Wednesday, September 07, 2016

امروز به خودم گفتم که برم خونه مامان اینا اول صبحی که کمک کنه سرم رو رنگ کنم پشت موهام خیلی بلند شده و دستم به همه اش نمی رسه ... با دوچرخه راه افتادم و وقتی رسیدم اون جا کلید داشتم انداختم و وارد شدم مامان هنوز خواب آلود بود و بعد با شنیدن صدای من اومد از پله ها پایین با هم یه چیزی خوردیم و بعد مشغول سرم شدیم پشت موهاش رو هم برداشته بود نامرتب زده بود واسه همین من سعی کردم تا میتونم مرتب کنم البته خیلی جاهاش زیادی کوتاه شده بود که باید منتظر بشیم تا بلند بشه و بتونم کاریش بکنم بعدش دیدم هوا خوبه حمومش رو که کردم و موهامو شستم گفتم ماما پا شو بریم بیرون رفتیم اینورو اونور شهررو حسابی گشتیم منم یه انگشتر واسه انگشت پام خریدم و چند تا کلیپ کوچولو هم واسه موهام و دیگه برگشتیم خونه بعد هم دوچرخه رو همون جا کنار دم خونه گذاشتم و کمپر رو حسابی تمیز کردم داخلش رو بعد هم شام رو ردیف کردم تا پارتنرم بیاد 

No comments: