Thursday, September 01, 2016

BAHIA swip pool in bocholt Germany...

با ناهید رفتیم خونه مامان اینا اونجا هم علی بود مامان زیاد عجله نداشت گفت حالا علی هست زود نریم بعد به جنیفرهم گفتیم بیاد اما نیومد هی میگفت چاقم نمیام خوب بالاخره طلسم شکست و من و مامان و الناز رفتیم  اینجا
BAHIA
www.bahia.de
 تو شهر بوخولت آلمان استخر جاش خیلی خوب و تمیز بود ماساژو بقیه چیزها رو هم داره البته خوب بیشتر باید پول بدیم خیلی خوب بود حسابی حالمون جا اومد از اون لوله های بزرگ هم پریدم و این کار رو واسه اولین بار انجام دادم و ترسم ریخت بعد هم دیکه اینکه هی میرفتیم توی قسمت بالاتر وهی می اومدیم پایین که باید از تیوپ استفاده میکردیم واسه اون قسمت..بهش گفتم الناز به پشت بشین برو پايین اونم همین کار رو کرد که خیلی باحال بود و بیشتر میترسیدی ... الناز چون چند روز دیگه دانشگاهش شروع میشه میخواست از روزهای آخر تعطیلات تا میتونه استفاده کنه و با ما باشه بعدش دیگه سرش خیلی شلوغ میشه با دانشگاه و دیگه اینکه خیلی باید سگ دو بزنه خوش بحالش که چقدر پشتش اند پدرمادرش تا به جایی برسه کاشکی من هم این موقعیت ها رو داشتم اینهمه گلو پاره کردم تا بچه هامون به جایی برسن و از ایران بزنن بیرون یه روز خوش داشته باشن نه مثل ما..بگذریم میدونم واسه من هنوز دیر نیست یعنی  واسه من مهم نیست مردم چی میگن یا اینکه مثلا دیرشده ویاچه حالی داری وال وبل .برای من سن فقط بیه نمره ست و بس..من اگه اینور بزرگ شده بودم و پشتیبان خوبی مثل مادر وپدر الناز داشتم الان واسه خودم کسی شده بودم و کار خوبی داشتم  و اینهمه تو منت ومشکل کار نداشتم واینجوری  زندگی نمیکردم ,,خلاصه روز خوبی با هم داشتیم بعد به پارتنرم واتس اپ کردم که دیر میام واسه شام نگران نباش بعد دوباره اینترنتم رو بستم وتلفن رو گذاشتم داخل لاکر و برگشتیم سمت استخرها خیلی خسته شدیم و اما سبک هم شدیم مامان که وسط نمی اومد هر چند زیاد عمیق نبود استخرهاش بعد هم یه چیزی خوردیم با هم تو همون بیکینی هامون بعد دیگه رفتیم خرید سوپر مارکت های آلمان که من واسه پارتنرم پنیر هم خریدم دیگه اومدیم خونه اما خیلی خوب و خوش گذشت و روز خوبی بود حال داد

No comments: