Monday, September 12, 2016

هواشناس های هلند پیش بینی کرده بودن این هفته هم هوا گرمه وممکنه ویکندی که داره میاد خنک و سرد بشه...امروز اول صبحی رفتم با دوچرخه ام سمت کتابخونه شهر مامانم ومثل اینکه تنها کسی که اومده بود من بودم چون بیشتر خارجی ها یه مشت عرب یا سوریه ای ومسلمان هستن و امروز هم عید قربان بود وهیچ کسی نیومده بود به درک به نفع من کلی با زنه حرف زدم و تمرین زبان کردم از روی کتاب هم خوندم و خیلی از کلماتش رو برام توضیح داد راستی فردا میخوام برم باز کتابخونه سر راهم وعضوش بشم واسه یه سالی..البته اولش میرم همون مرکز شهر مامان که کلاسهای زبان هلندی مجانی واسه خارجی ها گذاشتن و میخوام برم ادامه بدم زبان رو...برام خیلی مهمه که کنارنکشم چون اگه زیاد تمرین نکنم یادم میره و نمیخوام این اتفاق بیفته بگذریم بعد که کارم با زنه امروز تو کتابخونه تموم شد اومدم سمت رند استد و بهشون گفتم من فایل پی دی اف اون سه روز کاری که دو هفته پیش انجام دادم پیدا نمیکنم توی سایت و کلی با معطل شدن از دست یه مشت بی شعور کله پنیری آخرش قرار شد برام بفرستن تو پروفایلم توی سایت و اینکه باید با آمستردام تماس میگرفت و خلاصه کلی دنگ و فنگ داشت بعد رفتم سمت سوپرها وچون لیست خریدم باهام بود میدونستم چی میخوام کار خریدم که تموم شد رفتم سمت مامان اینا که میلاد وجنیفرهم پیش مامان اینا بودن وکمی اونجا نشستم و با هم حرف ردیم بهشون هی میگفتم بزنید بیرون هوا خیلی خوبه آخرش جنیفرومیلاد رفتن بیرون با موتورشون ودیزل رو گذاشتن پیش ماما..من فردا خودم میرم مارکت نمیخوام با مهمونهای ناهید و شهریار روبرو بشم امشب ناهید کار میکنه اما فردا نمیدونم میاد خرید یا نه...بگذریم مامان میگفت شاید هفته آیدنده واسه یه هفته همه خانمها یعنی خواهرهای شهریارناهید وماما برن اسپانیا....خوبه والله من هر بار میومدم اینور منو تا آرنهم زورکی میبردن چقدر میرسن به مادر خواهر شهریار خدا شانس بده بعدشم ناهید اینهمه چسناله میکنه پول نیس ومرخصی  ندارم حالا به اینا رسیده دیگه راحت همه جا میره من نمیدونم این دیگه چقدر دورو هه ها.....ولش  کن نمیخوام بهش  فکرکنم...بعد دیگه اومدم خونه جیمی رو بردم بیرون گردوندم وسریع گوشت گوسفندی گردنش رو داشتم بار گذاشتم با برنج واسه شام پارتنرم اون که اومد بهش گفتم چرخ جلوی دوچرخه کم باده و پرش کرد بعد دیگه شام خوردیم و یه فیلم باحال دیدیم و بعد هم رفت بخوابه فردا خودم اول میرم کلاسه بعد مارکت بعد هم میرم کتابخونه در ضمن میخوام به خمنته هم زنگ بزنم وقت بگیرم واسه ناشنالیتیت ببینم چی میگن دیشب کلی سرم گرم بود واسه عکسهای مودوردم هنوز دارم ادیتشون میکنم و میفرستم توی بلاگ خوب وقت میگیره حالا بقیه عکسها رو هم میفرستم بعدا توی بلاگ ...   

No comments: