنبه ای بریم توی اکسپو... شب دیگه از خستگی نمیتونستم بخوابم تمام بدنم درد میکرد و شب خوبی نداشتم واسه همین روز بعدش داخل نمایشگاه هم خیلی خسته بودم و زیاد سرحال نبودم بخصوص که اونجا پشتم رو ماساژ هم دادن که خیلی خوابم گرفته بود دیگه...خلاصه از میون این همه کمپر که دیدم همون خوشگله رو پیدا کردم حالا از اونجا که اومدیم بیرون همون کمپر جلویی ما از همون بود که کلی ازش عکس انداختم و میزارم اینجا تا یادم باشه و بدونم بعدا چی میخوام بخرم در ضمن کلی عکس هم انداختم از جاهای داخل بعضی کمپر ها که داخلش چراغهای خوشگلی داشتن و ایده خوبی هم بود واسه کمپر خودمون اگه بشه بتونیم ازش استفاده کنیم که این عکس ها رو هم اینجا میزارم...دیگه برگشتیم سمت کمپرو واسه شب من کمی بهتر خوابیدم البته قبل از دوازده شب با صدای آتیش بازی پاشدم نمی دونم سمت داخل شهرش کرمیس بود یا چی اما یه مدتی این کار ادامه داشت بعد دیگه خاموش شد وساکت...من اینجا ایتنرنت نداشتم و گاهی ازاینترنت شخصی تلفن واسه فه یس بوک استفاده میکردم و می نوشتم توش یا توی اینستاگرامم...واسه روز یکشبنه ای هوا خیلی خوب و آفتابی بود بعد صرف صبحانه وقدم زدن اطراف راه افتادیم سمت 
       IN PUTTEN NULDE STRAND    
این 
PUTTEN  
جایی بود که همسر سابق پارتنرم من پدر و مادرش اونجا زندگی میکردن البته قبلا اینجا ها رو بهم نشون داده بود  
اولش جیمی رو هم با خودمون بردیم بگردونیمش بعدش دیدیم بهمون گفان که این ساحل رو دیگه نمیزارن سگ بیاد...فکر کردم چه بهتر..در ضمن واسه پارک کردن پول باید میدادیم اما ما چون یه جای دیگه کمپر رو پارک کرده بودیم مجبور نبودیم پول بدیم خلاصه که جیمی رو گذاشتیم توی کمپر و عینک های آفتای و خعینک های واسه خوندن   م و روش هم یه شورتک با تاپ پوشیدم و عینک های آفتابی وعینک های خوندن رو با تلفن ها مون و یه بطری آب و دو تا حوله تمیز توی کوله پشتی مون گذاشتیم و من هم توی همین حین مایو دو تکه ای رو که پارسال تابستونی از فرانسه خریده بودم تنم کردم و روش یه تاپ تابستونی با شورتک پام کردم و کلاه مخصوص ساحل رو هم گذاشتم روسرم وراه افتادیم سمت ساحل همه ملت هم ریخته بودن اونجا حتی یه خانومه هم بود که خوابیده بود توی آفتاب ممه هاش بیرون بود که کلی با پارتنرم خندیدیم خلاصه من کمی توی آب راه رفتم و پاهام رو کردم توی آب و میدونستم نمکش خوبه واسه بدنم....البته آبش سرد بود اما طول میکشید تا بدنم به دماش عادت کنه و وقت میگرفت واسه همین دیگه توش شنا نکردم بعد برگشتم سمت پارتنرم وهر دو دراز کشیدیم و از هوای اونجا لذت بردیم اوایل یعنی توی فرانسه دم ساحلش که بودیم زیاد نمی اومد دم دریا با من اما الان دیکه میاد و پیشم میشینه و از آفتابش لذت میبره خلاصه که خوب بود و روز خوبی داشتیم چهار به بعد که شد دیگه آفتاب هم کمرنگتر میشد و و یواش یواش جمعش کردیم وراه افتادیم آروم آروم سمت خونه بعد که رسیدیم خونه وسایل رو گذاشتم جابجا کردیم ولباسها وحوله ها رو گذاشتم واسه شستن و خشک کردن...دوش گرفتم و سرحال اومدم... بعدش با میلاد و ماما چت کردم بعد هم شام جیمی رو دادم و سالادم رو درست کردم بعد هم پارتنرم سوپش رو ردیف کرد و خورد والان هم خوابیده چون فردا باید بره سر کار   

No comments: