Tuesday, August 23, 2016

welcome back to fucking Nederland...

چه عجیبه دیشب هم خواب دیدم رفتم تعطیلات یه جای خیلی خوشگل و گرمی بود وبامزه ترازاون هم این بود که پدرم هم بود یعنی دیگه ازخدا چی بیشتر میخواستم..من ساعتم رودیشب گذاشته بودم واسه امروزهشت ونیم صبح که مارکت میرم اما زودتر پاشدم ودیدم ناهید بهم واتس اپ داده جوابش رو دادم و بعد هم قبل ازهشت ونیم از تخت خواب زدم بیرون ازپارتنرم پرسدیم میخوای چیزی ازمارکت ؟ فک کنم نمیدونست من با ناهید میخوام برم گفت چرا اینهمه زود میری..نه میخوام بخوابم البته بعد من اونهم دیگه بیدار شد ومن که پایین بودم اونم بعدش اومد پایین قهوه اش رودرست کردم و میخواست بخوره که ناهید رسید یه سلام علیک کوتاهی با ناهید کرد و ما رفتیم هوا آفتابی بود واسه امروز بعد رفتیم سمت خونه مامان اونم حاظر بود راه افتادیم سمت مارکت اولش رفتیم سمت بانک پول کشیدیم بعد من رفتم سمت دفتر کاریابی و ناهید هم با من اومد خلاصه اونجا گفتم بهشون من دیروزازتعطیلات برگشتم ودنبال کارهستم اونم طبق معمول گفت الان در حال حاظر کارکه نداریم ناهید گفت پس این نوشته ها چیه پشت شیشه تون زدید زنه گفت خیلی هاش مال مردهاست که مثلا میتونند توقسمتی کارکنند که خیلی سنگین باید بلند کنند طبعا این طور کارها رویه خانم نمیتونه بکنه خلاصه اومدیم بیرون مامان میگه هرروزبهشون زنگ بزن دنبالش باش گفتم باشه بعد خیلی گشتیم وخرید هامون روکردیم بعد رفتیم سوپرمارکت قسمت مغازه ترک ها و بعد هم سوپرهای دیگه بیشتراتفاقاتی که سرم اومده بود تو مسافرتمون روبه مامان گفتم تا بدونه چی داره تو زندگیم سرم میاد وفردا اگه من این یابو رو ول کردم ورفتم بدونه دلیلش چیه هر چند به این کار اصلا فکرنمیکنم بگذریم بعد دیگه کارهامون که تموم شد چون وقت داشتیم رفتیم یه سررفتیم مغازه لباسی که اصلش آلمانیه خیلی هم ارزون بود و تازه باز شده دیگه حالا کی میخره من کمدهام پره لباسه..خوب گشتنمون تموم شد مامان رو بردیم سمت خونه رسوندیم کمی اونجا نشستم یه چیزی خوردیم این هفته مامان تنهاست وراحته چون میلاد وجنیفر که این هفته خونه مامان و بابای جنیفر اینان وعلی هم چون مدرسه بچه هاش باز شده رفته بود من ماهی ام رو با غذاش برداشتم آوردم همراه خودم به خونه خلاصه بعدش اومدیم سمت خونه ما و ناهید منو رسوند خونه خودم ووسایل روخالی کردیم نامه رسیده بود ازاین مرکزی که واسه دیپلم درسی زبان هلندی ام پول قرض کرده بودم نامه داده بود که هرماه کمی ازم پول میگیرن خلاصه که ول کام بک خوبی بود به هلند لعنتی..بعد هم دیگه یه چیزی خوردم وبا پارتنرم فیلم تماشا کردیم به این یارو که کولین ازخمنته شماره و ای میلش روداده بود تماس گرفتم گفتم من دنبال کارم اونم گفت باشه سی وی خودت رو بفرست بعد هم هفته دیگه یه قراری باهم میزاریم گفتم باشه همین کارروهم کردم و منتظر میشم ببینم چی کار باید بکنم فردا سرم رو یه رنگ بکنم وشروع کنم به تمیز کردن باغچه ها...عصرهم رفت ماشین مخصوص کارش رو ازپارکینگ گرفت واسه فردا که باید بره سرکاروسالادم آماده ست وبعد شام هم میخوایم کمی فیلم تماشا کنیم باغچه روتواین فاصله آب دادم طفلک هنوزخیارداشت توش وخشک شده بود بوته هاش ازتشنگی کلی خیارجمع کردم ازش اما گوجه هام خراب شده بودن وحیف بگذریم فردا چون روزگرمه ازصبح زود پاشم به باغچه برسم..خیلی علف زیاد شده توش..نیومده هلند و خونه کلافه ام اصلا حوصله هیچ چی ندارم کلی نوشته دارم از نت پد آیفونم که باید منتقلشون کنم به وبلاگ درضمن عکس ها هم هست که یواش یواش باید انجام بشه و تمیز کردن خونه هم هست 

No comments: